کاربران دعوت شده به این موضوع

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 21
Like Tree1Likes

موضوع: مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب

  1. #1


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت

    مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب

    با سلام خدمت دوستان عزیز و معمار.
    میخوام تو این تاپیک متن کامل کتاب مبانی و مفاهیم در معماری غرب تالیف دکتر وحید قبادیان رو قرار بدم تا دوستان بتونن در صورت نیاز ازش استفاده کنن.
    در مورد تصاویر کتاب هم تا اونجایی که بتونم سعی می کنم در ذیل مطالب مربوطه قرار بدم.
    امیدوارم بتونم خدمت کوچکی به تالار مهندسی معماری کرده باشم.

    SaM.LoVeLy13 این موضوع را پسندید.
    نردبان این جهان ما و منی است
    عاقبت این نردبان افتادنی است
    لاجرم آنکس که بالاتر نشست
    استخوانش سخت تر خواهد شکست







    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . SaM.LoVeLy13

  2. #2


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    بخش اول
    معماری مدرن
    مبانی معماری مدرن، که سبکی غالب و جهانگیر در سده بیستم میلادی بوده، ریشه در تحولاتی دارد که خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ایتالیا در حدود چهارصد سال پیش از ظهور معماری مدرن بوده است.
    بررسی معماری بدون توجه به زمینه های فکری و اجتماعی مدرنیته و تحولات متعاقب آن، همانند انسان گرایی، علم مداری، دین پیرایی، روشنگری و انقلاب صنعتی، امری ناقص و ابتر خواهد بود. هر یک از این تحولات در پیشبرد تفکر ذهنی مدرن و جهان مدرن نقشی اساسی و تعیین کننده داشته است و معماری مدرن حاصل و نمود کالبدی چهر سده اخیر است.
    بخش حاضر شامل چهار فصل است که در فصل اول مدرنیته و زمینه ها و خصوصیات آن تبیین شده است. پس از آن در سه فصل، معماری مدرن و زیر مجموعه های آن در سه دوره معماری مدرن اولیه، نتعالی و متاخر مورد بحث و شرح قرار گرفته است.
    فصل اول: مدرنیته
    جهان مدرن در مقابل دنیای کهن، منظر متفاوتی از هستی عرضه میدارد که برخاسته از باورهای عقلی و انسان مداری است. در جهان مدرن، داوریهای ارزشی بر اساس این باورهای جدید تعریف می شود. شروع چنین تفکری از زمانی است که انسان به عنوان محور سنجش تمام ارزش ها مطرح گردید. از زمانی که توجه به ذهن و تفکر عقلی به عنوان مبنای ارزیابی پدیده های جهان مطرح شد، باور به عقل ــ که در این دوره جانشین تفکرات ذهنی و روحانی دوران قرون وسطی گردید ــ انسان را به عنوان نماینده عقل و اندیشه، محور همه چیز قرار داد. انسان مداری، که بعدها مبنای شکل گیری جامعه مدرن شد، ریشه در همین جایگزینی دارد.
    دکتر هاشم آغاجری، استاد تاریخ، در تعریف مدرنیته چنین بیان می دارد: «چارچوب معنای مدرنیته به عصری گفته می شود که انسان در آن به عنوان فاعل شناسایی و اقتدار به گونه ای خود بنیاد همه عالم و آدم را تبدیل به آبژه معرفتی و اقتدار خود می کند. به عبارت دیگر مدرنیته به مثابه یک دوران تاریخی به عصری می گویند که اومانسیم (انسان گرایی) به معنی فلسفه کلمه ظخور پیدا میکند...
    در این دوران بشر معنای همه چیز می شود و طبیعت و جهان اخلاقی و روابط قدرت، علم و تکنولوژی خاستگاه بشری پیدا می کند و همچنین در خدمت بشر قرار می گیرد. طبعا مدرنیته به این معنی نوعی گسست از دوران ماقبل مدرن ـــ که عصر مسیحی اروپاست و در محور و مرکز عامل خدای مسیحی قرار دارد و همه ارزش ها به خداوند و مسیح و تسجد تاریخی و خارجی اروپا یعنی کلیسا ارجاع داده می شود ـــ است. در دوران ماقبل مدرن، نظام ارزش گذاری و اخلاقی و تمام نهادها و ساخت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و انوادگی مبتنی بر چنین انگاره خدا محورانه ای از عالم آدم است. مدرنبته به عنوان یک دوران تاریخی، عصر انسان محوری است و در مقابل نگاه سنتی ماقبل خودش قرار دارد که عصر کلیسا محوری یا خدا محوری است».

    در اینجا لازم است تفاوتی بین دو واژه مدرنیته و مدرنیسم تبیین شود: مدرنیته وضعیت و حالتی است که در تاریخ اتفاق افتاده و نوعی نگرش به هستی و زندگی است، ولی مدرنیسم ایدئولوی و بنابه رویکردی، فهم مدرنیته از خودش است.
    اکثر فلاسفه مدرن بر این نظر هستند که آغاز عصر مدرن با پیدایش انسان گرایی و خرد گرایی دوره رنسانس در قرن 15 میلادی در شمال ایتالیا همراه بوده است. از این دوره است که جهان بینی انسان غربی تغییر جهت داده و از آسمان به سمت زمین متوجه شده است. این تغییر و بینش فکری چنان گسترده و فراگیر بوده که باعث واژگونی بسیاری از باورهای ذهنی شد و تفسیر و قرائت جدیدی از اصول و چارچوب های هنری، مذهبی، علمی، فلسفی، سیاسی، تکنیکی، اجتماعی و فرهنگی ارائه گردید.

    1.1. رنسانس
    رنسانس نهضتی هنری، ادبی و فلسفی
    بود که نقطه عطفی در تمدن غرب محسوب می شود، زیرا با وقوع آن باورهای ذهنی قرون وسطی و جهان سنت مورد شک و تردید قرار گرفت.
    در اینکه چرا رنسانس در شمال ایتالیا اتفاق افتاد، دلایل مختلف ذکر شده که
    به اختصار عنوان می گردد.
    اولا در قرن 14 و 15 میلادی در شمال ایتالیا همانند یونان باستانف دولت مرکزی وجود نداشت بلکه یکسری دولت شهرها که هیچگونه اقتداری بر یکدیگر نداشتند وجود داشته است.
    دوما، فئودالیسم در شمال ایتالیا هیچگاه همانند سایر کشورهای اروپایی گسترش نیافت. شهرهایی مانند ونیز، فلورانس، جنوا و میلان شهرهای مهم تجاری و صنعتی به شمار می رفتند.
    سوما،در این زمان خطوط جدید دریایی به نقاط تازه کشف شده جهان گشایش یافت و تجارت با خاورمیانه و شمال آفریقا، به سرعت در حال گسترش بود.
    چهارما، به لحاظ وجود اختلاف بزرگ در کلیسا (1417-1378) قدرت و نفوذ روحانیت کاهش یافته بود.
    و بالاخره اینکه مدارس غیر دینی متعددی در ایتالیا برای آموزش اروپاییان دایر بود و طالبان علم از سرتاسر اروپا برای تحصیل به ایتالیا می رفتند.

    در مورد تاریخ آغاز رنسانس نظرات متفاوت است و سالهای مختلفی عنوان گردیده. سال 1420 میلادی، تاریخ احداث گنبد کلیسای جامع فلورانس توسط اولین معمار بزرگ عصر رنسانس، فیلیپو برولنسکی (1446-1377)؛ سال 1453، تاریخ سقوط قسطنطنیه، مرکز حکومت روم شرقی یا بیزانس توسط سلطان محمد فاتح پادشاه مقتدر عثمانی، و همچنین سال 1453، تاریخ پایان جنگ های صد ساله (1453-1337) بین انگلستان و فرانسه، به عنوان مبدا تاریخ رنسانس مطرح شده است.
    جنبش رنسانس در فلورانس آغاز گردید و از آنجا به شمال ایتالیا و رم و سپس فرانسه، اسپانیا، آلمان و سایر مناطق اروپایی غربی گسترش یافت. رنسانس تا سال 1530 در ایتالیا ادامه پیدا کرد.
    رنسانس به معنای زندگی دوباره و تجدید حیات و اصول و نمادهای روم باستان است. از نظر اندیشمندان رنسانس، عصر طلایی روم تمام شده و جای آن را دوران تاریک قرون وسطی گرفته و حال زمان روشنایی مجدد و تجدید حیات مجدد پدید آمده است. آنها دوره کلاسیک یونان و روم باستان را دوره منطق گرایی، خردورزی، علم و زیبایی می دانستند و رجعت به آن دوره برای گریز از دوران تاریک قرون وسطی را برای خود و هم عصران خود لازم و ضروری می دیدند.
    جورجیو واساری (1574-1511) معمار، نقاش و زندگینه نویس معروف ایتالیایی، در مقدمه کتاب خود به نام زندگی نقاشان و مجسمه سازان و معماران ایتالیایی می نویسد:«تمام این مردان روم باستان را عصر طلایی هنر می دانستند و با تلاش مردانی همانند خودشان، می خواستند این دوره را تجدید کنند». از نظر هنرمندان رنسانس، هنر قرون وسطی یا هنر گوتیک، هنر وحشی ها بود.
    اگرچه مذهب رنسانس همانند همانند مذهب قرون وسطای مسیح است، ولی سردرها و تناسبات معابد بت پرستان یونان و روم باستان بر روی کلیساهای رنسانس نمایش پیدا کرد. برای کشیدن تصاویر و ساختن مجسمه های حضرت مسیح و قدیسان نیز بت های یونان باستان الگو قرار گرفت. کتاب ویتروویوس ب
    ه نام در باب معماری در ده جلد در سال 1520 زیر نظر رافائل، به ایتالیایی ترجمه شد. این کتاب مورد توجه بسیار زیاد معماران رنسانس قرار گرفت.
    خصوصیات اصلی عصر رنسانس را می توان در انسان گرایی، واقع گرایی و خردگرایی خلاصه کرد. رنسانس آغاز انسان گرایی و اعتقاد به انسان و توانایی های اوست. فرد و فردگرایی در عصر رنسانس اهمیت پیدا می کند و هنرمند و اثر هنری به نام هنرمند دارای ارزش می شود. این نگرش به انسان با بینش قرون وسطایی که انسان را موجودی گناهکار و رانده شده از بهشت تلقی می کرد که باید کفاره گناهان خود را پس بدهد به کلی متفاوت است.
    از نظر اندیشمندان عصر رنسانس، جهان به گونه ای که هست باید نظاره و مشاهده شود. واقع گرایی در نقاشی و مجسمه سازی در این زمان آغازشد. مازاچیو (1428-1401) نقاش فلورانسی، در نیمه اول قرن 15 پرسپکتیو را در نقاشی ابداع کرد. لئوناردو داوینچی (1519-1452) هنرمند و نابغه عصر رنسانس، اولین کسی است که کالبد شناسی را مطرح کرد و خود در بیمارستان ها به تشریح بدن انسان و حتی جنین در رحم مادر پرداخت. زیرا می خواست آنچه می کشد به واقعیت نزدیکتر باشد. «داوینچی در یادداشت هایش تاکید کرده که هدف اصلی تمام پژوهش های علمی او این بوده که از خود نقاش ماهرتر و برتری بسازد».
    نیکولو ماکیاولی (1527-1469) فیلسوف فلورانسی، در کتا
    ب شهریار(1532)می نویسد: «در این جهان به گونه ای که هست، آن چیزی که به حساب می آید قدرت است». لذا وی جامعه آرمانی و معنوی قرون وسطی را با این گفته خود به زیر سوال برد.
    خرد گرایی دیگر خصیصه عصر رنسانس است. در این دوره با گسترش مدارس غیر مذهبی، ادبیات، هنرهای آزاد، فنون جنگی، ورزش، تاریخ و خصوصا تاریخ عصر کلاسیک تدریس می شود. در هنر و معماری، احجام اولیه مانند مکعب، استوانه، کره و هرم اهمیت پیدا می کند. زیرا این اشکال قابل ادراک و استنباط توسط ذهن انسان هستند و هیچگونه ابهامی در مورد آنها وجود ندارد. تناسبات ریاضی، همگونی و تقارن که در هنر کلاسیک یونان و روم باستان اهمیت داشت مجددا در دوره رنسانس واجد ارزش بسیار می شود. کلیساهای عصر رنسانس کاملا متقارن در نما و پلان هستند، چنانچه اگر انسان در مرکز کلیسا بایستد، از هر چهار طرف منظره ای مشابه و بدون ابهام مشاهده می کند. لذا عنوان شده که در هنر رنسانس ذهن انسان در مرکز پرگار است.
    اصول فکری معماری رنسانس مجددا در معماری نئوکلاسیک غرب در طی قرون 18 و 19 میلادی ــــ تقریبا همزمان با عصر قاجاریه ــــ و دو دهه پایانی قرن بیستم مطرح شد.
    داریوش آشوری در مورد عصر رنسانس می نویسد:
    «رنسانس عبارت است از چیرگی روح یونانیت بر مسیحیت قرون وسطی».


    ویرایش توسط ho_b : ۱۳۹۱-۰۵-۱۴ در ساعت 00:01

  3. #3


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    2.1. دین پیرایی
    در زمینه دین و مذهبی نیز اروپای غربی شاهد دگرگونی های زیربنایی بود. در طی قرون وسطی بالاخص قرون 14 و 15 میلادی اوج اقتدار کلیسا و حکومت مذهبی در غرب بود. در طی این دوران هر تفکر و اندیشه ای که خلاف اعتقادات و رسوم کلیسا بود، با شدت هرچه تمام تر توسط کلیسا و دادگاه های تفتیش عقاید پاسخ داده می شد. «از برقراری دادگاه های تفتیش عقاید در سال 1525 میلادی تا انقراض آن در عصر روشنگری، یعنی در بیش از پنج قرن، روحایت مسیحس کاتولیک جای پایی مرگبار و خونین از خود به جا گذاشت... مورخان محافظه کار تعداد قربانیان این دادگاه ها را یک میلیون نفر و برخی حتی تعدادشان را تا مرز 10 میلیون نفر تخمین می زنند». حکم ارتداد، تکفیر و سوزاندن از جمله اقدامات این دادگاه ها بوده است.
    اقتدار و سیطره کلیسا بر کلیه امور عمومی و خصوصی و تقدیس پاپ باعث شده بود که پاپ و متصدیان کلیسا خود را مطلق العنان فرض نمایند. آنها در عین تاکید بر تفسیر قرون وسطایی از دین، خود را پاسخگو در مقابل افراد عادی نمی دیدند.
    رفتار و انگیزه های پاپ قرون وسطی تماما جنبه روحانی و ربانی نداشت، بلکه در مواردی، امور دنیوی همچون کسب قدرت بیشتر، سرزمین های وسیع تر و اموال فزون تر را نیز شامل می شود.
    مارتین لوتر (1546-1483) کشیش کاتولیک آلمانی، در اکتبر 1517 بر علیه جمع آوری اعانات توسط کلیسا که برای آمرزش اخروی بود، اعلامیه ای اعتراض آمیز صادر نمود. بدین ترتیب وی مبارزه ای طولانی را با کلیسای کاتولیک اغاز کرد و قدرت پاپ و کشیشان و سلطه کلیسا را زیر سوال برد. لوتر در سال 1520 توسط کلیسای کاتولیک تکفیر شد.
    لوتر در سال 1532 برای اولین بار ترجمه آلمانی تورات و انجیل را به انجام رساند تا همه معتقدان آلمانی زبان به کلام خدا دسترسی بدون واسطه داشته باشند. از نظر وی هیچ فرقی بین یک کشیش و فرد عادی وجود ندارد و هر کسی می تواند مستقیما با خدا رابطه داشته باشد. لوتر همچنین برگزاری مراسم عبادی در کلیسا را به زبان آلمانی توصیه و اجرا نمود. تا پیش از این، تورات و انجیل فقط به زبان های عبری و لاتین موجود بودند. مراسم کلیسا نیز در همه جا به زبان لاتین برگزار می شد که قابل استنباط برای همه کس نبود و عمدتا افراد روحانی با زبان لاتین آشنایی داشتند.
    لوتر سلسله مراتب و رسوم موجود در کلیسا را زائد و خرافی اعلام نمود. در کلیسای کاتولیک همه با هم برابر نبودند و سلسله مراتب تقدس از پاپ، کاردینال ها، کشیش ها و در نهایت افراد عادی برقرار بود. ولی از نظر لوتر، همه معتقدان در جهان مسیحیت باهم برابرند و همه کشیش هستند. «یک فرد عادی که با اعتقاد انجیل می خواند به حقیقت الهی نزدیکتر است تا پاپ تاسوتی که برای کلیسا احکام جزمی اعلام می کند». وی اگرچه خود یک کشیش کاتولیک بود ولی با یک راهبه ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد. لوتر نطفه خودباوری را نیز پرورش داد زیرا اساس مذهب مسیحیت را بر دو موضوع یعنی پیام خدا ـــ انجیل ـــ و وجدان انسان قرار داد. لذا داوری باطنی انسان به صورت یکی از ارکان مسیحیت عنوان گردید.
    لوتر بنیادهای جزمی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد. وی فرائت جدیدی از مسیحیت مطرح نمود که با قرائت قرون وسطی بسیار متفاوت بود. لوتر با زیر سوال بردن سنت های رایج کلیسا در قرون وسطی و اعلام برابری همه در برابر خداوند، اساس قرار دادن وجدان و قضاوت درونی انسان، مجاز دانستن دسترسی بلا واسطه و مستقیم پیروان کلیسا به خداوند و ترجمه انجیل و برگزاری مراسم مذهبی به زبان آلمانی، زمینه های نقد سنت و توسعه چارچوب مدرنیته را فراهم نمود. گسترش خردمداری و فرد باوری از جمله مهم ترین اثرات مبارزه وی بود که با بینش و جهان بینی مدرن همخوانی دارد.
    هگل معتقد است: «مذهب پروتستان در حقیقت ذهنین نوینی را در دنیای غرب بوجود آورد و سبب شد که سنت های قرون وسطی پشت سر گذاشته شود».

    3.1. علم مداری
    در زمینه علمی، نیکولاس کپرنیک (1543-1473) منجم لهستانی، برای اولین بار عقاید ارسطو، بطلیموس و کلیسای قرون وسطی را زیر سوال برد و در مقاله خود به نام «در مورد انقلابات اجرام سماوی» اعلام نمود که خورشید و نه زمین مرکز این عالم است و زمین و سایر سیارات به دور خورشید می چرخند. «این کتاب تا سال 1822 میلادی در زمره کتب ممنوعه کلیسا بودند».
    یوهانس کپلر (1630-1571) منجم و ریاضیدان آلمانی، پی برد که مدار سیارات به دور خورشید بصورت بیضی است و خورشید در یکی از دو کانون این بیضی قرار دارد. وی سرعت گردش سیارات به دور خورشید را که بستگی به فاصله هر سیاره از خورشید دارد، با یک معادله ریاضی نشان داد.
    گالیله ئو گالیله (1642-1564) استاد دانشگاه پادوا و پیزا، با استفاده از عدسی های شیشه ای که در زمان او تکمیل شده بود دوربینی ساخت و با آن به سیر و سیاحت در دنیای ناشناخته آسمانها پرداخت. وی مشاهده نمود که کرات آسمانی بر خلافاعتقادات قرون وسطی، اجرامی کامل و بی نقص نیستند. در روی کره ماه پستی و بلندیهایی وجود دارد. روی کره خورشید لکه هایی وجود دارد که در حال تغییر و تحول می باشد. سیاره زهره مانند ماه در اوقات مختلف ساعت از حالت کره کامل به حالت هلال و سپس به حالت کره کامل در می آید. سیاره مشتری دارای چهار سیاره کوچکتر یا قمر است که به دور آن می چرخند و زحل دارای کمر بند نورانی به دور خود است.
    پس از این مشاهدات، دیگر مسائل مطروحه توسط کپرنیک و کپلر حالت فرضیه نداشت و انسان توانسته بود به کمک صنعت و ذهن جستجو گر خود به این ممقولات جنبه عینی بخشد. اگرجه کلیسا با وی به مخالفت جدی پرداخت و وی مجبور شد در دادگاه تفتیش عقاید حضور یابد، ولی گالیله همچنان معتقد بود که زمین به دور خورشید می گردد. گالیله در مورد سقوط اجسام نیز تحقیق نمود و با یک فرمول ساده ریاضی نشان داد که فاصله ای که یک جسم هنگام سقوط طی می کند، با جذر زمان سقوط آن رابطه مستقیم دارد. همچنین گالیله مشاهده نمود مسیر یک گلوله هنگامیکه از یک توپ خارج می شود به صورت یک منحنی منظم یعنی سهمی است. در نتیجه این تحقیقات و مشاهدات گالیله اعلام کرد «خداوند اصول این جهان را با قوانین ریاضی نگاشته است».
    -اسحاق نیوتن (1727-1642) ریاضیدان و فیزیکدان شهیر انگلیسی، آخرین ضربه را به باورهای قرون وسطی در مورد اجرام سماوی و لاهوت وارد نمود.
    در قرون وسطی اعتقاد بر این بود که جهان همانند یک کره است که زمین در مرکز آن قرار دارد. بین مرکز و محیط کره، نه کره شفاف قرار دارد که ماه، خورشید، سیارات و ثوابت در روی آنها به دور زمین در طی شبانه روز در گردش هستند. قوانین زمینی با قوانین سماوی تفاوت دارند. در روی زمین، تغییر، فساد و از بین رفتن مطرح است، در حالیکه در دنیای لاهوت همه چیز کامل و بدون نقص است. خورشید و ماه و سایر اجرام سماوی بصورت دایره هایی کامل هستند و گردش کل جهان بصورت دایره ای بدون نقص است.
    نیوتن در سال 1687 میلادی در کتابی که به زبان لاتین منشر نمود به نام اصول ریاضی فلسفه طبیعی، اعلام کرد که نیرویی که یک سیب را از روی درخت در روی کره خاکی به زمین می اندازد، همان نیرویی است که در آسمان ها و اجرام را به حالت گردش به دور یکدیگر نگه میدارد. وی این نیرو را نیروی
    جاذبه نام گذارد و با یک معادله ساده ریاضی نشان داد که نیروی جاذبه بین دو جسم بستگی به جرم آن دو جسمو فاصله آنها از یکدیگر دارد.
    کاری که این بزرگان دنیای علم در طلیعه عصر مدرن انجام دادند این بود که نشان دادند پندارهای جهان سنت در قرون وسطی لزوما صحیح و مقدس نیست. جهان پیرامون ما یک جهان اسرار آمیز و نامکشوف نیست. و بالاخره این که انسان می تواند به کمک علم و قوانین ریاضی و اصول تجربی و با اتکا به ذهن خود به مکاشفه و مطالعه این جهان بپردازد و اصول و ضوابط آنرا بشناسد.

    4.1 عصر روشنگری
    در عرصه تفکر و اندیشه نیز تغییرات بنیادین در شرف تکوین بود. فرانسیس بیکن (1626-1561) فیلسوف و حقوقدان انگلیسی در کتابهای خود روش استنتاج علمی به طریقه قیاسی و کسر گرایی را که در روش مدرسی قرون وسطی معمول بود، به شدت مورد انتقاد قرار داد. در منطق قیاسی، قضیه ای را که یک فرد مورد مقبول (که معمولا این فرد یا ارسطو یا فلاسفه یونان باستان بودند و یا اندیشمندان دنیای لاتین) عنوان کرده بود فرض می کردند و سپس تمام مطالبی را که در رد آن بود به طریقه منطقی حذف و رد می نمودند. بیکن اعتقاد داشت که این روش برای تایید اصولی که دانسته فرض شده ممکن است صحیح باشد، ولی هرگز نمی تواند به کشف حقایق جدید کمک کند. به نظر بیکن تنها به طریقه مشاهده مستقیم یک پدیده و بسط اصولی که این مشاهدات را توضیح می دهد، می توان به حقایق جدید دست پیدا نمود. بیکن استدلال استقرایی به به معنای قریه به قریه یا رسیدن از جزء به کل را صحیح می دانست. به این ترتیب وی اصول استدلالی کشف حقایق در جهان بینی قرون وسطی را زیر سوال برد. بیکن به عنوان پایه گذار فلسفه انگلوساکسون تجربه گرایی معتقد به تجربه مستقیم و عینی و استنتاج بر اساس آن یافته بود.
    توماس هابز (1679-1588)، جان لاک (1704-1632)، دیوید هیوم (1776-1711) و سایر فلاسفه تجربه گرایی انگلستان،اندیشه بیکن را در زمینه استنتاج عینی بسط و گسترش دادند.
    در فرانسه پایه گذار فلسفه مدرن، رنه دکارت (1650-1596) بود. دکارت با بیان بیان جمله معروف خود من می اندیشم پس هستم، کل فلسفه و جهان بینی دنیای سنت را زیر سوال برد. در دنیای سنت همه چیز یقین و ایمان است. ولی دکارت اعتقاد داشت برای رسیدن به یقین و حقیقت باید از شک شروع کرد. پس دکارت به همه چیز شک نمود و در جلوی گفته های پیشینیان و باورهای جهان سنت یک علامت سوال قرار داد. وی برای رسیدن به یقین، یک پایگاه ائلیه نیاز داشت و آن ذهن و تفکر انسان بود. بنابراین وی ذهن و قدرت تفکر را به عنوان پایه و یقین قرار داد و آن را برای سنجش باورهای سنتی و کشف حقایق بکار برد. بدین ترتیب دکارت خردباوری و خردگرایی در جهان نوین را که از پایه های اساسی دنیای مدرن محسوب می شود، پایه گذاری کرد.
    از دیگر دستاوردهای مهم دکارت، ابداع محور مختصات و ریاضی نمودن جهان بود. بوسیله محور مختصات، طول و عرض و ارتفاع ــــ فاصله، بعد و عمق ــــ کلیه پدیده های جهان محسوس قابل اندازه گیری، قیاس، و سنجش به طریق ریاضی شد. بدین ترتیب ریاضی که برای اثبات امور لاهوتی بکار می رفت، به جهان ناسوت آورده شد و کاربرد آن مورد استفاده امور محسوس و دنیوی قرار گرفت.
    پژوهش ها و دستاوردهایی که در قرن شانزده و هفده میلادی حاصل شده بود، باعث دگرگونی های شگرف در فضای اندیشه قرن هجدهم و در فرانسه گردید که عصر منطق یا دوره روشنگری حاصل آن بود. مفهوم دوره روشنگری به معنی طلیعه روشنایی علم و منطق در عصر تاریک ذهنیت قرون وسطی و باورهای سنتی است. چنانچه الکساندر پوپ، شاعر نامی قرن هجدهم انگلستان، می نویسد: «طبیعت و قوانین طبیعی در پشت تاریکی شب پنهان شده بود، خداوند فرمود بگذارید نیوتن باشدف و همه جا روشن گرد».
    شاخص ترین شخصیت عصر روشنگری، فرانسیس ولتر (1778-1694) شاعر، نمایشنامه نویس، تاریخدان، طنز نویس و فیلسوف فرانسوی بود. ولتر بین سال های 1729-1726 به انگلستان سفر کرد و حکومت پارلمانی و آزادی نسبی آنجا مورد توجه وی قرار گرفت. ولتر در انگلستان با نظرات جان لاک و نیوتن آشنا گردید. هنگامیکه وی به پاریس بازگشت، کتابی با عنوان نامه های فلسفی در مورد انگلستان در سال 1733 منشر کرد. ولتر بر ضد تنگ نظری های سیاسی و مذهبی مبارزات بسیاری نمود. وی در جمله ای معروف می گوید: «ممکن است با تو مخالف باشم ولی از جان می گذرم تا تو نظرت را بیان کنی».
    چهره بارز دیگر این عصر منتسکیو (1755-1689) حقوق دان، نویسنده و فیلسوف فرانسوی بود. وی پایه گذار علوم اجتماعی محسوب می شود. منتسکیو در کتاب معروف خود به نام روح القوانین برای جلوگیری از تمرکز قدرت در یک جا،سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه را از یکدیگر جدا کرد، به نحویکه هر یک مستقل از یکدیگر و اجازه دخالت در سایر قوا را نداشت
    ه باشند. این شیوه نظام حکومتی، اساس و زیربنای ساختار نظام های حکومتی در اروپای غربی گردید. با توسعه طرز تفکر اروپای غربی و جهان بینی مدرن در سایر نقاط جهان، امروز شاهد آن هستیم که سه قوه در اکثر نظام های حک.متی جهان تقسیم شده اند.
    دنیس دیدرو (1784-1713) فیلسوف، نمایشنامه نویس و منتقد فرانسوی، سومین پایه گذار مهم عصر روشنگری محسوب می شود. وی به رابطه علم و تکنولوژی بیش از سایرین توجه نمود. دیدرو مولف دایره المعارف است. او به کمک ولتر و سایر اندیشمندان آن دوره این کتاب را در سی و پنج جلد و در طی سی سال به رشته تحریر در آورد. دایره المعارف دستاورد بزرگ عصر روشنگری است و کلیه علوم آن دوره در این کتاب جمع آوری شده است.
    عصر روشنگری نفطه عطفی در گذر از جهان سنت به دنیای مدرن بود. به این دوره عصر منطق نیز گفته می شود، زیرا منطق بر اساس شواهد ملموس برای کشف حقیقت، از اصول زیربنایی این عصر محسوب می گردد. طبیعت و قوانین طبیعی از دیگر موضوعات مورد توجه این دوره بود. به نظر اندیشمندان این دوره، طبیعت و جهان پیرامون انسان دارای قوانین و ضوابط مشخص و معینی است و انسان به کمک ذهن و تجربه عینی قادر است این جهان نامکشوف و پر رمز و راز را به دنیایی قابل استنباط و بهره برداری تبدیل کند.
    قلاسفه این دوران خواهان مسرت و خوشبختی برای مردم و جامعه در این دنیا بودند. بر خلاف اندیشمندان قرون وسطی، که خواهان تحمل مشقت در این دنیا برای آمرزش در آخرت بودند، روشنفکان عصر روشنگری خوشبختی را در این جهان می خواستند.
    اعتقاد به علم و پیشرفت و برقرار نمودن رابطه مستقیم بین این دو از دیگر موارد تاکید در عصر روشنگری بود. توجه به علم برای علم به عقیده نظریه پردازان این دوره مردود بود و در عوض آنها خواهان توسعه علم برای پیشرفت شرایط زیستی و اجتماعی بودند. و بالاخره آزادی عقیده، بیان، مذهب، کسب و حرفه آزادی انتخاب از دیگر مئارد زیربنایی تفکر عصر روشنگری بود.
    اگرچه در غرب عصر انسان مداری و خرد باوری از دوره رنسانس آغاز شده بود، ولی دنیای رنسانس کماکان در چارچوب های فکری عصر سنت قرار داشت متفکران دوره رنسانس ایده آل ها و آرمانهای خود را در دوره کلاسیک یونان و روم جستجو می کردند. عصر روشنگری توجه به آینده داشت و سنت و گذشته زا مترادف خرافات و عقاید غیر واقعی قلمداد می نمود. اندیشمندان عصر روشنگری آرمانهای خود را در علم و منطق و تحقیق در قوانین طبیعت پیدا کرده بودند.
    موضوعات مطروحه در عصر روشنگری یک سری عقاید صرف فلسفی نبود و تاثیر ان بر دنیای سیاست، نوع حکومت، رابطه فرد با جامعه و پیشرفت علم و تکنولوژی شگرف و زیربنایی بود.قانون اساسی کشور آمریکا که پس از استقلال این کشور از انگلستان در سال 1776 توسط بنجامین فرانکلین (1790-1706) و توماس جفرسون (1826-1743)نگاشته شد در حقیقت منشور عصر روشنگری اشت. نکاتی که زیربنای فکری عصر روشنگری را تشکیل می داد، به عنوان اصول اصلی چارچوب حکومت در قانون اساسی آمریکا مورد تاکید قرار گرفت.
    در پی انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 که بر ضد نمادهای جهان سنت، یعنی طبقه اشراف و کلیسا بود، طبقات اجنماعی تحت ستم خواهان حکومت قانونمند، نهادهای مدنی، رفع هرگونه تبعیض و استبداد و آزادیهای فردی و اجتماعی شدند. انقلاب فرانسه باعث سرنگونی حکومت پادشاهی و طبقه اشراف و همچنین کاهش قدرت کلیسا گردید. به دنبال آن دولت کدرن، نهادهای مدرن و اصولی که در عصر روشنگری مطرح شده بود برقرار گردید. امرای حکومت های استبداد قرن هجده مانند کاترین دوم در روسیه، ژوزف دوم در امپراطوری روم مقدس و فردریک دوم در پروس تحت تاپیر نظرات روشنگری، اصلاحاتی هر چند سطحی در کشورهای خوذ انجام دادند. میشل فوکو، فیلسوف معاصر فرانسوی معاقد است که: «خشن ترین چهره مدرنیت هدر انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد».
    امانوئل کانت (1804-1724) فیلسوف آلمانی، بانی عصر روشنگری در آلمان بود. کانت در جواب «روشنگری چیست؟» می نویسد: «روشنگری بیرون آمدن از کمینگی و کودکی عقلی و نوید دهنده آزادی است».
    شاید این جملات کانت به بهترین نحو اصل انسان مداری و خرد ورزی مدرنیته را بیان می کند: «به خود جسارت بده و پروای آن را داشته باش که عقل و فهم خود را بکار گیری».
    هگل اولین فیلسوفی بود که بین دو جهان سنت و مدرن صراحتا تفاوت قائل شد و خصوصیات هر یک را مشخصا تبیین نمود. هگل در مورد روشنگری می گوید: «جنبش روشنگری حرکتی بود فرهنگی که زمینه چیرگی خرد انتقادی و مفهوم جدید آزادی و فردیت را آغاز نمود. روشنگری مشعل عقلانیت جدید را فرا راه مردم قرار داد».


  4. #4


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    5.1. انقلاب صنعتي
    درطي چهار قرن ــــ شانزده، هفده، هجده و نوزده ــــ که تغييرات زير بنايي در جهان بيني دنياي غرب پديد آمد بينش انسان غربي نسبت به خود و جهان پيرامون بطور اساسي دگرگون شد. بايد ها و نبايد ها و مقدسات و نامقدسات جهان سنت زير سوال رفت و به جاي آن هستي ها و واقعيات و کارکردها و عملکردهاي دنياي مدرن جايگزين شدو علم لاهوتي تبديل به علم ناسوتي گرديد.لذا همه امور محسوس موضوع شناخت شد. زمين شناسي، اقيانوس شناسي، زيست شناسي، انسان شناسي، روان شناسي، جامعه شناسي و غيره بصورت موضوعاتي در آمد که بطور پيوسته و نظام مند مورد تحقيق و تفحص قرار گرفت. علم و شناخت به صورت غايت انسان مدرن در آمد.
    تاکيد بر قوه تفکر انسان، واقعيات عيني، کشف قوانين طبيعت و تجربه و آزمايش باعث پديد آوردن شرايطي شد که علم و به تبع آن تکنولوژي به سرعت رشد و توسعه يافت. هر تحقيق و پژوهشي باعث اختراع و اکتشاف جديدي شد که آن نيز به نوبه خود پديده ها و ابداعات جديدتري را به دنبال داشت.
    دز سال 1769 ماشين بخار توسط جيمز وات (1819-1736) در انگلستان اختراع شد و طليعه انقلاب صنعتي و تکنولوژي مدرن ظهور کرد. استفاده از نيروي بخار به عنوان توليد نيروي محرکه، توان قدرت بي اندازه براي توسعه صنايع ايجاد کرد. توليد خانگي و کارگاهي در مقياس خرد و محلي به سرعت تبديل به توليد انبوه در کارخانجات با استفاده از قدرت ماشين و انرژي گرديد. از اولين نمونه کارخانجات مدرن مي توان از نخ ريسي، پارچه بافي، ابزارآلات،مصالح ساختماني و وسايل حمل و نقل مانند کشتي سازي و راه آهن نام برد.
    اولين خط آهن در انگلستان در سال 1825 احداث شد. تا سال 1840، هشتصد کيلومتر راه آهن و تا سال 1850، شش هزار کيلومتر راه آهن در انگلستان کشيده شد. اولين کشتي بخار در سال 1807 در آمريکا ساخته شد و در سال 1840 اولين کشتي بخار از اقيانوس اطلس عبور کرد. تلگراف در سال 1844 و تلفن در سال 1876 اختراع شد. در سال 1879 توماس اديسون (1931-1847) چراغ برق را اختراع کرد. کارل بنز (1929-1844) اولين اتومبيل با سوخت بنزيني را در سال 1855 اختراع نمود.
    صنايع مربوط به ساختمان نيز به سرعت پيشرفت کرد. صنعت شيشه سازي در نيمه دوم قرن هجدهم گسترش بسيار يافت. در سال 1806 جام هاي شيشه اي به ابعاد 2.50*1.70 متر توليد شد. آسانسور در اواسط قرن نوزده در نيويورک اختراع شد. توليد تير آهن، فولاد و سيمان در طي قرن 19 در کليه کشورهاي غربي رشد بسيار سريع داشت.
    از تبعات انقلاب صنعتي، رشد سريع شهر نشيني بود. صنعتي شدن کشاورزي و احداث کارخانجات در اطراف شهرها و همچنين ارائه خدمات جديد در شهرها باعث جابجايي جمعيت گرديد و ساکنان عمدتا کشاورز در روستا به عنوان نيروي کار روانه کارخانجات در شهرها شدند.
    ساختار جمعیتی در انگلستان در اوایل انقلاب صنعتی به گونه ای بود که یک پنجم جمعیت در شهرها و چهار پنجم در روستا ها سکنی داشتند. در اواسط قرن 19 نیمی در شهرها و نیمی دیگر در روستا بودند.در حال حاضر چهار پنجم مردم در شهرهر و یک پنجم در روستاها زندگی می کنند. بوجود آمدن طبقات جدید اجتماعی به نام کارگر صنعتی و مالکان کارخانجات یا بورژوازی و پدیدآمدن اختلافات شدید طبقاتی باعث پیدایش نظریه های ضد سرمایه داری مانند سوسیالیسم و کمونیسم شد. در بعضی از کشورهای اروپایی انقلاب کارگری رخ داد و بعضی اصلاحات در قانون کار برای کاهش فشار بر این طبقه صورت گرفت.
    تغییرات زیربنایی در شهرها فقط تغییرات جمعیتی و اجتماعی نبود، بلکه شهرها از نظر کالبدی نیز بکلی دگرگون شدند. پیشرفت تسلیحات جنگی باعث از بین رفتن برج ها، دروازه ها و خندق ها در اطراف شهرها و همچنین در اطراف مقرهای حکومتی شد.
    شاید بتوان اذعان نمود که هیچ پدیده ای در تاریخ شهرسازی، چه در اروپا و چه در سایر نقاط جهان به اندازه اتومبیل بافت و کالبد شهرها را تغییر نداده است. اتومبیل مقیاس شهرها را عوض کرد. مجاورت محل کار با محل زندگی،متراکم بودن ساختمانها در مرکز شهر، کوچه های باریک با مقیاس انسانی و مراکز محلات همه از بین رفت و مقیاس انسانی تبدیل به مقیاس اتومبیل شد. مدرنیته، نهادهای مدرن و ساختمانهای جدیدی را هم با خود به داخل شهر همراه آورد، ازجمله دانشگاه، وزارتخانه، ایستگاه راه آهن، موزه، نمایشگاه، بیمارستان، شهرداری، دادگستری و پارلمان.


    ساختمان پارلمان بریتانیا و ساعت معروف در کنار رود تیمز در لندن

    6.1. اولین ساختمانهای مدرن
    از اواخر قرن هجدهم میلادی، به تدریج تولیدات جدید صنعتی وارد امور ساختمانی گردید. در ابتدا این تولیدات برای احداث پل ها، کارخانجات، تاسیسات بندرگاهیف سیلوهای گندم، بناهای عمومی و سپس ساختمانهای مسکونی مورد استفاده قرار گرفت.
    پل رودخانه سورن (1779-1775) در انگلستان یکی از اولین نمونه پل هایی است که با مصالح مدرن، یعنی تیر چدنی احداث شد. ابن پل دارای سی متر دهانه و پانزده متر ارتفاع بود که در زمان خود دستاورد بزرگی محسوب می شود.

    پل ساندرلند (1796-1793) که آن هم در انگلستان و با تیرهای چدنی ساخته شد؛ بیش از دو برابر پل قبلی، یعنی هفتاد و دو متر، دهانه داشت و بالاخره پل معلق کلیفتون (1836) در بریستول انگلستان با 214 متر دهانه ساخته شد.
    اسکلت فلزی به عنوان سازه ساختمان برای اولین بار در یک کارخانه ریسندگی در شرابزی در انگلستان (1797-1796) مورد استفاده قرار گرفت. در این ساختمان دیوارهای خارجی، آجری و باربر بودند و از تیر و ستون های چدنی برای سازه داخلی استفاده شده بود. متعاقب آن یک کارخانه ریسندگی در هفت طبقه بین سال های 1801-1799 در سالفورد انگلستان احداث گردید. طول ساختمان 46 متر و عرض آن 14 متر بود.
    اولین نمایشگاه بین المللی در هایدپارک شهر لندن در سال 1851 میلادی برگزار شد. ساختمان عظیم قصر بلورین (Crystal Palace) توسط جوزف پاکستن برای این نمایشگاه طراحی گردید. می توان گفت که این ساختمان اولین اثر معماری با مصالح کاملا مدرن، یعنی شیشه و آهن بود که اجزا بصورت پیش ساخته در کارخانه تولید و در محل نصب شدند، اگرچه پوشش سقف بنا بصورت سنتی یا قوس نیم دایره اجرا شده بود.

    مساحت این ساختمان با 71500 متر مربع زیربنا، بزرگترین ساختمان ساخته شده تا آن زمان بود. در این ساختمان انواع و اقسام گل ها و گیاهان از اقصی نقاط جهان برای بازدید مشتاقان انگلیس به نمایش گذاشته شده بود.

    این قصر که در سیدنهم هیل مجددا ساخته شده بود، در سال 1936 بصورت اتفاقی در اثر آتش سوزی از بین رفت.

    نمایشگاه مهم بین المللی دیگری در شهر پاریس در سال 1889 به مناسبت یکصدمین سال انقلاب کبیر فرانسه برگزار شد. دو بنای مهم به نامهای برج ایفل و تالار بزرگ ماشین در این نمایشگاه جلب توجه می کرد.برج ایفل توسط گوستاو ایفل، مهندس راه و ساختمان، طراحی و اجرا شد.این برج تمام فولادی با 330 متر ارتفاع، بلندترین ساختمان ساخته شده تا آن دوران محسوب می شد. برج ایفل بصورت نمادی از صنعت و تکنولوژی جدید و نوید دهنده شکوفایی عصر مدرن بود.
    بعد از پایان نمایشگاه، بسیاری از هنرمندان، ادبا و متفکران، که بیشتر عقیده به شیوه های تاریخی هنر و معماری داشتند، خواستار برچیده شدن این هیولای تکنولوژیک از میان بافت تاریخی شهر پاریس شدند. ولی این بنا باقی مانده و هم اکنون بصورت نماد شهر پاریس و کشور فرانسه در آمده است. برج ایفل یکی از پر جاذبه ترین ساختمانهای مورد توجه جهانگردان در جهان است و سالانه بیش از شش میلیون نفر از این برج دیدن می کنند.


    ساختمان تالار ماشین نیز در نوع خود بی نظیر بود. این ساختمان برای نمایش آخرین و جدیدترین انواع ماشین آلات و تولیدات صنعتی طراحی شده بود. مصالح بکار رفته در این ساختمان تماما با مصالح جدید، یعنی شیشه و فولاد بود.دهانه وسط این بنا با خرپای فولادی به طول 115 متر پوشیده شده بود که خود رکورد استثنایی در صنعت ساختمان در این زمان بود. مهندس معمار این ساختمان فردیناند دوترت و مهندس سازه آن کنتمین بود.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  5. #5


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    فصل دوم: معماری مدرن اولیه
    ساختمانهای اشاره شده در فصل قبل تحولات بسیار گسترده ای در زمینه ساختمان سازی به وجود آورد و راه را برای بکار گیری مصالح و تکنولوژی جدید باز نمود. ولی باید توجه داشت که معماری مدرن بصورت یک مکتب معماری یا مبانی نظری مدون و ساختمانهای ساخته شده بر اساس اندیشه مدرن از اواخر قرن 19 میلادی شکل گرفت. خاستگاه این معماری در آمریکا شهر شیکاگو و در اروپا شهرهای پاریس، برلین و وین بود. دوره زمانی معماری مدرن اولیه (Early Modern Architecture) از نیمه دهه 1880 تا اوایل جنگ جهانی اول، یعنی سال 1914 بود.
    1.2. مکتب شیکاگو
    شیکاگو در اواخر قرن نوزده مرکز خطوط راه آهن و ارتباط بین شرق و غرب آمریکا بود. همچنین این شهر مرکز تجاری مهمی به شمار می آمد و ار سال 1885 میلادی، فعالیت شدید اقتصادی و به تبع آن اجرای ساختمانهای اداری و تجاری آغاز شده بود. با توجه به اینکه آتش سوزی سال 1871 بیشتر قسمت های این شهر را ار بین برده بود، لذا زمینه برای تحولات جدید آماده بود. در طی دو دهه آخر قرن نوزدهم، اولین نمونه های ساختمانهای مدرن به دور از هرگونه تاریخ گرایی و تزیینات در شهر شیکاگو ساخته شد. در طی این مدت ساختمانهای بلند مرتبه با اسکلت فولادی، دیوار غیر باربر و پنجره های وسیع برای اولین بار احداث گردید. در این زمان در شیکاگو تعدادی مهندسان سازه و معمار جوان وجود داشت که عمدتا تحصیل کرده اروپا و شهرهای شرق آمریکا همچون بوستون و نیویورک بودند. اولین مهندس مطرح در این مکتب، ویلیام لی برون جنی تحصیل کرده مدرسه هنر و تولیدات در فرانسه بود. وی به عنوان مهندس سازه دفتر مهندسی و معماری خود را در سال 1868 در شیکاگو تاسیس کرد. او در سال 1869 کتابی به نام اصول و عمل در معماری (Principal and Practices Architecture) به رشته تحریر در آورد.
    جنی ساختمان بیمه را بین سالهای 1883-1885 ساخت. این بنای ده طیقه (تخریب شده)، اولین ساختمان با سازه فولادی و دیوارهای پرده ای غیر باربر (Curtian Wall) در طبقات فوقانی بود.
    ساختمان مهم دیگری توسط جنی به نام فراستور (Fair Store)بین سالهای 1890-1891در شیکاگو احداث گردید. فراستور ساختمانی با سازه کاملا فولادی و با دیوارهای پرده ای بود.
    به جز شرکت جنی، سه شرکت مهم ساختمانی دیگر در شیکاگو بودند که ساختمانهای بلند مرتبه مدرن را در این شهر و سایر شهرهای آمریکا احداث می نمودند. نام هر یک از این سه شرکت به اسم دو مهندس اصلی آن شرکت نامیده می شد.
    شرکت هولابرد و راچ (Holabird and Roche) ساختمان دوازده طبقه تاکوما را در سال 1877 احداث کردند. این برج اولین برج تمام فولادی بود. هولابرد قبل از تاسیس شرکت با راچ، مدتی به عنوان مهندس در دفتر جنی کار کرده بود.
    شرکت برنهم و روت (Burnham and Root) ساختمان شانزده طبقه بلوک مانودناک(Monadnock building) را بین سالهای 1891-1889 ساختند. دیوارهای خارجی این برج، دیوار باربر و سازه داخلی آن، اسکلت فلزی بود. این برج فاقد هرگونه تزیینات و یا تاریخ گرایی در نمای آن بود. این شرکت ساختمان 22 طبقه معبد مسونیک (Masonic Temple) را در سال 1892 ساخت.این ساختمان (تخریب شده) دارای اسکلت تمام فولادی بود و بلندترین ساختمان در آن زمان در جهان بود.


    ساختمان شانزده طبقه ریلاینس با پنجره های سبک شیکاگو (1895-1894)، طراح برنهم و شرکا
    شرکت آدلر و سالیوان (َAdler and Sullivan) دیگر شرکت مهم در مکتب شیکاگو محسوب می شد. لویی سالیوان، معروفترین معمار این سبک، یکی از مدیران این شرکت بود. وی مدتی محدود به صورت ناتمام در دانشگاه M.I.T در بوستون و مدرسه هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرد و در این بین مدتی در دفتر جنی کار کرد. سالیوان ساختمانهای بلند مرتبه متعددی در شیکاگو، نیویورک، سنت لوئیس و بوفالو در چارچوب مکتب شیکاگو طراحی نمود. وی برای اولین بار شعار فرم تابع عملکرد (Form Follows Function) را که از شعارهای محوری معماری مدرن است، مطرح کرد. وی از تزیینات بصورت محدود برای ساختمانهای خود استفاده کرد و در این زمینه تحت تاثیر نهضت هنر نو در اروپا بود. ولی در کتاب خود به نام صحبت های کودکستانی 1901 (Kindergarten chats)، استفاده از هرگونه تزیینات در ساختمان را رد کرده بود. روش های طراحی، اجرایی و اصول نظری این معماران، که به نام مکتب شیکاگو شهرت یافت و می توان آن را منشور اولیه معماری مدرن محسوب کرد، به قرار زیر است:

    • استفاده از اسکلت فولادی برای ساختار کل بنا
    • نمایش ساختار بنا در نمای ساختمان
    • عذم تقلید از سبک های گذشته
    • استفاده بسیار اندک از تزیینات
    • استفاده از پنجره های عریض که کل دهانه بین ستون ها را می پوشاند.


    ساختمانهای مکتب شیکاگو در سایر شهرهای بزرگ و صنعتی آمریکا به صورت الگو مورد توجه قرار گرفت. در شهرهایی همچون نیویورک، بوستون، فیلادلفیا، پیتسبورگ، دیترویت و کلیولند تعداد زیادی ساختمان بلند مرتبه به تاسی از مکتب شیکاگو احداث شد.
    در شهر شیکاگو در سال 1893 نمایشگاهی به نام نمایشگاه بین المللی کلمبیا (Worlds Columbian Exposition) به مناسبت چهارصدمین سال کشف قاره آمریکا برگزار شد. این نمایشگاه آغازی بر پایان معماری مکتب شیکاگو بود. ساختمانهای ساخته شده در این نمایشگاه عمدتا به سبک نئوکلاسیک طراحی شدند و دو تن از معماران معروف مکتب شیکاگو نیز در طراحی این نمایشگاه شرکت داشتند. برنهم رئیس اجرایی ساختمانهای نمایشگاه بود. وی سایت پلان مجموعه نمایشگاه را نیز طراحی کرد. سالیوان جزو گروه طراحان معماری بود. او ساختمان ترابری را طراحی کرد و یک قوس بسیار بزرگ رومی در بالای سردر ورودی ساختمان قرار داد. نمایشگاه بین المللی کلمبیا ضربه مهلکی به مکتب شیکاگو و نهضت معماری مدرن در آمریکا وارد کرد. لذا ستاره اقبال معماری مدرن به تدریج تا بعد از پایان جنگ جهانی اول رو به افول رفت و سبک های تاریخ گرایی مجددا به عنوان سبک های غالب در شهرهای بزرگ آمریکا مطرح گردیدند.
    در اینجا لازم است نام دو معمار دیگر که مرتبط با مکتب شیکاگو بودند عنوان شود.
    نفر اول هنری هابسون ریچارد سون است. وی تحصیلات خود را در دانشگاه هارواد بوستون و هنرهای زیبا در پاریس به اتمام رساند. از او می توان به عنوان اولین معمار معروف آمریکایی با شهرت جهانی نام برد. اگرچه قبل از وی معمار دیگری به نام توماس جفرسون (1826-1743) فردی شناخته شده در سطح بین الملل بود، ولی معروفیت جفرسون بیشتر به علت همکاری در تدوین قانون اساسی آمریکا و همچنین به عنوان سومین رئیس جمهور آمریکاست، تا به لحاظ یک معمار شناخته شده. ریچاردسون ساختمان هقت طبقه مفازه مارشال فیلد (1987-1985) را اجرا نمود. این ساختمان بسیار مورد توجه معماران مکتب شیکاگو قرار گرفت. سازه داخلی تبن بنا فلزی و دیوار های خارجی آن باربر بود. نمای خارجی ساختمان با سنگ پوشش شده و ساختمان فاقد تزیینات بود. در طرح های روت و سالیوان، تاثیر ساختمان های ریچاردسون محسوس است.
    نفر دوم فرانک لوید رایت است. وی تحصیلات دانشگاهی نداشت، ولی اولین تجربه حرفه ای خود را در یکی از معروف ترین دفاتر معماری آن زمان، یعنی دفتر آدلر و سالیوان، به مدت پنج سال (1893-1888) کسب کرد. اگرچه به نظر نگارنده، او معروفترین معمار آمریکای تا به امروز است، ولی رایت همواره برای دو نفر ذکر شده احترام خاص قائل بود. رایت از سالیوان به عنوان استاد محبوب و از آدلر به نام کهن سرور بزرگ یاد می کرد. ساختمانهای اولیه طراحی شده توسط رایت مانند خانه چارنلی (1892) در شیکاگو و ساختمان لارکین (1905-1904) در بوفالو در ایالت نیویورک تحت تاپیر مکتب شیکاگو بود. البته رایت مقید به این مکتب باقی نماند و پس از جدا شدن از شرکت فوق، به تدریج از مبانی این مکتب فاصله گرفت و پس از مدتی ــــ خصوصا بعد از اجرای خانه روبی 1909 ــــ به عنوان شاخص ترین چهره سبک معماری ارگانیک معروفیت بین الملل یافت. در مورد رایت در فصل بعد بحث خواهد شد.
    اگرچه عمر مکتب شیکاگو از دو دهه فراتر نرفت، ولی از جند جهت این مکتب حائز اهمیت است.
    نخست آنکه پیشرفت تکنولوژی و استفاده از تکنیک ها و مصالح جدید ساختمانی مانند اسکلت فلزی، شیشه ای وسیع، انرژی برق، تاسیسات مرگزی و آسانسور، مقتضیات جدیدی را در معماری ایجاب می کرد که برای اولین باردر مکتب شیکاگو این مقتضیات تدوین و به مورد اجرا گذارده شد.
    دوم آنکه احداث ساختمانهای مرتفع با اسکلت تمام فولادی برای اولین بار در شهر شیکاگو صورت گرفت. تا قبل از آغاز مکتب شیکاگو، از چدن به عنوان ستون در ساختمان استفاده می شد. چدن در مقابل کشش، برش و تنش مقاومت فولاد را ندارد.
    سوم آنکه این اولین سبک با گستره جهانی بود که در آمریکا آغاز شد. برای اولین بار معماران آمریکایی به جای پیروی از اروپاییان، خود بانی سبک جدید در معماری بودند. معماران اروپایی همچون آدولف لوس و کوربوزیه و همچنین جنبش فوتوریست ها به تحسین این نوع معماری پرداختند و تحت تاثیر آن قرار داشتند.
    به تحقیق باید عنوان نمود که برج سازی به شیوه مدرن ــــ چه از لحاظ ساختار و چه از جهت نما ــــ که شاخصه معماری مدرن است، در شهر شیکاگو شکل گرفت.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  6. #6


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    2.2. نهضت هنر نو
    نهضت هنر نو (Art Nouveau) نام سبکی در اروپا بود که ابتدا در هنرهای تزیینی مانند طراحی پارچه، تولید کتاب و مبلمان از دهه 1880 آغاز گردید. سپس این سبک در زمینه های دیگر هنرهای تزیینی همچون گرافیک، نقاشی، طراحی داخلی، پیکر تراشی و حتی عکاسی ظهور نمود. در معماری این سبک از اوایل دهه 1890 آغاز و عمدتا تا سال 1910 ادامه داشت.
    هنر نو نام مغازه ای بود که طراحی داخلی آن توسط معمار بلژیکی، وان دوولد، انجام شده بود و در سال 1885 در پاریس گشایش یافت. در این مغازه اشیاء مدرن و نوظهور فروخته می شد. نام این مغازه به سبکی تعلق گرفت که به جای تقلید از گذشته، در پی ابداع احجام و فرم های جدید بود.
    باید توجه داشت که سبک های مختلف معماری از قبیل نئوکلاسیک و رمانتیک در قرن نوزده، تقلید دقیق از گذشته را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. ولی پیروان نهضت هنر نو برای اولین بار بینش جدیدی را در معماری اروپا پایه ریزی کردند که به جای الهام از گذشته، توجه به آینده و تکنولوژی و ابداعات جدید داشت. معماران این سبک از مصالح مئ=دذن مانند چدن، آهن، فولاد و بتن استفاده می کردند، ولی ظاهر کلی و جزییات ساختمان را با تزیینات فرم های طبیعی و گیاهی شکل می دادند.
    زمینه های فکری این سبک را می توان در سبک هنرها و صنایع دستی در نیمه قرن نوزدهم در انگلستان یافت. لازم به یادآوری است که اگرچه سبک هنرها و صنایع دستی شعار خود را ابداع به جای تقلید از گذشته قرار داده بود، ولی بنیانگذاران این سبک تولید صنعتی را رد می کردند و خواهان بازگشت به معماری روستایی و محلی بودند. اما در مقابل، نهضت هنر نو از تولیدات صنعتی بصورت گسترده استفاده می کردند و معماری روستایی برای آنها الگوی مناسبی نبود.
    این سبک در انگلستان به نام سبک مئرنف در فرانسه به نام هنر نو و یا سبک گیومارد، در آلمان به نام سبک جوان (Jungedstil) به لحاظ مجله ای به نام نشریه جوان که مبلغ این سبک در آلمان بود، در ایتالیا به نام سبک آزاد (Stile Liberty)، در اسپانیا مدرنیسم (Modernismo) و در اتریش سبک جدایی (Sezessionstil) ـــ بدلیل جدایی معماران این سبک از معماران تاریخ گرا در اتریش ـــ خوانده می شد.
    اصول فکری پیروان این نهضت را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:


    • انتقاد شدید از اشیا و مکتب های تقلیدی
    • جدایی از گذشته
    • ابداع فرم های جدید
    • هنر مناسب زمان
    • استفاده از تولیدات مدرن (فلز) برای اسکلت ساختمان و تزیینات
    • استفاده از تزیینات و فرم های طبیعی و رمانتیک.


    ویکتور ارتا اولین معمار معروف این سبک محسوب می شود. وی از اوایل قرن دهه 1890 ساختمانهای بسیاری به این سبک در موطن خود، بلژیک ساخت. در طرح های وی دیوارهای سنگی، ستون های چدنی، نرده های آهنی و تزیینات روی کف، دیوارها، سقف و حتی چارچوب بازشوها و لوسترها همه بصورت فرم های نرم و سیال و در هم تنیده ظاهر می شدند.در خانه تاسل 1893-1892 در بروکسل، ارتا نه تنها ستون های آهنی را که طبقه دوم را نگه می داشتند به نمایش می گذارد، بلکه فرم آن را بصورت ساقه گیاهی در آورد که به انفجاری از پیچک های در هم فرو رفته در محل اتصال با عناصر سازه ای دیگر ختم می شد. در راه پله این خانه همه عناصر ساختمان مانند نرده ها، ستون ها، پله ها، لوسترها و سطوح کف دیوار بصورت شاعرانه ای در حال حرکت و وزیدن هستند.
    ارتا در سال 1927 عضو هیئت داوری مسابقه طراحی ساختمان مجمع اتفاق ملل (1927-1926) در ژنو بود و با رای خود باعث ناکام ماندن طرح کوربوزیه شد.
    هکتور گیومارد معمار نامی این سبک در فرانسه بود. وی تحت تاثیر ارتا بود و در طرح های وی تاثیر کارهای ارتا بخوبی مشاهده می شود. با ارزش ترین کار گیومارد در چارچوب این نهضت، طراحی سردرهای ورودی متروی پاریس (1904-1899) است. متروی پاریس در سال 1900 افتتاح شد. وی در طرح های متنوع خود برای سردرهای مترو، چدن و آهن را بصورت هنری و نوظهور با خطوط منحنی و خمیده در معرض دید اهالی پاریس قرار داد.

    چارلز رنه مکنتاش در انگلستان، معمار معروف این سبک تلقی می شد. طرح وی برای مدرسه هنر گلاسکو در اسکاتلند، که نمادی زیبا از سبک هنر نو است،در سال 1897 برنده مسابقه اعلام شد. اگرچه احجام و خطوط کلی ساختمان وی برخلاف طرح های منحنی شکل ارتا و گیومارد، بیشتر مستقیم و راست گوشه بود، ولی جزییات اجرا شده بر ردوی نرده ها و بازشوها ملهم از طرح های طبیعی و گیاهی بود. مکنتاش علاوه بر معمار، طراح مبلمان و نقاش نبز بود.
    در اتریش، طلایه دار این سبک اتو واگنر و دو تن از شاگردانش به نام های جوزف البریش و جوزف هافمان بودند. با وجودی که سبک واگنر در ابتدا نئوکلاسیک بود، وی در سال 1894 در یک سخنرانی در آغاز سمت استادی خود در آکادمی وین، خواستار روش جدیدی در معماری، مستقل از گذشته شد. وی در همین سخنرانی اعلام کرد: «هر چیزی که عملکردی نیشت، زیبا نمی باشد». فرم های این سه معمار به طرح های مکنتاش بیشتر شباهت دارد تا طرح های منحنی وار ارتا و گیومارد.
    شاید بتوان به جرات بیان نمود که خلاق ترین معمار در این سبک فردی به نام آنتونی گادی در شهر بارسلون اسپانیا بود. پدر و اجداد گادی مسگر بودند و خود او علاوه بر معماری، کارهای بسیار زیبا و بدیع در طراحی مبلمان، محوطه سازی و آهنگری انجام داده است.گادی معتقد بود که «در طبیعت هیچ خط مستقیمی وجود ندارد». و تقریبا در کلیه کارهای مختلف و متنوع او، هیپگاه خط مستقیم چه در طرح کلی و چه در جزییات آن دیده نمی شود.
    اگرچه گادی جزو معماران سبک هنر نو محسوب می شود ولی کارهای او فراتر از این سبک است.وی از سبک های گوتیک، مراکشی و موریش نیز الهام گرفته است. گادی با وجودی که تاریخ گرا بود و از منابع و اشکال تاریخی در طرح های خود استفاده می کرد، ولی کارهای او هیچگاه تقلید صرف از گذشته نبود، بلکه همواره گذشته را بصورت جدید و بدیع و با طرح ها و جزییات نو ظهور اجرا می کرد. به همین دلیل وی پدر معماری پست مدرن محسوب می شود و کارهای او منبع الهام پست مدرن است.
    وی فردی بسیار مذهبی بود و در سالهای آخر عمر، وقت و تلاش خود را فقط صرف تکمیل مهم ترین ساختمان طراحی شده توسط او، یعنی کلیسای خانواده مقدس کرد. طرح اولیه این کلیسا که توسط ویلار انجام شده، ملهم از سبک معماری گوتیک بود. ولی گادی خلاقیت و نوآوری خود را در اجرای این کلیسا به نمایش گذارد و حجم و شکل کلی بنا و همچنین قوس های سهمی، ستون های کج و تزیینات و حجاری های روی نمای این ساختمان کاملا جدید و مبتکرانه است. با وجودی که اجرای این ساختمان پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز به اتمام نرسیده، ولی این کلیسا بصورت نماد و نشانی شاخص از شهر بارسلون در آمده است.


    گادی در طرح و اجرای پارک گوئل (1914-1900) در بارسلون، همچون دیگر کارهای خود کلا از خطوط مورب، منحنی و شکسته استفاده کرده است. این موضوع شامل جزییات و تزیینات طرح ها نیز می باشد.

    باید توجه داشت که نهضت هنر نو در اوج اقتدار سبک های تاریخ گرایی همچون نئوکلاسیک، رومانتیک و التقاط گرایی در اروپا ظاهر گردبد. این نهضت روش و طریقی را برای اولین بار در اروپا پایه ریزی کرد که پس از چندین قرن به جای نگاه به گذشته به عنوان منبع الهام، عنایت به تکنولوژی زمان و آینده نگری مورد توجه قرار داده بود. به همین دلیل نهضت هنر نو جزو یکی از زیر مجموعه های معماری مدرن محسوب می شود، اگرچه در سبک هنر نو از تزیینات به افراط استفاده می شد.
    در ایران بهترین نمونه طرح های هنر نو را می توان در ساختمانهای طراحی شده توسط وارطان آوانسیان، معمار ارمنی تبار دوره پعلوی اول و دوم، در تهران مشاهده کرد.
    در سال 1925 نمایشگاهی در پاریس به نام هنر تزیینات و صنعت برگزار شد که هدف آن آشتی بین هنر و صنعت بود. این نمایشگاه باعث پیدایش سبکی شد که به نام هنر تزیینات (Art DECO) که در دهه بیست و سی قرن بیستم در اروپا و آمریکا طرفداران بسیاری پیدا کرد. این سبک را می توان ادامه سبک هنر نو تلقی کرد زیرا در این سبک اخیر نیز از تزیینات و فرم های جدید استفاده بسیار می شد. ولی تزیینات در سبک هنر تزیینات فقط گیاهی و طبیعی نبود، بلکه از انواع و اقسام تزیینات از جمله تزیینات با صفحات براق فلزی استفاده می شد. معماران این سبک سعی در تلفیق هنر با تولیدات و مصنوعات صنعتی داشتند.
    ساختمان کرایسلر در نیویورک (1930-1927) در نیویورک توسط ویلیام ون الن طراحی شد و شاخص ترین ساختمان این سبک محسوب می شود. این ساختمان با 319 متر ارتفاع، بلندترین ساختمان در جهان تا قبل از احداث برج امپایر استیت بود.


    مرکز راکفلر (1940-1931) و تالار موسیقی رادیو سیتی هر دو در نیویورک جزو بهترین نمونه ساختمانهای ساخته شده در این سبک است. این سبک در نقاشی، گرافیک، مجسمه سازی و تزیینات نیز پیروان بسیاری داشت.
    در اینجا باید از سه تن از معماران مهم به نام های پیتر بهرنز در آلمان، آگوست پره در فرانسه و آدولف لوس در اتریش نام برد. این معماران برای نزدیک نمودن حرفه معماری و صنعت مدرن تاثیر زیادی در اروپا داشتند و به تحقیق باید از آنان به عنوان سه تن از بنیانگذاران مهم معماری مدرن در غرب نام برد.
    بهرنز در ابتدا کار خودش را به عنوان نقاش اغاز نمود و بعد از سال 1890 تحت تاثیر سبک هنرها و صنایع دستی قرار گرفت. وی در سال 1901 خانه خودش را به سبک هنر نو ساخت. او در سال 1907 مشاور کارخانه عظیم AEG شد و در همین سال ساختمان کارخانه عظیم توربین را برای این شرکت احداث کرد. برای اولین بار بود که طرح کارخانه به عنوان یک موضوع معماری مطرح می شد. علاه بر ساختمانها، بهرنز طرح تولیدات صنعتی، آرم مکاتبات و مغازه های شرکت AEG را نیز انجام داد. نکته قابل توجه اینکه سه تن از نامدارترین معماران مدرن اروپا، یعنی والتر گروپیوس، لودویک میس ونده رو و کوربوزیه در بین سال های 1911-1907 هر یک به مدت یک الی سه سال در دفتر بهرنز کار کردند. بهرنز نخستین معمار نامدار در اروپا است که طراحی کارخانه و تولیدات صنعتی را بصورت گسترده انجام داد. او در نزدیک نمودن حرفه معماری با مقتضیات عصر مدرن و شرایط ویژه آن تاثیر بسزایی در غرب داشت.
    کار شایان آگوست پره، تبدیل بتن مسلح به یک نوع مصالح معماری مدرن بود. وی در سال 1905 گاراژ چهار طبقه پونتیو را با بتن مسلح در پاریس احداث کرد و در نمای ساختمان، اسکلت بتنی را به نمایش گذارد. همچنین تئاتر شانزلیزه (1914-1911) و کلیسای نوتردام در لورنس (1923-1922) را نیز با بتن مسلح اجرا کرد، به نحویکه بتن نه تنها به عنوان مصالح و اسکلت ساختمان، بلکه بخشی از طرح نمای خارجی و فضاهای داخلی ساختمان را تشکیل می داد. پره در ساختمان شانزلیزه، خصوصا در طرح سالن اصلی تئاتر، نمونه ای زیبا از سبک هنر نو را به نمایش گذارد. کوربزیه بین سال های 1909-1908 در دفتر کار پره کار می کرد.
    آدولف لوس، اگرچه در زمانی زندگی می کرد که اوج اقتدار نهضت هنر نو در اروپا محسوب می شد، ولی یکی از مخالفان زیبایی ارائه شده توسط معماران لین سبک بود. وی در سال 1893 به آمریکا سفر کرد و برای مدت سه سال در آنجا اقامت گزید. در این مدت تحت تاثیر کارهای معماران مکتب شیکاگو و خصوصا طرح ها و مطالب عنوان شده توسط لویی سالیوان قرار گرفت.
    لوس پس از بازگشت به موطن خود، اتریش، در وین اقامت گزید. او با کارهای البریش و هافمان به مخالفت برخواست و تزیینات سبک هنر نو را موضوعی بر خلاف فرهنگ و تمدن اروپا عنوان کرد. از نظر لوس «فرم خوب باید زیبایی خود را در میزان سودمندی که نشان می دهد پیدا کند و وحدت و یکپارچگی آن قابل جدا شدن نباشد».
    لوس در سال 1908 در مقاله معروف خود به نام تزیینات و جنایت اعلام کرد که تزیینات جناینت است، زیرا در جهان عملکردی مدرن، تزیینات موضوعی ارتجاعی، بیهوده و متعلق به گذشته است. این شعار به عنوان یکی از اهداف غایی معماری مدرن همواره مورد توجه بوده است.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  7. #7


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    3.2. جنبش فوتوریسم
    انقلابی ترین نگرش نسبت به جهان مدرن و مقتضیات و خصوصیات آن در جنبش فوتوریسم در ایتالیا در پیش از جنگ جهانی اول ظهور کرد. بانیان و پدید آورندگان این مکتب فکری و هنری خواستار جهانی بودند که یکسره خود را با شرایط جدید بوجود آمده در اثر انقلاب صنعتی و ظهور تکنولوژی جدید تطبیق دهد و آنچه را که مربوط به گذشته و جهان قبل از صنعت مدرن است، به بوته فراموشی و یا به عبارتی به زباله دان تاریخ بسپارد.
    بنیانگذار این سبک، نویسنده و نقاش ایتالیایی، فیلیپو توماسو مارینتی تحصیل کرده دانشگاه سوربن در فرانسه بود. وی در سال 1909 در روزنامه معروف فیگارو در پاریس منشور فوتوریسم را منشر کرد. او در بخشی از این منشور می نویسد: «ما تاکید می کنیم که زیبایی جهان توسط زیبایی جدیدی به نام سرعت، غنای فزون تری یافته است». این جمله را می توان به عنوان موضوع اصلی این سبک تلقی کرد.
    این جنبش یه سرعت حوزه فکری و هنری پیشرو در ایتالیا را تحت تاثیر قرار داد. در طی مدت کوتاهی، نویسندگان، نقاشان، مجسمه سازان، معماران، طراحان صحنه، موسیقیدانان و فیلمسازان معروف ایتالیا به این جنبش گرویدند. انها معتقد بودند که تحولات بنیادی که با سرعتی شابان جهان قرن جدید را تغییر داده، باید در همه عرصه ها نمود و بروز پیدا کند و می بایست خود را کاملا در مسیر آهنگ این تحولات قرار داد. عصر حرکت و سرعت باید نمودی بارز در هنر مناسب این عصر باشد.
    برای اولین بار پس از گذشت حدود سه قرن از ظهور سبک باروک در ابتالیا (قرن 17) بود که مجددا این کشور به عنوان خاستگاه اندیشه و سبکی جدید در هنر مطرح گردید. به همین دلیل پیروان این جنبش خود را نخستین جوانان ایتالیا پس از قرن ها خواندند.
    بعد از پیوستن یک معمار جوان و تازه فارغ التحصیل به نام آنتونیو سانت الیا و انتشار منشور معماری فوتوریست در سال 1914 توسط وی، سبک فوتوریسم رسما وارد حوزه معماری شد. نکات مهم ذکر شده توسط سانت الیا در این منشور که زیربنای فکری این جنبش در حیطه معماری و شهرسازی را تشکیل می داد به این قرار است:
    «ما در خیابانهایی که برای نیاز بشر چهار، پنج و شش قرن پیش ساخته شده زندگی می کنیم... محاسبات بر اساس مقاومت مصالح استفاده از بتن آرمه و فولاد، مانع از معماری به مفهوم قدیمی و کلاسیک شده اشت...
    ما دیگر این احساس را نداریم که مردان کلیساهای بزرگ، قصرها و تریبون ها هستیم. ما مردان هتل های بزرگ، ایستگاه های راه آهن، خیابانهای وسیع، بنادر عظیم، بازارهای سرپوشیده، رواق های روشن، جاده های مستقیم و تخریب های سودمند هستیم.
    ما باید شهر فوتوریسم را همچون یک کارگاه کشتی سازی پهناور و پرهیاهو، متحرک و فعال با تمام جزییاتش، ابداع و مجددا بازسازی کنیم. خانه فوتوریسم باید همانند یک ماشینی عظیم باشد. آسانسورها دیگر نباید همچون سوراخ های کرم در گوشه های راه پله پنهان شوند. خود قفسه راه پله بدلیل بلا استفاده بودن، باید حذف شود. آسانسورها می بایست مانند اژدهایی ساخته شده از آهن و شیشه بر پیکر ساختمان بالا روند. خانه ساخته شده با بتن، شیشه و آهن و عاری از نقاشی و مجسمه و غنی به سبب زیبایی خطوط و برجستگی هایش، و بسیار زشت به لحاظ سادگی مکانیکی اش با توجه به احتیاجات و نیازها و نه بر طبق قوانین شهرداری ساخته خواهد شد...
    تزیین بایستی برچیده شود... همه چیز باید دگرگون گردد...
    بیایید بناهای تاریخی، پیاده روها، پاساژها و راه پله ها را واژگون کنیم. بیایید خیابانها و میدان ها را پایین ببریم و سطح شهر را بالا بیاوریم.
    همانگونه که پیشینیان منبع الهام خود در هنر را در طبیعت جستجو می کردند، ما باید منیع الهام خود را در جهان مکانیکی که به وجود آورده ایم پی ج.یی کنیم...
    هر نسلی باید شهر خود را بسازد...».
    سانت الیا در ابتدا تحت تاثیر نهضت هنرنو و خصوصا البریش قرار داشت. اگرچه سانت الیا هیچ ساختمانی به سبک فوتوریسم طراحی نکرد، ولی کار بزرگ او علاوه بر تبیین منشور معماری فوتوریسم، ترسیم شهر جدید مطابق با اصول نظری جنبش فوتوریسم بین سالهای 1914-1913 بود. تصاویر این شهر خیالی بسیار مدرن شامل یک سری آسمانخرش های بسیار مرتفع، بدون هیچ گونه تزیینات و رجعت به تاریخ بود. از زیر و مجاور این سازه های بتنی و فولادی عظیم، پل ها و خطوط ارتباطی برای اتومبیل، قطار و مترو در چندین طبقه عبور می کرد. وی شهرهایی را در ذهن خود تصور کرده بود که مشابه آن در آن زمان در اروپا وجود نداشت. شاید فقط نمونه های ناقص و ابتدایی آنها را می شد در نیویورک و شیکاگو، پیش از جنگ جهانی اول در آمریکا مشاهده کرد.
    طرح سانت الیا به اتفاق سایر طرفداران این جنبش، از جمله ماریو چیاتونه و مارسلو نیزولی در سال 1914 در میلان در نمایشگاهی به نام «ساختارهایی برای یک کلان شهر مدرن» به نمایش گذارده شد و بسیار مورد توجه محافل هنری و معماری قرار گرفت. از سانت الیا حدود سبصد تصویر بر جای مانده است.
    شروع جنگ جهانی اول، آغازی بود بر پایان جنبش فوتوریسم. در سال 1915 ایتالیا وارد جنگ شد و بسیاری از پیروان فوتوریسم با توجه به افکار ملی گرایانه خود و به طرفداری از افکار انقلابی فاشیست ها راهی جبهه های جنگ شدند. سانت الیا هم در جنگ شرکت کرد و یک سال بعد در سال 1916 در خط مقدم جبهه کشته شد. اگرچه بعد از پایان جنگ نمایشگاه هایی از فوتوریست ها در دهه 1920 و اوایل دهه 1930 برگزار شد، ولی اهمیت این جنبش بعد از جنگ چندان مورد توجه نبود.
    عمر جنبش فوتوریسم نسبتا کوتاه بود. هیچ ساختمان مهمی به این سبک ساخته نشد. این جنبش به عنوان یک نظریه فکری فراگیر فقط در شمال ایتالیا مطرح بود. ولی با وجود همه این موارد، به علت مباحث مطرح شده توسط نظریه پردازان این سبک، که همه در راستای تبیین عصر جدید و خصوصیات و مقتضیات جهان مدرن بود، این جنبش حائز اهمیت بسیار است. خصوصا در اشکال و تصاویر کشیده شده توسط سانت الیا و سایر معماران فتوریسم، شهرهایی به نمایش گذاشته شد که پس از نیم قرن، یعنی در دهه 1960، به منصه ظهور رسید. سیطره اتومبیل و تکنولوژی باعث بوجود آمدن شهرهایی شد که تنها در تصور و ذهن این معماران انقلابی وجود داشت.
    مطالب نظری معماری فوتوریسم همچون توجه به علم و تکنولوژی و جهان آینده، حمل و نقل سریع السیر، گست از گذشته، حذف تزیینات، بلند مرتبه سازی و نمایان کردن اجزای عملکردی و تکنولوژیک ساختمان، همه مواردی بودند که بعدها تاثیر بسیار زیادی بر افکار و طرح های معماران مدرن متعالی، همچون کوربوزیه و گروپیوس و همچنین سبک هایی چون کانستراکتیویسم (ساختارگرایی) و های - تک داشتند.
    در پایان باید عنوان کرد که هنرمندان جنبش فوتوریسم، زبان هنری عصر مدرن را بصورتی شفاف و عریان تبیین کردند و چهره جهان مدرن در قرن بیستم را بسیار پیش از سایرین در تصاویر خود نشان داد.
    طرح سانت الیا برای ایستگاه مرکزی در میلان (1914)


    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  8. #8


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    فصل سوم: معماری مدرن متعالی
    معماری مدرن متعالی و یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول دوم، یعنی عمدتا در دهه های 20 و 30 میلادی، در اروپا و آمریکا مطرح بود.
    در دوره معماری مدرن اولیه، کماکان سبک های تاریخ گرایی همچون نئوکلاسیک، رمانتیک و بالاخص التقاطی به عنوان سبک های مهم و رایج در غرب حائز اهمیت بودند. همچنان که در فصل قبل عنوان شد، مکتب شیکاگو بعد از یک دوره نسبتا کوتاه بیست ساله، در مقابل سبک های تاریخ گرایی نتوانست دوام بیاورد. نهضت هنرنو نیز در اروپا بلا رقیب نبود و بسیاری از ساختمانهای مهم به سبک های مختلف تاریخی در اروپا همچنان احداث می شد.
    ولی با پایان جنگ جهانی اول و نیاز شدید به ترمیم خرابی های جنگ و تولید انبوه ساختمان، گرایش به سمت معماری مدرن افزایش یافت. لذا استفاده از تکنولوژی روز، مصالح مدرن، پیش ساختگی، عملکرد گرایی و دوری از سبک های پر زرق و برگ تاریخی مورد توجه قرار گرفت. در این دوره، معماری مدرن به عنوان تنها سبک مهم و آوانگارد در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت یک سبک جهانی، در اقصی نقاط گیتی گسترش یافت.
    یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره مدرم متعالی مسئله صنعت، تولیدات صنعتی و تکنولوی بود. تمامی معماران صاحب نام در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگیر بودند. عده ای مانند والتر گروپیوس، میس ونده رو و کوربوزیه سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. به جای آن، آنها خواهان جایگزینی تکنولوژی و عملکرد به عنوان منبع الهام معماری شدند. گروهی دیگر مانند هوگو هرینگ، فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن برای رسیدن به معماری همگون با طبیعت بودند.
    1.3. مدرسه باهاس
    در سال 1906 در شهر ویمار آلمان، مدرسه هنرها و صنایع دستی به ریاست هانری وان دو ولد (1957-1863) تاسیس شد. وی بلژیکی بود و در ابتدا به نقاشی علاقه داشت. در سال 1890 وان دو ولد تخت تاثیر موریس (از پایه گذارارن مکتب هنرها و صننایع دستی) و راسکین به معماری و طراحی داخلی رو آورد. سپس وی سبک هنر نو را، که سبک رایج بود، انتخاب کرد. او در سال 1897 از بروکسل به برلین رفت. از سال 1906 تا 1919 رئیس مدرسه هنرها و صنایع دستی در ویمار بود. او معتفد بود که دروس به جای آتلیه باید در کارگاه و بصورت عملی تدریس شود. از نظر او، کارگاه و تولید یدی مهم بود.
    وان دو ولد در سال 1919، والتر گروپیوس را به جای خود به عنوان رئیس مدرسه معرفی کرد. گروپیوس در این سال مدرسه را تغییر سازمان داد و نام آن را باهاس (خانه معمار) گذارد. در این مدرسه هنرمندان و معماران باهم کار می کردند و تحت تاثیر موریس و اکسپرسیونیست ها، صنایه دستی در مدرسه تدریس می شد.
    بعد از جنگ جهانی اول، مدرسه بیشتر به سمت طراحی صنعتی و فرم های مکعب شکل ساده گرایش یافت. در سال 1924، گروپیوس در یک یادداشت به نام هنر و تکنولوژی – یک وحدت جدید اعلام موضع کرد و در آن تفکر و بینش غالب در مدرسه را تبیین نمود. وی تکنولوژی را یک موضوع مستقل از مقوله هنر نمی دانست و بر این نظر بود که در تکنولوژی و تولیدات صنعتی، زیبایی و هنر وجود دارد. لذا از مصالح مدرن در ساختمان و طرح های تولید صنعتی در این مدرسه به دور از هرگونه تزیینات و تنها با نمایش عملکرد ذاتی آن استفاده می شد. از وی و سایر همفکران او، زیبایی هواپیما در پرواز، لوکوموتیو در حرکت بر روی ریل و دستگیره در باز کردن در است.
    در همین سال گروپیوس به لحاظ فشارهای سیاسی مجبور شد که مدرسه را به شهر دسوا منتقل کند. وی در این شهر در سالهای 1926-1925 ساختمان مدرسه باهاس را طراحی و اجرا کرد. بر سردر این مدرسه عبارت فرم تابع عملکرد نصب شد که نشانه اهمیت عملکرد گرایی و توجه به عملکرد فرم بود. چنانکه وی می نویسد: «یک ساختمان مدرن باید به دور از هرگونه تحریف های زائد و بی مورد و هرگونه تزیینات و جزئی گرایی باید و جهان مکانیکی و جابجایی سریع معاصر را منعکس کند». گروپیوس عملکردهای مختلف مدرسه، همچون کلاس های درس، دفاتر آموزش، خوابگاه دانشجویان و کارگاه ها را در ساختمانهایی با کالبدهای متفاوت جای داد.





    در سال 1926 گروه معماری تاسیس شد و هانز مایر، معمار سوئدی، به ریاست آن انتخاب شد. گروپیوس در سال 1927 از ریاست مدرسه کنار رفت و هانز ملیر را به جای خود پیشنهاد کرد. مایر پس از انتصاب، گروه معماری را سازماندهی کرد. ولی او به دلیل سیاسی در سال 1930 برکنار گردید. به جای وی، میس ونده رو به ریاست انتخاب شد. وی نیز در سال 1932 به دلیل توسعه نفوذ نازیها برکنار و مدرسه تعطیل شد. میس مدرسه ره به برلین منتقل کرد ولی نازیها آن مدرسه را نیز در سال 1933 تعطیل کردند. نازیها علاقه به یک معماری با عظمت و جاودنه، همچون معماری کلاسیک داشتند و تمامی فعالیت های هنری و روشنفکری می بایست که تحت نظر آنها صورت می گرفت. لذا عقاید مدرن و متمایل به چپ مدیریت مدرسه باهاس نمی توانست جایی در حکومت نازیها داشته باشد.
    باهاس مهم ترین مدرسه هنری در دهه 1920 و اولین مدرسه معماری مدرن بود. اساتید این مدرسه در همه زمینه های هنری از قبیل نقاشی، صنایع دستی، تولیدات صنعتی و بالاخص معماری، توجه خود را به آینده و راه رسیدن به آن را به کار گیری و الهام گرفتن از تکنولوژی مدرن می دانستند. گروپیوس بنیانگذار و متفکر اصلی این مدرسه در سال 1911 به اتفاق آدولف مایر، یکی دیگر از اساتید مدرسه باهاس، کارخانه فاگوس را طراحی کرد. این بنا را می توان اولین ساختمان سبک بین الملل نامید. سطوح خارجی این ساختمان مکعب شکل، با دیوارهای شیشه ای پوشش شده و دیوارهای غیر باربر نماد اصلی ساختمان بود. در این ساختمان، همچون سایر ساختمان های گروپیوس، از هیچگونه تزیینات استفاده نشده بود بلکه عملکرد بنا، زیبایی آن بود همچون فرم هواپیما که زیبایی آن عملکرد بلند شدن از سطح زمین است.
    گروپیوس در اثر فشارهای سیاسی تازیها به آمریکا مهاجرت کرد و در دانشگاه هاروارد مشغول به تدریس شد. وی در آنجا به همراه تعدادی از معماران جوان تعاونی معماران را تشکیل داد. مرکز فارغ التحصیلان هاروارد در محل همان دانشگاه، ساختمان پان امریکن در نیویورک و سفارت آمریکا در شهر آتن جزو مهم ترین کارهای گروپیوس در طی سال های اقامت او در آمریکا بود.

    گروپیوس تا اواخر عمر خود نیز به نقش و اهمیت صنعت در زندگی مدرن و معماری مرتبط با آن معتقد بود. وی در سخنرانی خود در شیکاگو در سال 1965 برای انجمن معاران چنین بیان می دارد:
    «امروز معمار دیگر ارباب صنایع ساختمانی نیست. بهترین صنعتگران رهایش کرده اند و او تنها بر روی تلی ازآجرهای شکل نیافته جا مانده و از ضربه عظیم صنعتی شدن بی خبر است. معمار اگر رفتار و اهدافش را برای مقابله با وضعیت تازه اصلاح نکند، ناچار به واگذاری نقش خود به مهندسین و مردان علم و سازندگان است».
    دیگر رئیس مهم این مدرسه و معمار نامدار این قرن میس ونده رو بود. کارهای اولیه وی تحت تاثیر کارل فردریک شینکل (1841-1781) معمار نئوکلاسیک آلمانی بود. ولی میس به تدریج و خصوصا بعد از جنگ جهانی اول به سمت معماری مدرن گرایش پیدا کرد و تا آخر عمر به اصول نظری و کالبدی معماری مدرن وفادار ماند. بدون شک میس ونده رو را می توان استاد ممتاز به کار گیری مصالح مدرن، مانند شیشه و فولاد دانست. احجام مکعب شکل و ساده او عمدتا با شیشه و فولاد پوشش می شدند. ساختمانهای وی بدون استفاده از هرگونه نزییناتی، به زیباترین شکل ممکن مصالح مدرن و معماری مدرن را به نمایش می گذاشتند.وی در سال 1921 ماکت یک آسمانخراش را ساخت که دیوارهای خارجی آن فقط با شیشه پوشش شده بودند. کاری که شاید در آن زمان اجرای آن مشکل بود، ولی اکنون شاهدیم که اکثر ساختمانهای بلند مرتبه در سراسر جهان عمدتا و گاهی منحصرا با شیشه پوشش می شوند.
    پاویون آلمان در نمایشگاه بارسلون در سال 1929، تبحر وی را در زمینه نوآوری و معماری نشان داد. طراحی استادانه فضاها، پلان آزاد، استفاده از مصالح در نهایت زیبایی و کیفیت اجرا و جزییات بسیار دقیق و ماهرانه در این پاویون به نمایش گذاشته شده است.

    سایت پلان پاویون




    پلان



    میس نیز همچون سلف دیگر خود گروپیوس، مجبور به ترک آلمان و مهاجرت به آمریکا شد. وی در آمریکا رئیس دانشکده معماری دانشکده فنی ایلی نویز شد و یک سایت جدید برای این دانشگاه در سال 1939 طراحی نمود. او مکعب های زیبای خود را در ساسر سایت برای عملکردهای مختلف با شیشه و فولاد اجرا کرد.
    میس ونده رو نظر خود را در برلین در مورد صنعت در سال 1924 چنین بیان می کند:
    «اگر ما موفق شویم که صنعت را جلو بریم، تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیک، و هنری حل خواهد شد». این گفته میس از طرف معماران پست مدرن در دهه شصت و هفتاد شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت.
    ساختمانهای میس ونده رو از دهه سی میلادی تا کنون در غرب و سرتاسر جهان بصورت الگویی برای ساختمان های بلند مرتبه اداری،دولتی و تجاری در آمده است. یکی از دلایل آن برگزاری نمایشگاهی است که در سال 1932 در موزه هنرهای معاصر نیویورک برگزار شد. این نمایشگاه به کوشش فیلیپ جانسون و هنری راسل هیچکاک برگزار شد.آنها نام این نمایشگاه را سبک بین الملل گذاردند. در این نمایشگاه طرح های معماران نامدار مدرن و بالاخص میس ونده رو عرضه شد و عنوان سبک بین الملل بصورت یکی از مشخصه های معماری مدرن مطرح شد.
    بر اساس نظریه فکری این سبک، ساختمان باید فاقد هرگونه خصوصیات منطقه ای، شهری، محله ای و آب و هوایی باشد، همانگونه که تولیدات صنعتی مانند اتومبیل، هواپیما، یخچال، رادیو و دیگر تولیدات فاقد خصوصیات منطقه ای هستند. همام رادیویی که در پایتخت های اروپایی مورد استفاده قرار می گیرد، می تواند در روستاهای آفریقایی نیز مورد استفاده باشد.
    این گفته میس ونده رو که کمتر بیشتر است (Less is More) ـــ یعنی ساختمان باید فاقد هرگونه تزیینات و اجزای اضافه باشد ـــ مشخصه سبک میس ونده رو و در نهایت سبک بین الملل بود.


    میس ونده رو در طرح های خود به ندرت از خطوط منحنی و یا مورب استفاده می کرد. سادگی و خطوط مستقیم از مشخصه های کار این معمار است. عکس فوق ویلای توگندات در برنوی آلمان (1930-1928) است.

    به جز مدیران نامدار این مدرسه،استادان و هنرمندان معروف دیگری با شهرت جهانی در مدرسه باهاس تدریس می کردند. از آن جمله می توان از واسیلی کاندینسکی (1944-1866) نقاش پیشگام روس تبار، پل کلی (1940-1879) نقاش و نظریه پرداز سوئیسی و یوهانس ایتن (1967-1888) هنرمند اکسپرسیونیست سوئیسی نام برد. ایتن بین سال های 1923-1919 در باهاس تدریس کرد. پس از خروج ایتن، موهولی ناگی (1946-1895) هنرمند مجاری تبار، جانشین او شد. وی تا سال 1928 در باهاس تدریس کرد. موهولی ناگی نظرات کانستراکتیویسم را به جای عقاید اکسپرسیونیست ایتن بین وارد دروس باهاس نمود. او پس ار ترک باهاس، نهایتا به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا در شهر شیکاگو مدرسه باهاس جدید را تاسیس نمود.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  9. #9


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    2.3. کانستراکتیویسم
    معماری کانستراکتیویسم به لحاظ مبانی نظری و ساختمانهای طراحی شده توسط معماران آن، یکی از سبک های مهم برای تبیین اصول و ارائه ساختمان های مدرن در بین دو جنگ جهانی بود. خاستگاه این معماری شوروی بود. می توان عنوان نمود که تنها سبکی که در طی چند سده گذشته در این کشور ظهور کرده و بر معماری و هنر غرب تاثیر گذارده، سبک کانستراکتیویسم بوده است.
    روسیه تزاری در سال 1914 وارد جنگ با آلمان شد و متحمل تلفات و خسارات بسیار زیادی گردید. در اکتبر 1917 انقلاب سوسیالیستی به رهبری ولادیمیر لنین در این کشور صورت گرفت. تا سال 1920، دولت جدیدالتاسیس سوسیالیستی درگیر جنگ های داخلی، عودتا با طرفداران روسیه تزاری بود. لذا این کش.ر به مدت قریب به شش سال متمادی درگیر جنگ، خونریزی و انقلاب بوده است.
    «از سال 1914 تا پایان جنگ داخلی، روسیه 20 میلیون کشته به جای می گذارد. در سال 1920 تولیدات کشاورزی هنوز به میزان نصف تولیدات 1913 نرسیده و تولیدات صنعت سنگین فقط یک هفتم تولیدات سال 1913 می باشد. تولید ساختمانی تقریبا متوقف و کمبود مسکن مشکل بزرگ و غیر قابل حلی در طی چند سال آتی تشکیل می دهد».
    در بحبوحه همین بحران های عظیم در این کشور پهناور است که سبکی به نام کانستراکتیویسم، که توجه و هدف خود را ساختار قرار داده بود در شوروی ظاهر می شود.
    نمی توان گفت که کانستراکتیوسیم یک سبک برآمده از ایدئولوژی سوسیالیسم است و نمی توان اهداف آنرا کاملا منطبق بر اصول سوسیالیسم دانست. به عبارتی نمی توان هنر کانستراکتیوسیم را مترادف هنر سوسیالیسم یا هنر پرولتاریا قلمداد کرد. ولی با وجود این، نکات مشترک متعددی بین این دو وجود دارد.
    کانستراکتیوسیسم در بین عده ای ار نخبگان هنری که عمدتا شامل نقاشان، مجسمه سازان و معماران بودند، در بعد از انقلاب سوسیالیستی در شوروی مطرح شد. آنها همچون فوتوریست ها و سایر مدرنیست ها، اعتقاد به تکنولوژی، صنعت و عملکرد داشتند. کانستراکتیوسیت ها خود را مدرنیست های شوروی محسوب می کردند و خواستار توسعه و پیشرفت و ورود این کشور عقب مانده به جهان مدرن بودند. هم سوسیالیسم به عنوان یک مشی سیاسی و هم کانستراکتیویسم بصورت یک سبک هنری هردو به گسست از گذشته و نگاه به آینده معتقد بودند. هر دو ترقی و تعالی در آینده و بازسازی شوروی را از طریق اتکا به علم و تکنولوژی دست یافتنی می دانستند.
    همکاری بین سوسیالیسم و کانستراکتیوسیم برای یکدیگر نیز مفید بود، چنانچه دولت نوپای سوسیالیستی با طرفداری از عقاید و طرح های کانستراکتیوسیم، خود را مدافع پیشرفت و توسعه علم و تکنولوژی معرفی می کرد. معماران کانستراکتیوسیم نیز با حمایت حکومت قادر به اجرای پروژه های بزرگ بودند.
    یکی از اولین ساختمانهای سبک کانستراکتیوسیم که نماد این سبک نیز محسوب می شود، ماکت بنای یادبود بین الملل سوم است که توسط ولادیمیر تاتلین در سال 1920 طراحی شد. این بنای مارپیچ حلزونی شکل ـــ به ارتفاع حدودا 390 متر ــــ نمایشی بود از اعتقاد سوسیالیسم بر روند تکامل تاریخ، یصورتی که تاریخ خود را تکرار می کند، ولی هر تکرار مرحله ای بالاتر و فراتر از مرحله قبل است و در نهایت تکامل تاریخ به سوسیالیسم و کمونیسم منتهی می شود. از وسط این برج فولادی مرتفع، ساختمان شیشه ای پارلمان آویزان شده بود. اگر برج ایفل طلیعه عصر تکنولوژی مدرن را نوید میداد، این برج اخیر بشارت دهنده سپیده دمان عصر سوسیالیسم بود. متاسفانه این نماد بسیار زیبا و گویا از سوسیالیسم، کانسنراکتیویسم و جهان مدرن هیچ گاه ساخته نشد.

    در کمیته مرکزی حزب کمونیست، نظرات متفاوتی در باره معماری انقلابی و پیشرو ابراز شده بود، چنانچه لئون تروتسکی، وزیر امور خارجه و سپس رهبر ارتش سرخ شوروی معتقد بود: «جدایی میان هنر و صنعت محو خواهد شد. سبک بزرگ هنری، شکل دهنده ـــ و نه تزیینی ـــ خواهد بود. در این زمینه حق با فوتوریست ها است».
    ولی بوریسوویچ کامنف از دیگر رهبران سوسیالیستی و عضو کمیته مرکزی حزب بیان داشته: «دولت کارگران باید جدا از اعتباری که تا به حال به تمام فوتوریست ها، کوبیسم ها، تخیل گرایان و سایر پیچ و تاب طلبان اعطا نموده دست بردارد. این هنرمندان زحمتکش نبوده و هنرشان متعلق به ما نیست. آنها فراورده های فساد و زوال بورژوازی می باشند».
    کانستراکتیویست ها خواستار دگرگونی بنیادین در روش های ساخت و ساز سنتی و بطور کلی نگرش جدید نسبت به هنر و زیبایی بودند. یکی از اولین شعارهای آنها در اوایل دهه 1920 چنین بود: «مرگ بر هنر، زنده باد تکنولوژی... زنده باد تکنسین های کانستراکتیویست».
    کنستانتین ملنیکوف اولین معمار روس بود که شهرت بین المللی کسب کرد. از کارهای مهم وی، طراحی غرفه شوروی در نمایشگاه هنرهای تجسمی در پاریس در سال 1925 بود. از دیگر کارهای مورد توجه او، طراحی پنج باشگاه کارگران در مسکو بین سال های 1929-1927 بود. هر کدام از این بناها دارای خصوصیات ویژه بودند و فضاهای سیرکولاسیون و آمفی تئاتر بر روی نمای خارجی ساختمان به نمایش گذارده شده بود.
    در زمینه نقاشی، کازیمیر مالویچ (1935-1878) معروف ترین نقاش مرتبط با این سبک بود. وی عمدتا خواستار آزاد ساختن هنر از قید اشیا بود. جنبش موسوم به گروه برتر (Suprematism) را در سال 1913 و یا بنا به روایتی در سال 1915 در مسکو بنیان نهاد. مالویچ هنر انتزاعی را با نوعی سادگی هندسی در هم آمیخت. الکساندر رودچنکو (1956-1891) دیگر نقاش معروف وابسته به گروه برتر است.
    الکساندر وسنین یکی از نظریه پردازان و معماران مهم کانستراکتیویسم و طراح ساختمان روزنامه پراودا در سال 1923 بود. ال لیسیتزکی معمار و هنرمند کانستراکتیویست در سال 1929 در تبیین طرح ساختمان روزنامه پراودا می نویسد:
    «همه ملزومات ... همچون تابلو اعلانات، تبلیغات، ساعت های دیواری، بلندگوها و حتی آسانسورهای داخل بنا، به عنوان اجزاء جداناپذیر در طرح ساختمان به کار گرفته شده اند و یک مجموعه واحد را تشکیل داده اند. این زیبایی کانستراکتیویسم است».
    دو برادر دیگر وسنین به نام های لئونید و ویکتور نیز جزو معماران سبک کانستراکتیوسیم محسوب می شوند. ویکتور طراح بزگترین پروژه ساختمانی اجرا شده در بین دو جنگ شوروی یعنی سد عظیم دنییپر در سال 1932 بود.
    ال لیسیتزکی در طراحی بنای یادبود بین الملل سوم با تاتلین همکاری کرده بود. وی یکی از بنیانگذاران کانستراکتیویسم محسوب می شود. او بیش از هر معمار دیگر روس با غرب در ارتباط بود و بین سال های 1928-1922 در آلمان و سوئیس زندگی و در این دو کشور تدریس کرد. لیسیتزکی با میس ونده رو و تئوفن دویسبورگ (1931-1883) معمار و هنرمند شاخص گروه دیستیل همکاری کرده بود. لیسیتزکی در سال 1922 در نمایشگاهی در برلین کانستراکتیویسم را به اروپاییان معرفی نمود.
    موهولی ناگی نقاش و مجسمه ساز مجارستانی نیز در معرفی این سبک به غریبان نقش اساسی داشت. همانگونه که در قسمت قبل عنوان شد، او با تدریس در مدرسه باهاس به مدت پنج سال، عقاید و نظریات کانستراکتیویست ها را به دانشجویان این مدرسه منتقل کرد.
    از اواخر دهه 1920 کانستراکتیوسیم بر کشورهای غربی تاثیر گذارد و در فرانسه، هلند، سوئیس، چکسلواکی و انگلستان نمونه هایی از ساختمان ها به این سبک اجرا شد. ساختمان های هانز مایر و والتر گروپیوس در آلمان که با اسکلت فلزی و پوسته شیشه ای ساخته شده بودند، شباهت زیادی به کارهای کانستراکتیویست ها دارد. در آمریکا، در فیلادلفیا، ساختمان انجمن وجوه پس انداز (1932-1929) تحت تاثیر کانستراکتیویسم بوده است.
    از اوایل ده سی، معماری کانستراکتیوسیم رو به افول گذارد. به جای آن مجددا رجعت به گذشته و تاریخ گرایی و بالاخص سبک نئوکلاسیک در شوروی مورد توجه قرار گرفت.
    امروزه بسیاری از نظرات و طرح های معماری کانستراکتیویم همچون نمایش تکنولوژی، نمایان کردن عملکرد، سازه، تاسیسات و سیرکولاسیون و پرهیز از هرگونه تزیینات در طرح های معماران های-تک مشاهده می شود.
    زاها حدید معمار معروف دیکانستراکشن نیز کارهای مالویچ و نقاشی های گروه برتر را منبع الهام خود قرار داده است.



    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  10. #10


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    3.3. کوربوزیه

    کوریوزیه که نام اصلی وی شارل ادوارد ژانره است، در دفتر دو تن از معروفترین معاران آن دوره در اروپا یعنی اگوشت پره و پیتر بهرنز به مدت چند سال کار کرد. وی سپس به بالکان، آسیای صغیر، یونان و رم سفر نمود و نقاشی های بسیاری از این سفر با خود به همراه آورد. کوربوزیه در طی فعالیت حرفه ای خود، استفاده از یکی از شاخص ترین مصالح مدرن یعنی بتن را به نهایت زیبایی رساند و کارهای وی مورد تقلید جهانی قرار گرفت.
    کوربوزیه در دهه بیست میلادی دو کتاب بسیار مهم به رشته تحریر در آورد که اولی را می توان منشور بینش مدرن در معماری و دومی را منشور بینش مدرن در شهرسازی محسوب نمود.
    کتاب اول وی به نام به سوی یک معماری نوین در سال 1923 در پاریس منتشر شد. در این کتاب، مولف توجه معماران را به فن آوری مدرن جلب می کند. او کار معماران را با حرفه مهندسین مکانیک مقایسه کرده و بیان می دارد که صنعت ساخت وسایل حمل و نقل مانند هواپیما، اتومبیل، قطار و کشتی در اثر تحولات سریع تکنولوژی به کلی دگرگون شده، ولی ساختمان سازی هنوز در چارچوب فنون گذشته باقی مانده و نظریه پردازان معماری به دنبال تقلید از سبک های گذشته هستند. در این کتاب کوربوزیه استفاده از تیرآهن و بتن و پیش ساختگی را مسیر آینده معماری تلقی می نماید. وی عنوان می کند که برای پرهیز از انقلاب اجتماعی، باید با استفاده از تکنولوژی جدید به صورت گسترده برای اقشار مختلف جامعه خانه سازی کرد.
    کتاب دوم کوربوزیه به نام شهر آینده در سال 1924 در پاریس انتشار یافت. وی در این کتاب نیز سعی نمود که توجه معماران و شهرسازان را از گذشته به سمت آینده معطوف کند. کوربوزیه شهرهای آمریکا، بالاخص نیویورک و شیکاگو را با آسمانخراش های مرتفع و خیابان های چند طبقه را بسیار تحسین کرد و آنها را به عنوان الگوی آینده شهرهای اروپا و سایر نقاط جهان معرفی کرد. وی رشد سریع جمعیت در شهرهای بزرگ اروپا مانند پاریس، لندن و برلین را در کنار نیویورک از سال 1800 تا 1910 مطرح می کند. بر اساس آمار، جمعیت در این شهرها بین پنج تا بیست برابر افزایش یافته است. وی تنها راه حل شهرهای آینده را بلند مرتبه سازی و پسش ساختگی می داند.
    کوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نموده که از آسمانخراش های عظیم و مرتفع تشکیل شده است. در هر یک از این آسمانخراش های چند عملکردی حدود صد هزار نفر زندگی و کار خواهند کرد. در این ساختمان ها، آپارتمان های مسکونی، ادارات، فروشگاه ها، مدارس، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم آمده است. ساکنان این مجتمع ها از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل ها به دور هستند و به جای آن از افتاب و دید و منظر زیبا استفاده می کند.
    بر اساس این نظریه، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود کوربوزیه طراحی شد. دیگری شهر برازیلیا توسط لوچیو کوستا و اسکار نیمایر به عنوان پایتخت جدید کشور برزیل طراحی گردید.
    ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر، معمار این سبک های-تک، به نام برج هزاره توکیو (1989) در ساحل شهر توکیو را می توان نمونه کاملی از برج های چند منظوره کوربوزیه تلقی کرد. در فصل هفتم در مورد این بحث خواهد شد.
    در زمینه معاری، کوربوزیه خانه را به عنوان ماشینی برای زندگی عنوان عنوان کرد، همانگونه که اتومبیل ماشینی برای حرکت است. وی پنج اصل را در ساختمانهای مدرن معرفی کرد که عبارتند از:


    • ستون ها ساختمان را از روی زمین بلند می کنند.
    • بام مسطح و باغ روی بام
    • پلان آزاد
    • پنجره های طویل و سرتاسری
    • نمای آزاد، کف ها و دیوارها به صورت کنسول


    کوربوزیه عقاید مطرح شده در معماری مدرن را در طرح ویلا ساوا در پوآسی در شمال پاریس (1930-1928) به نمایش گذارد. وی تکنولوژی به عنوان منبع الهام معماری مدرن و پنج اصل ساختمان مدرن را به صورتی هنرمندانه و شاعرانه در این ماشین زیستی پیاده کرد. عملکرد این ساختمان همچون ماشینی بی آلایش در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار گرفته، فراهم نمودن شرایط آسایش برای انسان است.



    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  11. #11


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    4.3. معماری ارگانیک
    بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد. رمانتیسم یک جنبش فلسفی، هنری و ادبی در اواخر قرن هجده و نوزده میلادی در شمال غربی اروپا بود که به سایر نقاط اروپا و آمریکا سرایت کرد. این جنبش واکنشی در مقابل خرد گرایی عقل مدرن بود. گوته (1832-1749) و شیلر (1805-1759) دو شاعر بنام آلمانی، واژه رمانتیک را در مفابل کلاسیک برای اولین بار به کار بردند.
    رمانتیک ها همانند پیروان تفکر کلاسیک به ذهن انسان اعتقاد داشتند. ولی رمانتیک ها به آن بخش از ذهن توجه داشتند که بیشتر در باره احساس و عواطف بود. در صورتیکه برای فلاسفه کلاسیک مانند دکارت و لیبنیتز، عقل و منطق اهمیت داشت.
    کلاسیسیسم یا خرد باوری به مبانی علوم اثباتی مانند فیزیک، ریاضی و خرد و منطق معتقد است. در حالیکه رمانتیسم یا احساس باوری به تخیل، احساس، هیجان و عاطفه نظر دارد.
    نکته حائز اهمیت اینکه اکثر فلاسفه رمانتیک شاعر بودند و به تجلیل از طبیعت، عواطف و تخیل می پرداختند. در حالیکه اکثر فلاسفه کلاسیک ریاضیدان بودند.
    لذا در آثار ادبی و هنری کلاسیک می توان وضوح، عدم ابهام، نظم، تقارن و تناسب را مشاهده کرد. ولی در آثار رمانتیک برانگیختن احساس و هیجان، ایجاد ابهام و توهم و مناظر تماشایی طبیعی مورد نظر است. کلاسیک به دنبال سلطه بر طبیعت است در حالیکه رمانتیک در پی تحسین طبیعت است.
    فردریش ویلهم شیلینگ (1854-1775) که یکی از بنیانگذاران مهم فلسفه رمانتیک محسوب می شود، معتقد بود که طبیعت جزئی از خود انسان است و بین انسان و طبیعت جدایی نیست.
    برای نظریه پردازان قرن نوزدهم آمریکا که به دنبال زیبایی مدرن بودند، طبیعت تنها فلسفه صحیح تلقی می شد. هنرمند می بایست ترکیبی می ساخت که به موازات طبیعت باشد و پروسه حیات و رشد و توسعه را بصورت انتزاعی نشان دهد.
    رالف والدو امرسون (1882-1803) نویسنده، شاعر و کشیش آمریکایی، هنرمندان ذا تشویق می کرد که از طبیعت الهام بگیرند. وی هنرمندان را برای یافتن رابطه بین فرم و عملکرد در طبیعت هدایت می کرد. او می نویسد: «طبیعت سیستمی از فرم ها و روش های بوجود آوردن را خلق می کند که مستقیما قابل تطبیق در هنر است».
    هوراتیو گرینو (1852-1805) مجسمه ساز و هنرمند آمریکایی، نظریه زیبایی پیشنهاد می کرد که بر اساس مطالعه دقیق طبیعت بود. «قانون تطبیق پذیری، قانون زیربنایی طبیعت در تمام ساختارها است». ساموئل تیلور کولریج (1834-1772) شاعر، ادیب و فیلسوف انگلیسی معتقد بود که «فرم ارگانیک همانگونه که از درون رشد می کند، شکل می گیرد».
    و بالاخره ویوله لودوک (1879-1814) معمار معروف فرانسوی که بر ضد ضوابط مدرسه هنرهای زیبا قیام کرد، سازه ساختمان های گوتیک را سازه پویای دینامیک می دانست. «وی معماران را ترغیب کرد که قوانین طبیعی خلقت را بکار بگیرند. همانند مجسمه سازان قرون وسطی که گیاهان و حیوانات را مطالعه می کردند تا بفهمند که چگونه فرم های آنها همواره یک عملکردی را نشان می دهند و یا خود را با خصوصیات ارگانیسم تطبیق می دهند». لودوک بر این نظر بود که «ارتباط بین عملکرد و سازه یک اصل زیربنایی در معماری قرون وسطی بود و باید به عنوان یک اصل مهم، راهنمای هنرمندان مدرن باشد».
    لذا می توان بیان نمود که عقاید رمانتیک های اروپا و آمریکا، بالاخص نظرات آنها در مورد طبیعت و قوانین طبیعی، زیربنای فکری معماری ارگانیک را تشکیل می دهد.
    معماری ارگانیک در آمریکا در قرن نوزده توسط فرانک فرنس و لویی سالیوان شکل گرفت. اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه اول قرن بیستم در نوشتارها و طرح های فرانک لوید رایت مشاهده کرد.
    فرانک فرنس که استاد سالیوان محسوب می شد و سالیوان برای مدتی در دفتر او کار کرد، بیشتر تحت تاثیر سبک نئوگوتیک بود. به اعتقاد فرنس «بر اساس نظریه ارگانیک، همه فرم های طبیعی پویا (دینامیک) هستند. نیروها و فشارهایی که در ساختار یک حیوا ن دخیل هستند، کشش ماهیچه ها و مفاصل هنگامی که موجود حرکت می کند، طرح رشد و گسترش که در فرم گیاهان و صدف ها دیده می شود، تصویری از یک شکل زنده است. اگر یک کار هنری بخواهد بیان کننده باشد، باید بصورت ارگانیک ساخته شود، اجزاء آن نمی توانند بصورت بخش های مجزا باشند، بلکه آنها باید در یک سیستم پویا و شکل پذیر ادغام شده باشند. بیان در معماری باید در حل کردن نیروهای فیزیکی که در یک کالبد ارگانیک عمل می کند، صورت گیرد».
    همانگونه که در فصل قبل عنوان شد، سالیوان از پایه گذاران مکتب شیکاگو و معماری مدرن در آمریکا بود. وی نیز اعتقاد بسیار زیاد به فرم های طبیعی و سبک ارگانیک داشت. سالیوان به روشی معتقد بود که مشابه پرسه بوجود آوردن در طبیعت بود. او برای اولین بار اصطلاح فرم تابع عملکرد را بیان نمود و چنین عنوان کرد: «بعد از مشاهده مستمر پروسه طبیعی به این نتیجه رسیدم که فرم تابع عملکرد است». یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد و حرکت طبیعی می دید.
    اگرچه معماران مدرن نیمه اول قرن اخیر مانند گروپیوس نیز فرم تابع عملکرد را شعار اصلی خود می دانستند، ولی آنها فرم را تابع تکنولوژی و عملکرد ماشین می دانستند.
    سالیوان در مورد مصالح می گوید: «سنگ و ملات در ساختمان ارگانیک زنده می شود». موضوعی که فرانک لوید رایت، شاگرد وی بهتر از هر معمار معاصر دیگری آن را در ساختمان هایش نشان داده است.
    فرانک لوید رایت به تحقیق یکی از مهم ترین و خلاق ترین معماران و نظریه پردازان قرن بیستم می باشد. این معمار در طی نود سال عمر پربار خود (1959-1869) بیش از شصت سال فعالیت مستمر معماری داشته و حدود 560 ساختمان اجرا نموده است.
    خانه ای اولیه رایت به نام خانه های دشت های مسطح معروف بودند، زیرا این خانه ها که غالبا در حومه شهر شیکاگو ساخته شده بودند، در تلفیق و هماهنگی با دشت های مسطح و سرسبز این نواحی طراحی شدخ بودند.
    از مشخصه های بارز این ساختمان ها می توان به پنجره های سرتاسری، کنسول نمودن بام و نمایش افقی آن به موازات سطح زمین و مسطح نشان دادن مصالح در ساختمان اشاره کرد. از جمله شاخص ترین نمونه های این ساختمان ها باید از خانه روبی در حومه شهر شیکاگو نام برد.

    در اوایل رن بیستم که به تدریج ایده های رایت در ساختمان هایش شکل می گرفت، در اروپا و آمریکا تکنولوژی به سرعت در حال گسترش و پیشرفت بود. این پیشرفت در زمینه معماری، از نظر نئوری و اجرایی بسیار مشهود و بارز بود.
    اگرچه رایت با تکنولوژی مدرن مخالفتی نداشت، ولی وی آنرا به عنوان غایت و هدف تلقی نمی نمود. به اعتقاد رایت تکنولوژی وسیله ایست برای رسیدن به یک معماری والاتر که از نظر وی همانا معماری ارگانیک بود. او در 29 مه 1593 در تیلسین معماری ارگانیک را در نه عبارت زیر تعریف کرد:


    • طبیعت: فقط شامل محیط خارج مانند ابرها، درختان و حیوانات نمی شود. بلکه شامل داخل بنا و اجزا و مصالح آن نیز می باشد.
    • ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزاء نسبت به کل و کل نسبت به اجزا است.
    • شکل تابع عملکرد: عملکرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم و عملکرد و استفاده ار ابداع و قدرت تفکر انسان در رابطه با عملکرد ضروری است. فرم و عملکرد یکی هستند.
    • لطلفت: تفکر و تخیل انسان باید مصالح و سازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دلپذیر و انسانی شکل دهد. همانگونه که پوشش درخت و گل بوته ها، شاخه های آن را تکمیل می کند. مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد و نه بالعکس.
    • سنت: تبعیت و نه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است.
    • تزیینات: بخشی جدایی ناپذیر از معماری است. رابطه تزیینات به معماری همانند گل ها به شاخه های بوته می باشد.
    • روح: روح چیزی نیست که به ساختمان القا شود، بلکه باید در درون آن وجود داشته باشد و از داخل به خارج گسترش یابد.
    • بعد سوم: برخلاف اعتقاد عمومی، بعد سوم عرض نیست، بلکه ضخامت و عمق است.
    • فضا: عنصری است که دائما باید در حال گسترش باشد. فضا یک شالوده پنهانی است که تمام ریتم های ساختمان باید از آن منبعث شود و در آن جریان داشته باشد.


    شاهکار معماری فرانک لوید رایت و نظریه ارگانیک را می توان در خانه آبشار در در ایالت پنسیلوانیا در آمریکا دید.
    این خانه که در سال 1937 ساخته شد، به بهترین شکل ممکن عقاید رایت در مورد معماری ارگانیک را نشان می دهد. موارد طراحی و اجرایی را که رایت برای این خانه ویلایی در نظر گرفته بود می توان در هشت مورد ذیل خلاصه کرد:


    • حداقل دخالت در محیط طبیعی؛
    • تلفیق حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه ای که هر یک مکمل دیگری باشد؛
    • ایجاد فضاهای خارجی بین ساختمان و محیط طبیعی،
    • تلفیق فضای داخل با خارج،
    • نصب پنجره های سرتاسری و از بین بردن گوشه های اتاق،
    • استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند صخره ها و گیاهان چه در داخل و چه در خارج بنا؛
    • نمایش مصالح به همان گونه که هست، چه سنگ باشد چه چوب و یا آجر؛
    • استمرار نمایش مصالح از داخل به خارج بنا.


    از نظر وی «ارگانیک یعنی تلفیق شدنکل مجموعه» و در مورد ساختمان ارگانیک کعتقد بود: «ساخته شده توسط افراد از درون زمین، با تمهیداتی که خود در نظر می گیرند و با توجه به زمان، مکان، محیط و هدف، ممکن است آن را ساختمان محلی (Folk) بنامیم».
    در اروپا هوگو هرینگ معمار آلمانی از جمله نظریه چردازان معماری ارگانیک محسوب می شود؛ چنانچه وی می نویسد: «روش هندسی ساکن و ایستا است. امروزه تمایل بیشتر به سمت ساختارهای انعطاف پذیر و در نظر گرفتن ساختمان به عنوان یک ارگانیسم زنده می باشد. آنها بسوی کالبدی ارگانیک تنایل دارند. ایده زندگی و حرکت جایگزین انتزاع، تغیر ناپذیری و سکون می شود. شدن به جای بودن، این تغییر جهانی است، همه راشامل می شود».
    لذا همانگونه که عنوان شد، عقاید رمانتیک های قرن 19 در آمریکا و اروپا و بالخص نظریات آنها در مورد طبیعت و قوانین طبیعی زیربنای فکری معماری ارگانیک را تشکیل می دهد. معماری ارگانیک در آمریکا در قرن 19 توسط فرانک فرنس و لویی سالیوان شکل گرفت و اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه اول قرن گذشته در نوشتارها و طرح های فرانک لوید رایت مشاهده کرد.
    ازجمله معماران مطرح این سبک در آمریکا در حال حاضر، فی جونز است که شاگرد رایت بوده است.
    هرچند که معماری ارگانیک بر خلاف کارهای میس و کوربوزیه، صورتی جهانی و فراگیر به خود نگرفت، ولی با این حال پیروانی در سایر کشورها پیدا کرد. در اروپا در بین معمارانی که طرح های آنها با اصول نظری معماری ارگانیک هماهنگی داشت می توان ار هوگو هرینگ و هانز شارون آلمانی، آلوار آلتوی فنلاندی و گروه دیستیل در هلند نام برد. در ایران هم می توان در کارهای مهندس هوشنگ سیحون ــــ دفتر کار سیحون، مقابر بوعلی سینا و نادرشاه ــــ مهندس پاسبان حضرت ــــ پارک جمشیدیه ــــ و مهندس مهرداد ایروانیان نمونه هایی از اصول طراحی ممعماری ارگانیک را مشاهده کرد.


    آرامگاه بوعلی سینا

    آرامگاه خیام نیشابوری

    آرامگاه نادرشاه



    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  12. #12


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    فصل چهارم: معماری مدرن متاخر
    دوره معماری مدرن متاخر را می توان از بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه هفتاد محسوب کرد. در این زمان بسیاری از معماران بزرگ دوران معماری اولیه و متعالی همچون رایت، کوربوزیه، گرئپیوس و میس زنده بودند. آنها کماکان فعال بوده و نقش بسزایی در شکل گیری معماری آوانگارد داشتند.
    رایت در این دوره همچنان به عنوان معروف ترین و مهم ترین معمار آمریکا شناخته می شد و پیروان بسیاری در آمریکا و اروپا داشت. او تنها معماری است که در هر سه دوره معماری مدرن ساختمان هایی با شهرت جهانی ساخته است. وی در دو دفتر طراحی خود به نام های تلیسین شرق در ایالت ویسکانسین و تلیسین غرب در ایالت آریزونا به تدریس دانشجویان معماری و تبیین طراحی معماری ارگانیک مشغول بود. وی آخرین شاهکار خود یعنی موزه گوگنهایم (1959-1943) را در نیویورک در آخرین سال های عمر خود بصورت تندیسی دوار طراحی نمود و یک بار دیگر توجه جهانیان را به سمت خلاقیت و نوآوری در کارهای خود جلب کرد.

    کوربوزیه به عنوان استاد مسلم و نظریه پرداز اصلی معماری مدرن، در این دوره از عقاید دهه 20 و 30 خود در معماری فاصله گرفت. وی به جای تکیه بر یک معماری انتزاعی صرف و طراحی مکعب های مدرن، به سمت تندیس های احساس گرایانه گرایش پیدا کرد. این موضوع را می توان در کارهای آخر او همچون کلیسای رونشان (1954-1950) و ساختمان های ساخته شده در چندیگار هند (1964-1951) و بالاخره مرکز هنری کارپنتر (1964-1961) در دانشگاه هاروارد آمریکا ملاحظه کرد.
    تعدادی از معماران جوان تر در این دوره نیز به سمت مهماران تندیس گرایی تمایل پیدا کردند. از جمله می توان از ارو سرینن معمار فنلاندی تبار آمریکایی در طرح ترمینال T.W.A (1962-1956) در فرودگاه نیویورک و همچنین طرح ترمینال فرودگاه دالاس (1963-1958) در شهر واشینگتن نام برد.
    یورن اتسن معمار معاصر دانمارکی نیز برای طرح ساختمان اپرای سیدنی (1973-1958) تندیسی بسیار زیبا همچون صدف های دریایی طراحی کرد.

    از دیگر معمارانی که می توان در این زمینه نام برد کنزو تانگه، اولین معمار ژاپنی با معروفیت جهانی است که برای استادیوم ورزشی توکیو در المپیک 1964 بامی به شکل چادر از بتن و کابل فلزی احداث کرد.
    نکته حائز اهمیت در مورد این ساختمان های تندیس گونه این است که همه آنها بلا استثنا با بتن احداث شده اند. در این بناها بتن همچون خمیر مجسمه سازی، ماده ای بسیار مناسب برای پدید آوردن هجسام بدیع و نوظهور بود. در بسیاری از این ساختمان ها سطح بتن به صورت نمایان ظاهر شده و سبکی بر این اساس به نام بروتالیسم رایج شد که منظور نمایش بتن و سطح خشن آن است. علاوه بر نمایش بتن، در این سبک اجسام و سازه ساختمان، خصوصا تیرها بصورت اغراق آمیز همانند یک قلعه مدرن نمایش داده می شد.
    علاوه بر کوربوزیه، یک زن و شوهر معمار انگلیسی به نام های آلیسون و پیتر اسمیتسون در پدید آوردن این سبک سهیم بودند. از دیگر معمارانی که به این سبک طراحی کردند می توان از جیمز استرلینگ و پل رودولف نام برد.
    طرح رودولف برای دانشکده معماری و هنر دانشگاه ییل در آمریکا (1964-1958) بهترین نمونه طراحی در این سبک است. در این ساختمان نمای نمایان بتن، شیار داده شده تا زبری آن وضوح بیشتری داشته باشد. همچنین تیرهای بتنی بصورت اغراق آمیز بر روی اجسام مکعب شکل این بنا ظاهر شده است.
    در این زمان آنچه که کوربوزیه در دو کتاب معروف خود در مورد معماری و شهرسازی آینده پیش بینی کرده بود، به تدریج در غرب و سپس در اقصی نقاط جهان چهره ای واقعی به خود گرفت. ساختمان های بلند مرتبه برای عملکردهای مختلق در شهرهای بزرگ جهان یکی پس از دیگری ساخته شد. اتوبان های عریض و طویل، پل های چند طبقه و وسایل حمل و نقل مدرن به سرعت چهره شهرهای قدیمی را عوض کرد. کوربوزیه زمانی که در قید حیات بود به چشم خود چهره شهر آینده را دید.
    همانگونه که در فصل فبل عنوان شد، در دهه پنجاه، دو شهر مهم بر اساس عقاید کوربوزیه طراحی و احداث شد که مسئول طراحی یکی از آنها خود کوربوزیه بود.
    پس از جنگ استقلال هندوستان و جدا شدن پاکستان از این کشور در سال 1947، ایالت پنجاب به دو نیم تقسیم شد و لاهور مرکز این پایتخت در قسمت مربوط به پاکستان قرار گرفت. جواهر لعل نهرو نخست وزیر وقت هند از کوربوزیه خواست که شهر جدیدی با نگرش به سمت توسعه و آینده پنجاب هند طراحی کند.
    برای طراحی این شهر که چندیگار نام گرفت، کوربوزیه از جدیدترین ضوابط شهرسازی و معماری مدرن که عمدتا خود مسئول تبیین آن بود استفاده کرد. یک نرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمان های ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن به علاوه خیابان های عریض، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.
    کوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی از جمله ساختمان های پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با یتن نمایان طراحی کرد. عملیات اجرایی این شهر از سال 1952 آغاز شد.
    شهر دیگری به نام برازیلیا به عنوان پایتخت جدید کشور برزیل در سال 1957 توسط لوچیو کوستاو طراحی شد. معمار معروف دیگر برزیلی به نام اسکار نیمایر بسیاری از ساختمان های مدرن این شهر را طراحی کرد. این شهر نیز با توجه به عقاید مطرح شده توسط کوربوزیه طراحی شد. نیمایر خود با کوربوزیه برای طراحی ساختمان وزارت آموزش برزیل در سال 1936 همکاری کرده بود.
    شهر همانند یک هواپیما طراحی شده بود که در محور وسط، بخش اداری و در دو بال آن محلات مسکونی قرار داشت. اتوبان های عریض از وسط کل مجموعه عبور کرده و قسمت هتی مختلف آنرا به هم مرتبط می کرد. همانند اشکال کشیده شده کوربوزیه از شهر آینده، برازیلیا با توجه به حمل و نقل و برای تسهیل حرکت اتومبیل طراحی شد.آنچه که در این شهر دیده نمی شود توجه به عابر پیاده و مقیاس انسانی است که در بین ساختمان های مکعب شکل مدرن این شهر با فواصل بسیار زیاد بین آنها، گم می باشد.
    اگرچه در این دو شهر آسمانخراش های یکصد هزار نفری که توسط کوربوزیه پیش بینی شده بود وجود نداشت، ولی ساختمان های مکعب شکل با فاصله های زیاد از یکدیگر تبلوری واضح از ایده کوربوزیه بود. این دو شهر به عنوان نماد شهرساری مدرن در طی دو دهه شصت و هفتاد میلادی توسط نظریه پردازان معماری پست مدرن همانند رابرت ونچوری، چالز جنکز و برنت برولین مورد انتقاد شدید قرار گرفت. آنها این شهر را غیر انسانی و فاقد هرگونه هویت تاریخی و فرهنگی معرفی کردند. در فصل بعد این مطلب مورد بحث قرار خواهد گرفت.
    در ایران شهرک اکباتان در شمال فرودگاه مهرآباد تهران مثال بسیار خوبی از شهرسازی مدرن بر اساس عقاید کوربوزیه است. کار اجرای این شهرک از دهه پنجاه شمسی در غرب تهران آغاز شد. در شهرک اکباتان یک سری آپارتمان های بلند مرتبه مکعب شکل که همه مشابه یکدیگر هستند با بتن مسلح و به صورت پیش ساخته اجرا شده و مسکن حدود یکصد هزار نفر است. هیچگونه آثاری از تاریخ گرایی و یا توجه به خصوصیات فرهنگی، بومی و اقلیمی در طراحی این شهرک دیده نمی شود.
    میس ونده رو دیگر معمار صاحب نام مدرن تا پایان عمر خود در سال 1969، بسیار فعال بود. میس را شاید بتوان تنها معمار مدرن محسوب کرد که ساختمان های مکعب شکل ساخته شده از شیشه و فولاد را همچنان به زیبایی تا پایان عمر خود طرح کرد. از جمله کامل ترین مکعب ها، ساختمان سیگرم (1959-1956) را می توان عنوان کرد که جزو آخرین کارهای وی است. یک ساختمان مرتفع و بسیار زیبا که تنها با شیشه و فولاد پوشش شده، همانند اکثر قریب به اتفاق ساختمان های میس، در این بنا هیچگونه خط مورب و یا منحنی وجود ندارد و در طراحی تنها از خطوط عمودی و افقی و زوایای نود درجه استفاده شده است. و باز همچون دیگر ساختمان های میس، مصالح مدرن مانند شیشه، فولاد و سنگ پلاک در نهایت دقت از نظر اجرا و زیبایی مئرد استفاده قرار گرفته است.

    فیلیپ جانسون، معمار معاصر مشهور آمریکایی در معرفی میس به جامعه آمریکا و نامگذاری سبک میس به نام سبک بین المللی سهم بسزایی داشت. تا زمانیکه میس در قید حیات بود، جانسون تواناترین و متعهدترین معمار در پیروی از عقاید و نظرات میس بود. در طرح خانه شیشه ای، ایده استاد یعنی ایده کمتر بیشتر است، به بهترین شکل ممکن توسط جانسون که به نمایش گذاشته شده است. این ساختمان که خانه شخصی جانسون است، در سال 1949 در شهر نیوکنن ایالت کنتیک در آمریکا اجرا شده است.

    از دیگر کارهای شاخص جانسون که تحت تاثیر میس طراحی شده، ساختمان دوقلوی پنزاویل (1976-1970) در شهر هوستون در ایالت تگزاس در آمریکاست.
    در این دوره علاوه بر فیلیپ جانسون، آی.ام.پی ــــ معمار چینی تبار آمریکایی ــــ و شرکت عظیم اسکیدمور اوینگ مریل (S.O.M) به تاسی از میس، مکعب های شیشه ای در غرب و سراسر دنیا احداث کردند. آنها جملگی در گسترش سبک بین المللی نقش بسزایی داشتند.
    شعار معروف میس کمتر بیشتر است هم اکنون بصورت سبکی به نام مینیمالیست مطرح است. در کارهای معمارانی همچون تادو آندو و آلوارو سیزا، نمونه هایی از این سبک رامی توان مشاهده کرد.
    طرح های خلاقانه باکمینستر فولر، معمار و مبتکر آمریکایی نیز در دهه شصت و هفتاد مورد توجه قرار گرفت. وی در سال 1927 خانه دایمکسون را طراحی کرد. نام این خانه که تنها ماکت آن ساخته شد به لحاظ عملکرد دینامیکی و ماکزیمم کارآیی انتخاب شده بود. لذا منظور از دایمکسون، دینامیک و ماکزیمم کارآیی بود. این خانه به معنای واقعی کلمه ماشینی برای زندگی بود.
    فولر پس از جنگ جهانی دوم مجموعه کره هایی طراحی کرد که از قطعات پلاستیکی یا فولادی تشکیل شده بود. این قطعات بصورت شش یا هشت ضعی، در کنار هم سازه این کره را تشکیل می دادند. معروف ترین این کره ها برای غرفه آمریکا در نمایشگاه مونتریال کانادا در سال 1967 ساخته شد.
    دیگر چهره بارز این دوره، لویی کان معمار استونی تبار آمریکایی است. اگرچه ساختمان های طراحی شده توسط وی اندک است، ولی تاثیر بسزایی در معماری غرب در طی دو دهه شصت و هفتاد میلادی گذارد. از وی می توان به عنوان حلقه بین مدرن و پست مدرن نام برد، زیرا او همواره در کارهایش نیم نگاهی به گذشته داشت و از استفاده از عناصر تاریخی در ساختمان های خود ابایی نداشت. کان بین سال های 1951-1950 به رم سفر کرد و تحت تاثیر معماری عظیم و ساده رم قرار گرفت. به گفته کان «تمان فرم های خالص به انواع گوناگون در معماری رم امتحان شده است». او در کارهای خودش سنت و تاریخ را رد نمی کند ولی آنها را با نیازهای زمان معاصر تطبیق می دهد.
    کان معتقد به تقسیم بندی فضاهای ساختمان به فضاهای سرویس دهنده و فضاهای سرویس شونده و جدا کردن این فضاها از یکدیگر بود. بهترین مثال این نمونه از کارهای وی را می توان در ساختمان مجلس ملی بنگلادش در داکا (1962) و ساختمان تحقیقات پزشکی در دانشگاه پنسیلوانیا (1965-1957) ملاحظه کرد. موسسه علوم اداری در احمد آباد هند (1963) و موزه هنری کیمبل (1972-1966) در شهر فورت ورت در ایالت تگزاس آمریکا از دیگر طرح های مهم این معمار است.

    فولر و کان هر دو در کنگره بین المللی معماران در اصفهان تحت عنوان بررسی امکان پیوند معماری سنتی با شیوه های نوین ساختمان در سال 1970 (1349 شمسی) شرکت داشتند.
    گروپیوس، میس ونده رو و ریچارد نوترا نیز به این کنفرانس دعوت شده بودند. منتهی به علت مرگ هر سه آنها قبل از برگزاری کنفرانس، این کنفرانس بدون حضور آنها تشکیل شد و فولر و کان شاخص ترین سخنرانان این کنفرانس بودند.
    در اینجا باید عنوان شود که معماری مدرن نقطه عطفی در تاریخ معماری غرب و یا به عبارت دیگر در تاریخ معماری جهان بود. زیرا برای اولین بار نگرش از سنت، تاریخ و گذشته به عنوان منبع الهام معماری تغییر جهت داد و آینده و پیشرفت به عنوان موضوع و هدف اصلی معماری مطرح شد. معماران و نظریه پردازان مدرن سعی کردند معماری را با علم، تکنولوژی و جهان در حال تحول همگون سازند. آنها ساختمان ها و شهرهایی را پیش بینی کردند که پس از مدتی در غرب و سپس در سرتاسر چهان چهره واقعی به خود گرفت. آنها در ذهن خود آینده ای را تجسم کرده بودند که تا به امروز در حال شکل گیری و گسترش است.



    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  13. #13


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    بخش دوم: معماری بعد از مدرن
    تحولات رخ داده در حوزه معماری طی سه دهه پایانی قرن گذشته در غرب باعث متزلزل ساختن ارکان تنها سبک فراگیر و جهانی، در بخش عمده ای از قرن بیستم یعنی معماری مدرن گردید. این تحولات ریشه در تغییرات بنیادین فکری و اجتماعی و دگرگونی نگرش نسبت به خود و جهان پیرامون در غرب داشته است. تغییرات ذکر شده با انتقادات نیچه از مدرنیته از اواخر قرن نوزده در آلمان آغاز؛ و توسط اندیشمندانی همچون فروید، هایدگر، دریدا، دلوز، لیوتارد و دیگران مورد بسط و شرح قرار گرفت.
    اگر فلسفه روح و زمان معماری کالبد زمان است، با عوض شدن روح زمان، کالبد زمان هم عوض می شود. لذا این بخش نیز همانند بخش قبل، ابتدا با موضوع فلسفه آغاز شده و سپس نمود کالبدی آن در معماری مورد بحث قرار گرفته است.
    بخش حاضر شامل هفت فصل است. در اولین فصل ـــ فصل پنجم ـــ فلسفه پست مدرن و نقد آن نسبت به اندیشه مدرن مطرح شده است. در شش فصل بعدی ـــ فصل ششم تا یازدهم ـــ سبک های بعد از مدرن به ترتیب زمانی، پست مدرن، های - تک و اکو - تک، نئوکلاسیک، دیکانستراکشن، فولدینگ و پیدایش کیهانی مطرح شده است.
    فصل پنجم: پست مدرنیته
    پست مدرن در فارسی به فرامدرن و پسامدرن ترجمه شده است که منظور شراسط بعد از مدرن و یا مرحله تاریخی بعد از مدرن است. این لغت به پسانوگرایی و مابعد مجدد هم ترجمه شده است.
    «اهب حسن در مقاله ای با عنوان فرهنگ پسامدرن، معتقد است که کلمه پسامدرن نخستین بار توسط فردریکو دو انتیس در دهه 1930 به مثابه عکس العملی در برابر مدرنیسم ادبی به کار رفته است».
    آرنولد توینبی (1975-1889) فیلسوف و مورخ انگلیسی «در نهمین جلد از کتاب پژوهش تاریخ در سال 1954، از زوال تمدن غرب به ورطه نابخردانگی و نسبیت گرایی یاد کرد، که به عقیده وی منشاء آن در تحولات دهه 1870 بوده است. لذا اصطلاح پست مدرن به مثابه امری مجازی و تحقیرآمیز منفی اش سود جست».
    بعضی پست مدرن ها را دوره فرا صنعتی تلقی کرده اند. عده ای نیز آن را دوره ای متفاوت از دوره مدرن می دانند. البته عده ای از فلاسفه هم آنرا مرحله ای از دوران مدرن می نامند که نقدی به خود مدرن است ولی از نظر ماهیت تفاوتی با عصر مدرن ندارد. عده ای هم پست مدرن را پاسخگوی مشکل مدرن می دانند بدون آنکه راه حل مشخصی ارائه دهند.
    دکتر هاشم آغاجری استاد تاریخ دانشگاه، در این مورد معتقد است که: «پست مدرن نقد مدرنیته در فرایند تاریخ مدرنیته است و نباید آنرا با هرگونه ضدیت و نقد مدرنیته از مواضع سنتی اشتباه گرفت... هدف متفکران پست مدرن به هیچ وجه بازگشت به دوران ماقبل از مدرن نیست، زیرا دوران ماقبل مدرن و مدرن از نگاه پست مدرن ها در یک مسئله مشترک است و آن هم این است که هر دو به نوعی کلیت ثابت و امر عام و توتالیته هستند. منتهی توتالیته دوران ماقبل مدرن، یک نوع توتالیته مذهبی است و توتالیته دوران مدرن، عقل جدید است. پست مدرنیسم از این جهت که علامت بحران مدرنیته است آموزنده می باشد...
    منطق پست مدرن اساسا منطق نفی است و نه اثبات؛ یعنی شورش علیه توتالیته عقل روشنگری و افکار و هرگونه حاکمیت مطلق و بلا منازع اصول و معیارهای ثابت و عام...
    پست مدرنیته به این عقل (عقل مدرن) پشت کرد، اما رو به سوی جای مشخصی ندارد. لذا من فکر می کنم که پست مدرنیته تنها به عنوان یک راه آسیب شناختی برای مدرنیته تاقی می شود».
    دکتر رضا داوری اردکانی استاد فلسفه دانشگاه تهران در این مورد چنین اظهار می دارد:
    «پست مدرن با مدرنیته متفاوت است زیرا پست مدرن تشکیک در اصول و مبانی مدرنیته است بدون اینکه همه شئون و آثار و نتایج آن را رد کند یا طرح عالم دیگری به جای آن دراندازد. به عبارت دیگر وضع پست مدرن وضعی است که در آن مدرنیته با تحقق تمام امکاناتش وجود دارد اما اعتقاد به آن سست شده است».
    چالز جنکز در مورد عصر پست مدرن می نویسد:
    «صنعتی شدن با سرعتی پر شتاب جای خود را به عصر پسا صنعتی می سپارد. کار در کارخانجات جای خود را به کار در منزل و ادارات می سپارد...
    عصر پست مدرن عصر انتخاب های بی شمار و فزاینده است. عصری است که هیچگونه جریان ارتدکسی را نمی توان بدون خودآگاهی و طنز پذیرفت، زیرا تمام سنت ها برای خود واجد ارزش و اعتبارند. این امر تا حدودی نتیجه چیزی است که انفجار اطلاعات، ظهور دانش سازمان یافته، ارتباطات جهانی و سیبرنتیک خوانده می شود».
    نکته مشترک در بین همه فلاسفه پست مدرن این است که عقلانیت، قطعیت علمی و خردگرایی محض مدرن را زیر سوال می برند. از دیدگاه پست مدرن، بحران های فرهنگی، خشونت بیش از حد، جنگ های ویرانگر، کم رنگ شدن روابط انسانی و بالاخره سیطره تکنولوژی بر زندگی انسان به سبب شرایطی است که زندگی مدرن و بینش مدرن برای انسان به وجود آورده است و برای توجه و آگاهی نسبت به آن باید گوهر مدرنیته مورد وارسی مجدد قرار گیرد. بطور کلی پست مدرنیسم بیشتر از جنبه نقد مدرنیسم از آغاز پیدایش این جهان بینی تا کنون مطرح است. لذا پست مدرنیسم ضد جنبش فکری رنسانس، ضد عصر روشنگری و خردگرایی متعاقب آن، ضد انقلاب کبیر فرانسه و ضد ایدئولوژی لیبرالیست، کمونیست و هرگونه ایدئولوژی و فرا روایت است.
    اگرچه مدرنیسم طرحی مدون و معین و غایات مشخص برای جهان بعد از سنت ارائه کرد، ولی پست مدرنیسم فاقد این اصول تعیین شده و مرزبندی های دقیق و روشن است. همچنین باید بیان کرد که همه فلاسفه این نحله فکری در مورد مبانی نظری این نهضت هم رای و هم نظر نیستند، ولی بعضی خطوط فکری مشترک در مورد آنها قابل مضاهده است.
    نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی است:
    1- عقلانیت 2- ایدئولوژی 3- کثرت گرایی 4- تاریخ 5- رسانه ها 6- زبان 7- تکنولوژی
    1.5. عقلانیت
    رنه دکارت، از پایه گذاران فلسفه مدرن با این گفته خود که من فکر می کنم پس هستم، تاکید بیش از پیش ذهنیت مدرن بر عقل و عقل گرایی را ابراز کرد. در عصر روشنگری نیز بر عقل، خرد و استدلال منطقی تاکید مجدد شد. ولی یکی از وجوه شاخص و عمده نقد قرن پست مدرنیسم از مدرنیسم، عقلانیت و خرد ععد اندیش مدرن است. استینار کوال از چهره های برجسته در زمینه پست مدرن و روانشناسی می نویسد:
    «عصر مدرن با مفهوم ساده و محدودی از عقلانیت سر و کار داشت که در آن عقلانیت فنی ابزار ــ اهداف وجه غالب را داراست.
    در عصر مدرن بر طرح، برنامه ریزی، محاسبات، پیش بینی، کنترل و نظارت دقیق تاکید می گردد... مسولیت زیادی بر دوش عقل و علم بار شده بود... تمامی مشکلات انسان ها می بایست در دراز مدت به کمک ابزار علم و تکنولوژی مرتفع می شد.
    هدف عصر روشنگری این بود که شرایطی فراهم آورد تا تمامی افراد مختلف و پراکنده جهان، پدیده ها و امور را به شیوه ای واحد ببینند و درک کنند، یعنی شیوه عقلانی.
    متفکران و اندیشمندان عصر روشنگری این نکته را اصلی مسلم و بدیهی می دانستند که برای هر پرسشی تنها یک پاسخ صحیح ممکن وجود دارد و از این اصل نتیجه می گرفتند که تنها در صورتی می توان جهان را بگونه ای منطقی و عقلانی کنترل و ساماندهی نمود که بتوانیم بگونه ای صحیح و درست آنرا ترسیم و بازنمایی سازیم».
    این نوع نگرش به امور و محور قرار دادن عقل تک ساحتی در اواخر قرن نوزده توسط فیلسوف طغیانگر آلمانی، فردریک نیچه زیر سوال برده شد. از نظر وی «تمدن غربی نوعی پدر سالاری عقل باوری دارد که باعث شده همه چیز در چارچوب خرد باوری افراطی، بشر را اسیر خودش کند. نیچه مشکل بزرگ بشریت را مدرنیته می داند». او به احساس بیش از عقل باور داشت و لذا علم مدرن و روش تحقیقی دکارتی را زیر سوال برد. به عقیده نیچه «هرگونه روش تحقیق علمی لزوما با دروغ و تقلب همراه است... عقل خلاقیت زندگی را از بین می برد».
    ماکس وبر (1920-1864) جامعه شناس آلمانی گزنده ترین نقد خود را برای عقلانیت مدرن نگه داشت که در دیوان سالاری متجلی می شد.
    وبر در این باره چنین ابراز می کند: «سازمان دیوان سالارانه، همراه با ماشین دولتی، دست اندر کار ساختن اسارتگاه های آینده است، که در آن انسان ها چه بسا چون دهقانان دولیت مصر باشند، فرمانبردار و نا توان». و باز وبر درباره عقلانیت بر این نظر است که «عقلانیت نه به رویای فیلسوف در باره آزادی بل به اسارت دیوان سالارانه در قفس آهنین می انجامد».
    لیوتار نیز در این مورد گفته: «هیچ تضمینی وجود ندارد که عقل پیامدهای آزادی بخش بیافریند».
    پست مدرنیسم ها معتقدند که چنانکه تاریخ قرن بیستم با قدرت گواهی می دهد، این باور که ترقی تکنولوژی لزوما باعث پیشرفت تمدن انسانی می شود، دروغین است.
    علم مدرن که حاصل عقلانیت و یکی از پایه های اصلی مدرنیسم می باشد، حوزه دیگری است که مورد پرسش و نقد پست مدرنیسم قرار گرفته است. «دیگر هیچ شالوده روش شناسه مطمئنی وجود ندارد، قطعیت های علمی از پای بست ویران اند. در واقع، دانش به معنای مورد نظر مدرن ها منحل است، ساده تر بگوییم شرح جهان دیگر مطمئن نیست».
    زیگموند فروید (1939-1856) روانشناس و اندیشمند اتریشی نیز عقل مداری را زیر سوال برد. فروید ضمیر ناخودآگاه و ساحت آنرا مطرح کرد. «مکتب روانکاوی فروید، خرد چالش ناپذیر روشنگری را زیر سوال می برد و نشان می دهد که خرد آدمی جزیره کوچکی است در اقیانوس پهناور نیروهای تاریک و ناخودآگاه بشری که نام آن غرایض است».
    فروید ضمیر آگاه و عقل انسان را در سیطره ضمیر ناخودآگاه که همان غرایض است می داند. به عبارت دیگر غرایض آن چیزی است که انگیزه های انسان را هدایت می کند و عقل تنها وسیله برای رسیدن به این انگیزه هاست. چنانچه توماس هابز فیلسوف قرن 17 انگلستان گغته «انسان اسیر سوداها و رویاهای درونی خویش است».
    هنرمنان سوررئالیست همانند آندره برتون و سالوادور دالی سعی کردند در ساحت ناخودآگاه به کاوش در مورد انگیزه های انسان بپردازند. آنها در کارهای خود سعی در نمایش ضمیر ناخودآگاه و نشان دادن وجهی مهم از تمایلات درونی انسان نمودند.
    در اینجا باید بیان داشت که عقل ابزاری و عقل محاسبه گر که مورد تاکید فلاسفه مدرن بوده، از نظر پست مدرن مورد چالش قرار گرفته است. از نظر پست مدرن ها این عقل ابزار کامل و بدون نقصی نیست و نمی توان با اتکا بر آن انتظار کشف حقیقت، آزادی، آسودگی و رستگاری داشت. این عقل دارای نواقص و ایرادات عدیده ای است و بسیاری از مشکلات امروز بشر به لحاظ نادیده گرفتن این نواقص است. ولی باد توجه داشت که پست مدرن ها ابزار دیگری به عنوان جایگزین عقل معرفی نمی کنند. آنها عقل مدرن را نقد کرده اند بدون آنکه جایگزین ثابت و مطمئن بجای آن عنوان نمایند. البته از نظر آنها جایگزین مطمئنی وجود ندارد و فقط باید متوجه لغزش ها و ایرادات بود.
    2.5. ایدئولوژی
    در تعریف ایدئولوژی باید گفت «ایدئولوژی بسته بندی کردن ایده ای برای اهداف مشخص سیاسی است. ایدئولوژی نوعی مکتب است که هدفش بسیج مردم برای اهداف سیاسی و آرمانهای خاص تحت لوای ایده های معین است. ایدئولوژی توجیه اجتماعی باورها و اعتقاداتی است که فرد یا طبقه ای خاص برای حفظ بقای خودش تدوین می کند. ایدئولوژی نظامی ارزش گراست و هر ایدئولوژی مقابل خودش را نفی می کند. ایدئولوژی در تضاد است و تقابل را مطرح می کند. از نظر نیچه، ایدئولوژی فلسفه مومیایی شده ای است که پویایی خودش را از دست داده است».
    پست مدرنیسم با ایدئولوژی و هرگونه فرا روایت مخالف است. اگر مدرنیسم عصر ایدئولوژی آفرین است پست مدرنیسم عصر پایان ایدئولوژی و پایان فرا روایت هاست. دو ایدئولوژی مهم عصر مدرن یعنی لیبرالیسم و کمونیسم و سایر ایدئولوژی های این دوره همچون فاشیسم، نازیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم و انترناسیونالیم همه از نظر فلاسفه پست مدرن مورد انتقاد است.
    آنها بوجود آمدن جنگ های مختلف، کوره آدم سوزی و بالاخص دو جنگ جهانی اول و دوم را به لحاظ وجود همین روایت ها کلان و تقابل بین این فرا روایت ها می دانند.
    فرانسوا لیوتار می نویسد: «من با ساده کردم بیش از حد، پست مدرن را به منزله بی اعتقادی و عدم ایمان به فرا روایت ها توصیف می کنم».
    لذا پست مدرنیسم معتقد به تکثر و قرائت های مختلف و جامعه کثرت گرا است و هیچ ابر روایت و یا ابر نظریه را مطلق و حلال تمامی مشکلات نمی پندارد. از نظر آنها روایت های کلان باید جای خود را به روایت خرد بدهد.
    میشل فوکو مورخ و فیلسوف پست مدرن فرانسوی، در رد ایدئولوژی و راه حل های کلی و جهانی معتقد است: «مشکلات محلی محتاج راه حل های محلی است. در عصر پست مدرن فرا روایت ها ساقط شده اند».
    ولی معماری پست مدرن به بافت، زمینه و خصوصیات محلی توجه دارد و می توان گفت که سبک محلی آن چیزی است که معماری پست مدرن عرضه می دارد. از نظر معماران این سبک، معماری یک مقوله فرهنگی است و نه تکنینی، و از آنجا که فرهنگ ها در مناطق مختلف متفاوت است، معماری نیز در هر منطقه متفاوت از سایر مناطق است.
    3.5. کثرت گرایی
    مدرنیسم همیشه به دنبال وحدت است، چه در اندیشه و چه در هنر، ولی پست مدرنیسم کثرت گراست. از نظر پست مدرن امروز همه چیز مجاز است.
    جوامع امروزی در غرب عمدتا جوامع کثرت گرا هستند و در اکثر شهرهای بزرگ، نژادها و فرهنگ ها و اقوام مختلف در کنار یکدیگر زندگی می کنند. بهترین نمونه آن کالیفرنیا و بالاخص شهر لس آنجلس در این ایالت است.
    در لس آنجلس، شهرک چینی ها، تهران جلس، محل سیاهان، محله ارامنه، محله ژاپنی ها و کره ای ها در کنار محلات سفید پوست اروپایی تبار قرار دارند. ساکنان و مهاجران این شهر هر روز با گوناگونی های مختلف فرهنگی، نژادی، زبانی، مذهبی، اعتقادی و هنری مواجه هستند. این موضوع شامل معماری این شهر نیز می شود.
    در جوامع سنتی اکثر مردم در بستر فرهنگی واحد و مستقلی به سر می بردند. افراد هر جامعه می توانستند فارغ و بی اعتنا به جوامع بیگانه زندگی کنند. ولی در حال حاضر «عصری شروع شده که در آن همه ما داریم به دنیای واقعیت های متنوع و متکثر عادت کنیم...
    همه ما در حال خارج شدن از حصارهای امنیتی قبایل، ادیان و جهان بینی های خود و وارد شدن به تمدنی جهانی هستیم که به گونه ای کاملا فراگیر و خیره کننده کثرت گرا و پلورالیستی است». به عبارتی همانگونه که چارلز جنکز بیان نموده عصر پست مدرن، عصر انتخاب های بی شمار و فزاینده است.
    «یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پسامدرن، حول واقعیت، یا فقدان واقعیت یا چندگانگی واقعیت می چرخد. هیچ انگاری مفهومی نیچه ای است که با این معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه تنگاتنگی دارد... نیچه تاکید می کند که نظام های به اصطلاح عقلانی در واقع نظام های قانع سازی هستند. بدینسان نیچه نقاب از چهره ادعاهای کشف حقیقت بر می دارد و نشان می دهد که این ادعاها همان چیزهایی هستند که او آنرا خواست قدرت می نامد. آنان که چنین ادعاهایی دارند، خود را بالاتر از کسانی قرار می دهند که این ادعاها برای آنان طرح شده است و بدینسان بر آن مسلط می شوند».
    از اصول محوری دو نظریه فلسفی «دیکانستراکشن و فولدینگ ـــ که از زیرمجموعه های بینش مدرن محسوب می شوند ـــ همین موضوع کثرت گرایی، چندگانگی واقعیت و قرائت های مختلف است. معماران این دو سبک در طرح ها و ساختمان های خود، ایده چند معنایی و کثرت گرایی را به ص.رت کالبدی نشان می دهند. به فصل 9 و 10 مراجعه شود.
    4.5. تاریخ
    دیدگاه مدرنیسم و پست مدرنیسم نسبت به تاریخ نیز دو دیدگاه کاملا متفاوت و متضاد است. مدرنیست ها تاریخ را بصورت خطی و معلول ها را به دلیل وجود علت ها می دانند و برای هر علتی در تاریخ، به دنبال معلول آن هستند. چنانچه داریوش آشوری می نویسد: «توضیح علی مسائل، از جمله مسائل تاریخی، تنها در بستر ذهنیت مدرن ممکن اسنت».
    کارل ماکس فیلسوف قرن نوزده آلمان و بنیانگذار سوسیالیسم علمی و یکی از منادیان مدرنیته، روند تحولات در تاریخ را بصورت مبارزه طبقاتی بین طبقات فرودست و فرادست عنوان می کند. از نظر وی این مبارزه همواره در طی تاریخ و جوامع مختلف وجود داشته است. در جامعه برده داری، بین برده و مالک، در جامعه فئودالی بین دهقان و صاحب زمین و در جامعه سرمایه داری بین پرولتاریا (کارگر صنعتی) و بورژواری (سرمایه دار) این کشمکش و جدال برای کشب منافع طبقاتی برقرار بوده است.
    وی با استفاده از نظریه هگل در مورد نهاد (تز) و بر نهاد (آنتی تز) معتقد است که طبقه سرمایه دار (نهاد) مجبور است که (بر نهاد) خود، یعنی طبقه پرلتاریا، را در نظام اقتصادی و تولیدی سرمایه داری پرورش دهد. از تقابل اجتناب ناپذیر این دو ـــ بورژواری و پرولتاریا ـــ جامعه سوسیالیستی که سنتز این تقابل است پدید خواهد آمد. نهایتا جامعه سوسیالیستی در روند تکاملی خود به جامعه بی طبقه کمونیستی منتهی خواهد شد.
    ولی در مقابل این نظریه، میشل فوکو در کتاب باستان شناسی دانش (1969) چنین می نویسد:
    «برخلاف نظر مورخین گذشته با جست و جوی گرایش ها فرآیندها و ساختارهای بنیادی و پایدار تاریخ می خواستند وجود نوعی تداوم و پیوستگی را در تاریخ نشاندهند، تاریخ دستخوش گرایش ها و جریانات متداخل و متقاطعی است که نمی توان آنها را تابع یک طرح خطی یا قانون واحد دانست...
    ... در تاریخ هیچ اصل و مفهوم مرکزی وجود ندارد که بر تمام پدیده ها وحدت و کلیت بخشد».
    از نظر پست مدرن تاریخ مجموعه ای از گسست هاست.
    5.5. رسانه ها
    به عقیده متفکران پست مدرن یکی از مشخصات بارز جوامع پیشرفته، سیطره رسانه ها مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون و اینترنت بر وجوه مختلف زندگی است. امروزه در جوامع غربی، وقایع و هنجارها از طریق رسانه ها به اطلاع مردم می رسد و زندگی آنها را شکل می دهد. ژان بودریار، فیلسوف پست مدرن و معاصر فرانسوی معتقد است که رسانه ها در جهت دادن ذهن توده ها نقش اساسی دارند.
    «قدرت رسانه های گروهی و فرهنگ عامه بر تمام دیگر اشکال روابط اجتماعی حاکم بوده و آنها را شکل می دهد. عقیده این است که نشانه های فرهنگی عامه و تصاویر و ایماژهای رسانه ای بگونه ای فزاینده بر دریافت ما از واقعیت و نحوه توصیف و تعریف ما از خودمان و از دنیای پیرامونمان سیطره می یابند... جامعه از نظر رسانه ها اشباع شده... اکنون واقعیت را تنها می توان از روی بازتاب ها و انعکاس سطحی این آینه (رسانه ها) توصیف کرد. جامعه به گونه ای فزاینده در دل رسانه های گروهی محو و مستحیل شده است... تنها رسانه ها می توانند احساس و برداشت ما از واقعیت را نشان دهند... این آینه اکنون تنها واقعیتی است که در اختیار داریم».
    اهیمت رسانه ها در این جوامع بصورتی است که «98% منازی در بریتانیای امروز دارای دستگاه تلویزیون هستند، در حالیکه تقریبا دو سوم آنها دارای دستگاه ویدیویی هستند. (گاردین 20 دسامبر 1990)؛ و بطور متوسط در سال 1992 هر عضو جامعه بیش از 26 ساعت در هفته به تماشای تلویزیون پرداخته اند».
    نقش رسانه ها در جهان پست مدرن بگونه ای است که مرز بین واقعیت و غیر واقعیت مخدوش شده و همه چیز به صورت واقعیت مجازی در آمده است. از قدم زدن در کاخ های باستانی در کامپیوتر، تا رفتن به کرات دیگر وملاحظه زندگی جوامع در آن کرات بر روی پرده نقره ای سینما تا انجام عمل جراحی از راه دور به کمک اینترنت، همه و همه تصاویر مجازی است که مرز بین آنها و واقعیت مبهم و نامشخص است.
    عصر رسانه ها حد و مرزهای فرهنگی را برداشته است. در هر زمانی، هر فردی، در هر نقطه ای از این جهان می تواند از طریق کانال های متعدد تلویزیون و اینترنت با فرهنگ ها و روایت های بسیار متنوع و متضاد روبرو شود، عصر رسانه ها، جهان متکثر پست مدرن را بسیار کوچک کرده و بصورت یک دهکده جهانی در آورده است.
    «این ایده که واقعیت در حال تلاش و تبدیل شدن به تصاویر است، ایده مشترک گفتمان پسامدرن است. در جهان فرا واقعیت بودریار، زندگی در حال محو شدن در تلویزیون است». به عقیده بودریار «تلویزیون جهان است». و وی تاکید می کند «ما اکنون فقط با وانموده ها سر و کار داریم».
    پست مردن ها معتقدند که آگاهی افراد از جهان کنونی و دسترسی به آن عمدتا از طریق رسانه ها و بالاخص تلویزیون است. این رسانه ها نه تنها منعکس کننده واقعیت هستند، بلکه شکل دهنده انها نیز می باشند و بسیاری از هنجارها از طریق تلویزیون به جامعه منتقل می شود.
    «تکنولوژی جدید اطلاعات و ارتباطات، اگرچه به خودی خود نه جامعه پساصنعتی و نه جامعه پسامدرن را به ارمغان می آورند ـــ چه رسد به امیدبه حل بحران های معاصر ـــ لیکن در دگرگونی های معاصر جهان عمیقا دخیل اند».
    این رسانه ها هستند که می توانند تعیین کنند چه اخبار و وقایعی حائز اهمیت جهانی است و چه مسائلی حاشیه ای و جانبی می باشند. واقعه سه شنبه 11 سپتامبر در آمرکی و منهدم شدن دو برج مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون از طریق رسانه ها تا مدت ها بصورت خبر اول به سراسر جهان ارسال می شد. میزان رونق بازار بورس، معاملات، جهانگردی، امید به آینده و میزان بیکاری و بسیاری مسائل دیگر در نقاط مختلف جهان متکی به این خبر اول بود.
    جامعه مصرفی یکی دیگر از خصوصیات و ویژگی های مهم عصر پست مدرن است. بدون وجود رسانه ها، مصرف گرایی و میل به مصرف فزون تر نا ممکن خواهد بود. «همه چیز کالا می شود و این فرایند با تبلیغات تلویزیونی پیوشته تقویت می گردد... ما در فرهنگ های مصرفی زندگی می کنیم... تلویزیون و فرهنگ مصرفی به یکدیگر تعلق دارند، هرچند اشتباه است که برای اولی جایگاهی صرفا علی قائل شویم. آنها از جنگ جهانی دوم به بعد در همزیستی با یکدیگر رشد کرده اند. همانگونه که بودریار می گوید، پسامدرن آنگاه از مدرن جدا می شود که تولید تقاضا ـــ برای مصرف ـــ محور قرار می گیرد. تمام کار تلویزیون، تولید و نیاز خواسته ها، بسیج امیال و تخیلات و سیاست جولان خیال است».
    بدون مصرف، چرخ های نظام و جهان پست مدرن از حرکت باز می ایستد. پس از وقایع 11 سپتامبر در آمریکا، مجددا این رسانه ها بودند که مردم را در آمریکا و اروپا در جهت کنار گذاشتن غمگساری و مصرف هرچه بیشتر تشویق نمودند.
    6.5. زبان
    از نظر فلاسفه و متفکران پست مدرن، زبان نقش اساسی و تعیین کننده در طرز تفکر و نوع اندیشه انسان دارد. مارتین هایدگر (1976-1889) فیلسوف آلمانی که جزو فلاسفه پست مدرن محسوب می شود معتقد است:
    «انسان در زبان زندگی می کند و همچون زبان است... هستی ما زبان گونه است و ما فقط در زبان زندگی می کنیم... حضور ما در این جهان به زبان وابسته است. برای ما در هر لحظه اموری چون زبان، دلالت و معنا مطرح می شود. انسان و معنا در مکالمه زنده اند. انسان مکالمه است... انسان تا زمانی که حرف می زند انسان است... زبان نزدیک ترین همسایه انسان است».
    لیوتار معتقد است: «هیچ رویدادی خارج و مستقل از زبان وجود ندارد. لیوتار با تکیه بر زبان می گوید که ما همه با بازی زبانی محلی خودمان سر و کار داریم، بازی هایی بسته به اینکه کجا هستیم ـــ اداره، کلیسا، ورزشگاه یا میخانه ـــ با یکدیگر فرق می کنند. آنچه می دانیم فقط در محلی که به سر می بریم اعتبار دارد».
    لودویگ ویتگنشتاین یکی دیگر از فیلسوفان صاحب نام مدرن در مورد زبان معتقد است: «هر نوع استفاده از واژه ها قواعد خاص خود را دارد و از این نظر استفاده تز زبان ها با بازی ها زبانی قابل مقایسه است که هر بازی برای خود قواعد خاص دارد».
    لیوتارد در کتاب خود به نام وضعیت پست مدرن، گزارشی در مورد دانش، منظور ویتگنشتاین از بازی زبانی را اینطور بیان می کند: «هر یک از رده های مختلف پاره گفته را می توان بر حسب قواعد مشخص کننده خواص آنها و موارد استفاده ای که از آنها می توان به عمل آورد تعریف نمود ـــ دقیقا به همان شیوه ای که بازی شطرنج به کمک مجموعه ای از قواعد تعیین کننده خواص هر یک از مهره ها تعریف می شود ـــ به عبارت دیگر شیوه مناسب برای حرکت دادن مهره های شطرنج».
    لذا باید بیان داشت که هر یک از بازی های زبانی دارای قواعد و اصول معینی است که در شرایط مکانی و اجتماعی خاص مورد استفاده قرار می گیرد. در مورد رابطه زبان با واقعیت و نقش آن در شکل دهی هنجارهای جامعه و افراد آن، استینار کوال می نویسد:
    «زبان و شناخت، از واقعیت کپی بردازی نمی کند بلکه زبان واقعیت را می سازد. هر زبان به شیوه ای خاص خود جنبه های ویژه ای از واقعیت را می سازد. در تفکر پست مدرن کانون توجه معطوف ساختار اجتماعی و زبان شناختی واقعیت است، معطوف تفسیر، بازگویی و استدلال درباره معنای جهان هستی است».
    7.5. تکنولوژی
    همانگونه که در قسمت های قبل عنوان شد، تاکید بر علم و تکنولوژی همواره از شاخصه های اصلی مدرنیسم بوده است. معماری مدرن نیز به تبع آن همواره تاکید بر اهمیت تکنولوژی در عصر حاضر داشته است. شعارهای معماران مدرن از همان آغاز شکل گیری این سبک معماری، تاکیدی بر این مدعاست. چنانچه لویی سالیوان شعار فرم تابع عملکرد، آدولف لوس شعار تزیینات جنایت است و کوربوزیه شعار خانه ماشینی است برای زندگی را مطرح کردند. ولی همانگونه که در فصول قبل عنوان شد، احتمالا این گفته میس ونده رو از همه موارد دیگر گویاتر و فراگیرتر است: «اگر ما موفق شویم که صنعت را جلو ببریم تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیک و هنری حل خواهد شد».
    اگرچه پست مدرنیسم اهمیت تکنولوژی را نفی نمی کند و عصر تکنولوژی پیشرفته از خصیصه های بارز عصر پست مدرن محسوب می شود، ولی نگرش پست مدرن ها به تکنولوژی بسیار متفاوت از آن چیزی است که مدرنیسم باور دارد.
    مارتین هایدگر در سال 1954 مقاله ای به نام پرسش از تکنولوژی چاپ کرد. در این مقاله وی بیان کرد که در بینش غرب، از زمان ارسطو، تکنولوژی (ریشه آن در زبان یونانی تخنه techne به معنی هنر و صناعت است) به صورت ابزار، آلت و خنثی تلقی می شده است. «از نظر هایدگر تعریف ابزاری از تکنولوژی هرچند درست است اما ناقص نیست. نگاه ابزاری به تکنولوژی به صورت حجابی بر ماهیت تکنولوژی است».
    بدین لحاظ انسان از ماهیت تکنولوژی غافل خواهد بود. »تا زمانیکه تکنولوژی را به عنوان ابزار در نظر بگیریم اسیر خواست سلطه بر آن باقی می مانیم و در نتیجه بی خبر از ماهیت تکنولوژی پیش می رانیم».
    از نظر هایدگر تکنولوژی خصوصیت تعریفی دارد، تعرض به طبیعت وتغییر دادن آن. تکنولوی به طبیعت به صورت منبع مواد خام و انرژی نگاه می کند و خواستار تغییر شکل آن، به نظم در آوردن آن و مورد استفاده قرار دادن است. لذا در اینجا تکنولوژی فاعل و طبیعت مفعول است. تکنولوژی در جهت ضدیت با طبیعت است.
    همچنان که تکنولوژی باعث تغییر شکل طبیعت می شود، باعث تغییر شکل رفتار و انگیزه در انسان و جامعه نیز می گردد. انسان مدرن انسان تکنولوژیک است. رفتارها و انگیزه های انسان مدرن متفاوت با انسان ما قبل مدرن است. از آنجایی که ماهیت تکنولوژی تعرضی است، لذا انسان مدرن یا انسان تکنولوژیک مسخر تکنولوژیک است.
    هایدگر ماهیت تکنولوژی را گشتل (gheshtel) می داند. گشتل در زبان آلمانی به معنای قاب دور عکس، قفسه کتاب، خاکریز در جنگ، سد و چارچوب است. از نظر هایدگر گشتل یعنی ماهیت تکنولوژی، ماهیتی که خصوصیت تعرضی نسبت به انسان دارد و انسان در چارچوب آن قرار می گیرد. به عقیده هایدگر «ماهیت تکنولوژی آنقدر هم تابع انسان نیست، بلکه موجودی مستقل است. ما هیچ وقت بر گشتل سوار نمی شویم، تقدیر آنرا نمی توان دگرگون کرد. دانشمندان فقط دامنه گشتل را گسترش می دهند. پست مدرن هم نمی تواند از گشتل خارج شود. پست مدرن یک دیدگاه نسبت به گشتل است که می گوید نباید عاشق تکنولوژی بود».
    هایدگر مخالف تکنولوژی نیست و برای انسان عصر حاضر امکان گریزی از آنرا پیش بینی نمی کند. «تکنولوژی سرنوشت عصر ماست و البته منظور از سرنوشت چیزی نیست مگر ناگزیر بودن مسیری تغییر ناپذیر». منتهی هایدگر بر این باور است که باید ماهیت تکنولوژی را شناخت و نسبت به آن دقیق تر برخورد کرد. وی راه حل را در هنر قبل از مدرن و دنیای شعر و شاعری می بیند، دنیایی که در جهت همنوایی با طبیعت بوده است.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  14. #14


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    فصل ششم: معماری پست مدرن
    از دهه شصت میلادی موضع پست مدرن در معماری بصورت یک سبک مهم مطرح شد و انتقادات زیربنایی به اندیشه منطق گرا و تکنومدار معماری مدرن وارد گردید. آغازگر این جنبش کسی نبود مگر یکی از شاگردان لویی کان به نام رابرت ونچوری.
    وی در سال 1966 کتابی به نام پیچیدگی و تضاد در معماری به رشته تحریر در آورد. به گفته معلم سابقش وینسنت اسکالی، این کتاب مهم ترین کتاب از سال 1923 ــبه سوی یک معماری نوین ـــ کوربوزیه است.
    در این کتاب ونچوری اصول فلسفی و جهان بینی معماری مدرن را زیر سوال برد. وی بینش تکنو مدار را رد کرد و به جای آن خواهان توجه به خصوصیات انسانی و یک معماری انسان مدار گردید. در این کتاب نقد ونچوری عمدتا متوجه میس ونده رو است، زیرا که وی تا پایان عمر نماد معماری مدرن بود و از عقاید خود در دهه 20 و 30 میلادی هیچگاه عدول نکرد.
    در جواب شعار میس کمتر بیشتر است، ونچوری در کتاب خود بیان می کند که کمتر، کسل کننده است (LESS IS BORE). از نظر ونچوری معماری تنها تکنیک و تکنولوژی نیست بلکه مسائل بسیار پیچیده و متضاد در ساختمان وجود دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت یا حذف کرد.
    چارلز موردیگر معمار پست مدرن در جواب شعار میس می گوید: بیشتر بیشتر است (MOORE IS MORE)، به جای کسر گرایی و حذف صورت مسئله باید جمع گرایی را مورد توجه قرار داد و راه حل مناسب برای مجموعه ای از مسائل یافت. البته یک طنز زیبا و یک دوگانگی معنا در این شعار ملحوظ است، زیرا که مور نام فامیل خود را در ابتدای این شعار قرار داده است. یعنی معنای دیگر این شعار است که من بیشتر هستم.
    از نظر ونچوری ساختمان ها نمی توانند همه دارای یک فرم و فلسفه باشند. ساختمان مانند یک ماشین نیست که تنها شامل مجموعه ای از مسائل تکنولوژیکی و مکانیکی باشد. اگر برای کوربوزیه معبد پارتنان با مجموعه ای از احجام و سطوح از پیش طراحی شده و قواعد و تناسبات ریاضی نماد بوده است برای رابرت ونچوری نه فرمول های از قبل تعیین شده بلکه شهرک های دامنه کوهپایه های ایتالیا که بر اساس نیازهای مردم و شرایط اقلیمی بنا شده، ملاک است.
    ونچوری سبک بین الملل را کاملا مردود می داند و به جای آن معتقد به زمینه گرایی است. یعنی هر بنایی باید بر اساس زمینه های فکری، اجتماعی، تاریخی و کالبدی و شرایط خاص آن سایت و ساختمان طراحی و اجرا گردد. می توان آنرا سبک محلی و سبک بومی نام نهاد. مدرنیست ها معماری را یک مسئله تکنولوژیک می دانستند. تکنولوژی یک خصوصیت عام دارد و در سرتاسر جهان از قواعد و اصول یکسان تبعیت می کند. ولی پست مدرنیست ها به معماری یک نگرش فرهنگی دارند و فرهنگ در هر منطقه ای متفاوت با سایر مناطق است.
    اکنون این سوال مطرح است که چه مسائلی باید فرم (شکل به علاوه معنا) ساختمان را مشخص کند و این فرم باید پاسخگوی چه مسائلی باشد؟
    از نظر معماری پست مدرن این مسائل را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:


    • خصوصیات فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی افرادی که از آن ساختمان استفاده می کنند؛
    • خصوصیات شهری، خیابان، میدان، کوچه، مغازه؛
    • شرایط اقلیمی، رطوبت، سرما، گرما، جنگل، صحرا؛
    • نحوه زندگی روزمره اهالی ساختمان، نیازهای آنها، عادات آنها، طرز استفاده و پیش زمینه های ذهنی آنها در رابطه با فرم های زیستی.


    ونچوری سعی می کند تا مجددا ارتباط معماری و ساختمان را با هویت انسانی برقرار کند. به عقیده وی شرایط تعیین کننده شکل ها و نمادها است. در شرایط متفاوت شکل ها و نمادها باید متفاوت باشد. ونچوری تزیینات را رد نمی کند، بلکه تزیینات ساختمان را بخشی از خصوصیات فرهنگی و تاریخی هر منطقه می داند که در ساختمان های جدید مورد استفاده قرار گیرد.
    رابرت ونچوری در سال 1972 کتاب دیگری به نام یادگیری از لاس وگاس منتشر کرد. در این کتاب نیز او سعی نمود توجه معماران را به فرهنگ مردم و خصوصیات زندگی روزمره آنها جلب کند. وی در کتاب خود عنوان کرد که نمادها آنهایی نیستند که ما به عنوان قشر روشنفکر به جامعه دیکته کنیم، بلکه آنهایی هستند که خود مردم طرح کرده اند و قابل فهم برای آنهاست. وی بر این نظر است که سردرهای مورد استفاده بر بالای مغازه ها و احجام معماری عامه پسند و مطابق درک عامه آن چیزی است که به لاس وگاس جذابیت بخشیده و باید مورد توجه معماران قرار گیرد.
    در اکثر کارهای پست مدرن مشاهده می شود که آنها سعی دارند تا از نشانه ها و نمادهایی استفاده کنند که در هر منطقه مشخص کننده نوع کاربری آن ساختمان است. مانند خانه مادر ونچوری که برای طرح آن از نمادهای یک خانه و آنچه در غرب به عنوان خانه محسوب می شود استفاده شده است.
    برخلاف ایده مطرح شده در ویلا ساوا خانه ماشینی است برای زندگی و یا خانه شیشه ای کمتر بیشتر است، در خانه مادر ونچوری ایده خانه خانه است بیان شده.
    اگر کوربوزیه در کتاب خود، به سوی معاری نوین، نگاه معماران را به اتومبیل، کشتی و بطور خلاصه به تکنولوژی معطوف داشت، ونچوری و دیگر معماران پست مدرن می خواهند نگاه معماران را به سمت فرهنگ، تاریخ، سنت و در یک کلام آن چیزی که هویت انسان و محیط کالبدی پیرامون آن را شکل می دهد برگردانند.
    خانه مادر ونچوری اولین ساختمان ساخته شده به سبک پست مدرن و نماد این معماری است. این خانه را رابرت ونچوری برای مادرش در سال 1962 در نزدیکی شهر فیلادلفیا در ایالت پنسیلوانیا در آمریکا ساخت. ونچوری در طرح خود از نمادهایی همچون بام شیبدار، پنجره، قوس، سردر ورودی و لوله دودکش استفاده کرد که در غرب، از جمله در آمریکا نمادها و نشانه های یک خانه شمرده می شود. هر کس در غرب در نگاه اول این ساختمان را به عنوان یک خانه مسکونی تشخیص می دهد.
    اگرچه نمای این ساختمان به صورت متقارن طراحی شده، ولی بدلیل پیچیدگی ها و ملزومات خاص در چیدمان اتاق ها، در نمای ساختمان پنجره ها بصورت نامتقارن طراحی شده اند. در سمت راست فضاهای نیمه خصوصی همچون آشپزخانه، پذیرایی و ناهارخوری قرار دارد. در سمت چپ فضاهای خصوصی همچون اتاق های خواب و حمام طراحی شده است. این عدم تقارن و دوگانگی در چیدمان پلان، در نما توسط بام شیبدار، دیوار زیر دودکش و قوس تزیینی در بالای سردر ورودی به یگانگی و وحدت تبدیل شده است. لذا وحدت و یکپارچگی از طریق حذف المان های مختلف ساختمان بدست نیامده، بلکه همه تناقضات و پیچیدگی های خانه در این طرح وجود دارد و وحدت در عین کثرت با شامل نمودن کلیه موارد موجود در بنا پدید آمده است.

    چارلز جنکز تاریخ نگار و منتقد معماری دیگر نظریه پرداز مهم معماری پست مدرن است. وی در سال 1977 کتابی به نام زبان معماری پست مدرن به رشته تحریر در آورد. با این کتاب جنکز روند جدیدی را که ونچوری در معماری آغاز نموده بود نامگذاری کرد و گسترش داد.
    جنکز در این کتاب تاریخ دقیق مرگ معماری مدرن را 15 ژوییه 1972 ساعت 3:23 بعد از ظهر اعلام کرد، زمانی که محموعه آپارتمانهای مسکونی پروت ایگو در شهر سنت لئییس آمریکا توسط دینامیت منهدم شد. جنکز بیان می کند که این مجموعه اپارتمان ها نماد معماری مکتب مکعب شکل و بدون تزیینات مدرن بود و بسیاری از اصول طراحی آن منطبق با اصول مطرح شده در کنگره های سیام (CIAM) بود. اما بدلیل آنکه زبان انتزاعی مورد استفاده در طرح این مجموعه مدرن با آنچه ساکنان سیاهپوست و نسبتا فقیر این مجموعه به عنوان خانه قلمداد می کردند بیگانه بود، لذا انهدام و نیستی تنها راه چاره برای پایان دادن به رنج ساکنان این ساختمان و خود ساختمان بود.
    بر طبق نظر جنکز معمار نباید خود به تنهایی ساختمان را طراحی کند ـــ آنچه در معماری مدرن مرسوم بود ـــ بلکه باید همکار و مشاور استفاده کنندگان باشد. الگوی شکل ساختمان نباید تنها در ذهن معمار باشد، بلکه باید آن چیزی باشد که ساکنان آینده ساختمان با آن انس و آشنایی دارند و می توانند با آن ارتباط برقرار کنند.
    در این کتاب نیز جنکز همانند سلف خود ونچوری، انتقاد اصلی را متوجه میس ونده رو و خصوصا طرح های مکعب شکل او برای موسسه تکنولوژی ایلی نویز در آمریکا کرد. مجموعه ای از جعبع ای زیبای مشابه که فاقد هویت و نوع کاربری بودند.
    جنکز در سال 1980 کتاب مهم دیگری به نام کلاسیسیسم پست مدرن منتشر کرد.در این کتاب نیز او به بسط و تبیین نظریه معماری پست مدرن پزداخت و آثار مهم معماران این سبک را از زبان خود معماران در غرب و ژاپن تدوین نمود.
    به معماری پست مدرن معماری پاپ یا معماری مردمی هم می گویند، چرا که در این معماری از احجام، تزیینات و رنگ هایی عامه پسند و جالب توجه برای عموم استفاده می شود. برخلاف معماری مدرن که تنها قشر خاص روشنفکر می تواند متوجه معانی و مفاهیم انتزاعی آن باشد.
    جنکز در کتاب اول خود به معماران یادآوری می کند که «ساختمان پست مدرن دارای دوگانگی در قواعد و مفاهیم است. یکی برای قشر روشنفکر و دیگری برای عامه مردم».
    یکی از طرح های محوری پست مدرن، میدان ایتالیا توسط چارلز مور معمار فقید و رئیس اسبق دانشکده معماری دانشگاه معروف U.C.L.A انجام شده است. این میدان برای ایتالیایی تباران مقیم شهر نئوارلئان در آمریکا بین سال های 1979-1978 احداث گردید.
    مور در طرح خود توجهی به بافت اطراف سایت که نمادی از یک شهر آمریکایی معمولی بود نکرد. بلکه منبع الهام او در این طرح میدان های ایتالیا و بالاخص فواره تروی (1732) در شهر رم بود. در میدان جدید همانند میدان قدیم، ساختمان، مجسمه، محوطه و خصوصا آب و فواره بصورت یک مجموعه به هم تنیده شده به نمایش گذاشته شده است.
    طراحی سایت پلان این میدان نیز حائز توجه است. مور نقشه شبه جزیره ایتالیا را بر روی پلان این میدان پیاده کرد. از آنجا که اکثر ایتالیایی تباران شهر نئوارلئان از جزیره سیسیل هستند، لذا جزیره سیسیل در وسط این میدان قرار داده شد و مرکز پرگار در وسط جزیره سیسیل قرار گرفت. بنابراین در این میدان مرکز توجه و یا به عبارت بهتر مرکز پرگار، من طبق بر هویت و ریشه های قومی و فرهنگی و استفاده کنندگان از این میدان است و طرح کالبدی بر مدار هویت می گردد..
    در شمال کشور ایتالیا کوه های آلپ قرار دارد که سرچشمه اکثر رودخانه های این کشور همچون پو، تیبر و آنرو است. در این میدان نیز شمال نقشه ایتالیا مرتفع است و آب فواره ها از آنجا به پایین جریان پیدا می کند.
    نمایش تاریخ و گذشته بصورتی جدید و امروزی شده در این میدان صورت گرفته است. ستون های سنگی توسکان، دوریک، ایونیک و کورنتین در میدان ایتالیا با مصالحی همچون بتن و ورق گالوانیزه اجرا شده است. در شب نور نئون و چراغ های مختلف به زیبایی این میدان می افزاید. مور حتی دو تصویر حجاری شده از صورت خود را همچون هنرمندان و صنعتگران دوره رنسانس بر روی یکی از دیوارهای این میدان قرار داد. آب از دورن دهان این تندیس ها به بیرون می جهد.

    کتاب دیگری با نام شکست معماری مدرن در دهه هفتاد چاپ شد. برنت برولین مولف این کتاب به روش طراحی معماری و شهرسازی مدرن و خصوصا آنچه که کوربوزیه در طرح شهر چندیگار هند (1957) انجام داد، انتقاد تند و گزنده ای کرد. به نظر برولین، کوربوزیه طراحی این شهر و ساختمان های آنرا کاملا بر طبق الگوهای مرسوم در اروپای مرفه اجرا کرد که به کلی متفاوت از آن چیزی است که اهالی فقیر و هندو مذهب هند با آن آشنایی دارند. وی در این کتاب توضیح می دهد که چگونه اهالی این شهر در طی دو دهه گذشته کالبد ساختمان ها و شهر را مطابق با نیاز خود تغییر داده اند.
    معماری پست مدرن بر بیش از نیم قرن سلطه بلا منازع معماری مدرن نقطه پایان گذارد. در طی دهه هفتاد و هشتاد میلادی، معماران آوانگارد همچون مایکل گریوز، چارلز مور، استانلی تایگر من، رابرت استرن و بسیاری دیگر در آمریکا سعی می کردند معماری را که تبلوری از هویت مردم است به نمایش بگذارند. نکته قابل توجه اینکه یکی از بازماندگان بزرگ معماری مدرن، غیلیپ جانسون در طراحی آسمانخراش AT&T در نیویورک (1984-1978) به جمع معماران پست مدرن پیوست.
    معماری پست مدرن تاثیر بسیار گسترده ای در سطح جهانی داشت و تا نیمه دهه هشتاد میلادی، به عنوان معماری آوانگارد و فراگیر مطرح بود. در اروپا معمارانی همچون جیمز استرلینگ، ریکاردو بوفیل، ماریو بوتا، آلدو روسی و هانز هولاین از جمله معماران شاخص این سبک بوده و هستند. در ژاپن آتارا ایسوزاکی، کیشو کوروکاوا و اسامو ایشی یاما، جزو پیروان این سبک به شمار می روند.
    در ایران نیز سبک پست مدرن پس از انقلاب مطرح شد. ولی عمدتا آنچه در شهرهای بزرگ ایران بالاخص تهران ساخته شد، تقلید از معماری غرب بود و خصوصیات بومی و محلی خاص هر نقطه در ایران مورد توجه واقع نشد. یعنی یک تقلید صرف از مجلات معماری صورت گرفت و به معانی اصول فکری معماری پست مدرن توجهی نشد؛ اگرچه معمارانی همچون شیخ زین الدین، کلانتری و صفا منش که معماری دوره قاجار را عمدتا الگو قرار داده اند، بیشتر به اصول مبانی پست مدرن ها نزدیک هستند.
    با انتقاداتی که به معماری مدرن در دهه شصت و هفتاد میلادی صورت گرفت، بسیاری انقراض قریب الوقوع آن را پیش بینی می کردند و حتی ساعت دقیق انقراض آن اعلام شده بود. ولی همزمان با این انتقادات چهره دیگری از معماری مدرن در حال شکل گرفتن بود. در سال 1972 کتابی به نام پنج معمار در نیویورک به چاپ رسید. در این کتاب پنج معمار جوان به نام های پیتر آیزنمن، مایکل گریوز، چارلز گواتمی، جان هیداک و ریچارد میر مطالبی جامع در باره ساختمان های دهه شصت و هفتاد خود چاپ کرده بودند.
    این معماران ساختمان های مدرن دهه بیست و سی میلادی در دوره مدرن متعالی و خصوصا ساختمان های مدرن سفید رنگ کوربوزیه مانند ویلا ساوا و ویلا گارش را الگوی خود قرار داده بودند.
    به عبارت دیگر، همان دوره هایی که شدیدا مورد انتقاد ونچوری و جنکز قرار داشت منبع الهام این پنج معمار بود. اکثر ساختمان های مکعب شکل این معماران جوان به رنگ سفید و جلد کتاب آنها نیز به رنگ کاملا سفید بود. لذا سبک آنها به نام پست مدرن سفید و بعدها نئو مدرن (NEO-MODERN) نامگذاری شد. پست مدرن رابرت ونچوری پست مدرن خاکستری نام گرفت، زیرا نه سفید بود نه سیاه، بلکه التقاطی از موضوعات مختلف بود.
    برخلاف معماری پست مدرن خاکستری که تاثیر بسیار گسترده ای در سطح بین المللی داشت، حوزه نفوذ معماری پست مدرن سفید بسیار محدود بود. حتی همه پنج معمار سرشناس این سبک نیز خود را مقید به باقی ماندن در قالب این معماری ندیدند.
    مایکل گریز از اوایل دهه هشتاد به تدریج به سمت معماری پست مدرن خاکستری گرایش پیدا کرد. او با طراحی ساختمان دفاتر عمومی شهرداری پرتلند در ایالت ارگان آمریکا به صورت یکی از چهره های شاخص پست مدرن خاکستری در آمد. پیتر آیزنمن نیز از اواخر دهه هفتاد سبک دیکانستراکشن را مطرح و ارتباط خود را با ممعماری پست مدرن سفید قطع کرد.
    در حال چهره شاخص این سبک ریچارد میر است. وی کماکان خود را مقید به اصول فکری این سبک می داند و ساختمان های بسیار زیبا و جالب توجهی در این زمینه ارائه کرده است. گواتمی و هیداک نیز کمابیش در طرح های خود کارهایی در زمینه پست مدرن سفید ارائه می کنند، هر چند کارهای آنها مانند گذشته مطرح نیست.
    در اینجا باید متذکر شد که هر کجا از معماری پست مدرن صحبت شود، منظور پست مدرن خاکستری است. معماری پست مدرن سفید به لحاظ تشابه زیاد آن با معماری مدرن بیشتر به نام نئو مدرن ـــ مدرن جدید ـــ خوانده می شود.



    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے

  15. #15


    آخرین بازدید
    ۱۳۹۲-۰۵-۱۲ [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    -مرداد-۱۳۹۱
    محل سکونت
    دروازه ورود به تمدن اروپا
    نوشته ها
    617

    ویترین مدال ها و افتخارات

    سپاس
    560
    سپاس شده 543 در 321 پست
    اطلاعات
    Khoonsard Hamrah aval
    اندازه فونت
    فصل هفتم: معماری های – تک و اکو – تک
    در سال 1971 دو معمار جوان ایتالیایی تبار به نام های ریچارد راجرز ساکن انگلستان و رنزو پیانو ساکن ایتالیا، در مسابقه طرح ساختمان مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس در بین 681 شرکت کننده برنده اعلام شدند. نمای این ساختمان را مجموعه ای از دودکش ها، آبگردان ها، لوله های تاسیساتی و ستون ها، تیرها، بادبندها، راه پله ها و مسیر رفت و آمد تشکیل می داد. این معماران آغازگر سبکی در اروپا بودند که به نام های – تک یا تکنولوژی بسیار پیشرفته معروف گردید. لذا مجددا در دهه هفتاد ماشین و فن آوری به عنوان یک موضوع محوری در معمار مطرح شد.

    معماران این سبک تکنولوژی را دستاورد بزرگ مدرنیته و مهم ترین عامل توسعه و پیشرفت در قرن بیستم می دانند. از نظر آنها عصاره و مشخصه هر عصر در معماری آن دوره شکل کالبدی یافته است. به عنوان نمونه، معابد یونان باستان با آن نظم و تناسبات کامل هندسی، تبلور ذهنیت کمال گرای یونانیان باستان ست.بناهای عظیم روم باستان نمایش قدرت امپراتوری و حکومت سزارها می باشد و بالاخره کلیسای سر به فلک کشیده گوتیک نمایش دهنده قدرت کلیسا و ذهنیت قرون وسطی است. به همین ترتیب ساختمان های امروز می باید نمایش دهنده عصاره فکری و تکنیکی عصر حاضر یعنی تکنولوژی باشد.
    نظریات و مبانی معماری مدرن و های – تک در اصول، بسیار به یکدیگر نزدیک است و می توان گفت که معماری های – تک فرزند خلف معماری مدرن است. ولی از نظر شکلی تفاوت هایی بین این دو مکتب معماری مشاهده می شود. به طور کلی می توان بیان کرد که آن سادگی و بی پیرایگی که در معماری مدرن وجود دارد در های – تک ملاحظه نمی شود و اگر معماران مدرن در طرح های خود ماشین را به اجرا می گذارند، معماران های – تک داخل ماشین و اجزاء آنرا نمایش می دهند. ریچارد راجرز در مصاحبه خود با تلویزیون بی بی سی این عقیده را چنان بیان می کند:
    «ایده هایی که ما معماری می کنیم، از خیلی لحاظ ریشه در باورهای ما دارد و به این ربط پیدا می کند که ما ساختمان را مثل یک کتاب بخوانیم. برای اینکه ساختمانی خوانا باشد، باید جریان ساختن آن قابل رویت باشد. این شیوه ای است که ما معماری می کنیم و احساس ما این است که این کار در گذشته هم انجام می شده است. این موضوع اصلا تازگی ندارد، کلیساهای عظیم گوتیک مثالی بسیار روشن است. زمانی که آب از دورن ناودان شرشر کنان تخلیه می شود خیلی هیجان انگیز است. این بسیار روشن و خیلی خوانا است. این نوع معماری مورد علاقه من است.
    علم همه ما را به هیجان می آورد. ما معماران عقیده داریم که قرن حاضر قرن علم است، فیلسوفان نیز همین عقیده را دارند. منظ.رم از علم خیلی کلی است. ما شاهد انقلابات شگفت آوری در علم بوده ایم و عقیده داریم که علم و تحقیق علمی ما را با آهنگ معماری بهتر آشنا می کندو این مورد علاقه ما است که می توان به شکلی مفاهیم علمی را با تعبیر شاعرانه ای طرح و تبیین کرد».
    راجز می گوید: «همانند کلیساهای گوتیک، ما ساختار را نمایان می کنیم». و در جایی دیگر می نویسد: « تکنولوژی به ما کنترل بیشتری عرضه می کند و نه کمتر. ساختمان های آینده بیشتر شبیه ربات خواهند بود تا معبد. مانند آفتاب پرست، آنها خود را با محیط پیرامون تطیق می دهند». شاید بتوان زیربنای فکری این سبک را در این جمله راجرز خلاصه کرد که می گوید در عصر مدرن باید در ساختمان های مدرن زندگی کرد.
    برج ایفل در نمایشگاه 1889 پاریس ساختمان ایده آل و آرمانی معماران های – تک است. برج ایفل با 330 متر ارتفاع و اسکلت فلزی نمایان، نمادی از دستاوردهای تکنولوژی در عصر مدرن است.
    اصول فکری و طراحی این سبک را می توان در ده مورد زیل خلاصه کرد:


    1. بینش پوزیتیویسم و خوش بینی به علم و پیشرفت علمی و تکنیکی؛
    2. نمایش تکنولوژی به عنوان عصاره و دستاورد عصر جدید؛
    3. نمایش پروسه ساخت؛
    4. شفاف نمودن، لایه لایه کردن و نمایش حرکت در ساختمان؛
    5. نمایش ساختار و اجزاء درون بنا در نمای ساختمان؛
    6. استفاده از رنگ های روشن وساده؛
    7. سازه ساختار به عنوان تزیینات؛
    8. استفاده از اجزاء کششی سبک؛
    9. جدا کردن بخش های سرویس دهنده از قسمت های سرویس شونده؛
    10. طراحی بام ساختمان به عنوان نمای پنجم ساختمان.


    موضوعی که لویی کان در دهه شصت عنوان کرد (بخش های سرویس دهنده ـــ قسمت های خدماتی ـــ از بخش های سرویس شونده ـــ قسمت های سکونتی ـــ مجزا شوند) هم اکنون یکی از موارد بسیار مهم در ساختمان های های – تک است. لذا داکت ها، لوله ها و اجزاء تاسیساتی ساختمان و به علاوه راه پله ها از بدنه اصلی ساختمان جدا می شوند. حسن این کار ـــ بنا به نظر معماران های – تک سهولت تعمیر و نگهداری ساختمان است. به علاوه قسمت های سرویس دهنده که عمر نسبتا کوتاهی دارند (یک الی بیست سال) به صورت دو قسمت مجزا از هم عمل می کنند.
    در اکثر ساختمان ها بام ساختمان به عنوان سطح پنهان و فراموش شده ساختمان فرض می شود، ولی در ساختمان های های – تک، بام سطح پنجم بنا است و کاملا طراحی می شود. بخش هایی همچون برج های خنک کننده، آبگردان ها، پمچ های حرارتی، داکت ها، لوله های تاسیساتی، خرپاها، کابل های سازه ای و همچنین جرثقیل پاک کردن شیشه ها و خرپشته ها، همواره به عنوان بخش مهمی از ساختمان در روی بام طراحی می شوند. طرح این بخش ها با توجه به چهار نمای دیگر انجام می شود و در معرض دید قرار می گیرد.
    از دیگر معماران معروف این سبک می توان از نورمن فاستر، مایکل هاپکینز، نیکولاس گریشماو و سانتیاگو کالاتراوا نام برد.
    برخلاف تصور عمومی، معماران های – تک به تاریخ علاقمند هستند و خود را جدای از آن نمی دانند. ولی برداشت و نگرش آنها نسبت به تاریخ به کلی متفاوت ز دیدگاه معماران پست مدرن از تاریخ است. ریچارد راجرز به عنوان نظریه پرداز اصلی سبک های – تک معتقد است که «ساختمان های عصر رنسانس در فلورانس شباهتی به بافت مجاور خود و معماری گوتیک قرون وسطی نداشتند، بلکه این معماری جلوه ای از تبلور عصر جدید را نوید می داد».
    معماری عصر رنسانس منعکس کننده بینش و اندیشه جدیدی بود که در آن زمان در حال شکل گیری بود. از نظر تکنیکی نیز در این مقطع تاریخی شاهد نوآوری در ساختمان سازس هستیم. فیلیپو برونلسکی با قرار دادن یک زنجیر فلزی بسیار قطور در کلیسای سانتاماریادل فیوره ـــ برای کنترل نیروی رانش گنبد ـــ توانست در سال 1420 میلادی بزرگترین گنبد ساخته شده با مصالح بنایی تا به امروز را اجرا کند.

    راجرز معتقد است که «هر بنایی باید نمایانگر زمان خود باشد». به نظر وی در عصر تکنولوژی نمی توان در خانه های یونان باستان و یا قصرهای امپراتوری روم باستان زندگی کرد.
    راجرز در نقد معماری پست مدرن می نویسد: «کسی نمی تواند معماری را با نماد قرار دادن درخت نخل، تخم مرغ، پرندگا و نظام هندسی معیوب شده یونانی و رومی که از مبلمان فروشی های چیپندیل خریداری شده، توسعه دهد. تمامی این مواذد از خاستگاه و زمینه سیاسی، اجتماعی و تکنیکی خود مجزا شده اند».
    نکته جالب توجه اینکه در حال حاضر مرتفع ترین ساختمان و بزرگ ترین فرودگاه جهان توسط یکی از شاخص ترین معماران این سبک یعنی نورمن فاستر طراحی شده است. برج هزاره توکیو (1989) 840 متر ارتفاع و 170 طبقه دارد. این برج تقریبا دو برابر مرتفع ترین ساختمان کنونی جهان، یعنی برج های دوقلوی پتروناس در کوالالامپور مالزی به ارتفاع 452 متر است. مساحت مجموعه زیربنای این آسمانخراش عظیم بیش از یک میلیون متر مربع (m2 1039206) است.
    این برج در خلیج توکیو در فاصله دو کیلومتری ساحل احداث خواهد شد. ارتباط با آن از طریق خطوط اتوبان و راه آهن و همچنین از طریق کشتی، قایق و هلیکوپتر صورت خواهد گرفت. این برج چند منظوره دارای پارکینگ چند طبقه در زیر آب و دفاتر اداری، هتل ها، سالن های کنفرانس، آپارتمان های مسکونی، رستوران های متعدد، فروشگاه های مختلف، پاسیوهای بسیار مرتفع و یک دکل مخابراتی است. در این برج پنجاه هزار نفر زندگی و کار خواهند کرد. آسانسورهای سریع الانتقال در آن واحد می توانند 160 نفر را جابجا کنند.
    برای مقابله با نیروهای جانبی مانند باد و زلزله، شکل برج همانند یک مخروط بسیار مرتفع طراحی شده و بادبندها همانند یک پوسته ممتد، کل سطح خارجی ساختمان را پوشانیده اند. به علت سقوط قیمت املاک در توکیو، اجرای این برج هنوز آغاز نشده است.
    فرودگاه جدید هنگ کنگ در چک لپ کک در یک جزیره مصنوعی به ابعاد 6*3.50 کیلومتر واقع است. مرحله اول این فرودگاه در سال 1998 کامل شده است. پس از اتمام پایانه شماره دو فرودگاه در سال 2040، این فرودگاه 87 میلیون مسافر در سال (238000 مسافر در روز) را پذیرا خواهد بود. یعنی مجموع مسافرانی که از فرودگاه هیترو در لندن و جان اف کندی در نیویورک استفاده می کنند.

    طول پایانه شماره یک، 1.50 کیلومتر است و مسافران در داخل آن توسط قطار، تسمه نقاله و یا به صورت پیاده جابجا می شوند.
    نورمن فاستر در طرح خود برای این بزرگ ترین فرودگاه جهان، قاب های سه بعدی فلزی به صورت طاق گهواره ای با قطر دهانه 36 متر برای پوشش سقف در نظر گرفته است. ستون های بتنی بار این سقف را تحمل می کنند.

    اگرچه اکثر معماران های – تک، انگلیسی و یا مقیم انگلستان هستند ولی در عین حال مهم ترین نقد معماری های – تک پرنس چارلز، ولیعهد انگلستان است. وی معتقد است که تکنولوژی ابزار است و نه غایت و ما با تکنولوژی مدرن شرایط زیستی کره زمبن را به مخاطره انداخته ایم. پرنس چارلز به معماری انسان مدار پست مدرن که ریشه در نظریه های مطرح شده در آن سوی اقیانوس اطلس یعنی آمریکا دارد بیشتر علاقه نشان داده است.
    دیگر منتقدان این سبک گروه های طرفدار محیط زیست همچون احزاب سبز در اروپا هستند. این گروه ها معتقدند که انسان با اتکاء بیش از حد به تکنولوژی، زیست بوم کره زمین را در معرض نابودی قرار داده است و اگر تعادل شکننده زیستی موجود در کره زمین به هم بخورد، بازگشت به شرایط زیستی مناسب امری مشکل و یا غیر ممکن خواهد بود. لذا با توجه به این اعتراضات، از اواسط دهه هشتاد تغییر نگرشی در بینش فکری و کارهای طراحی این معماران دیده می شود.
    معماران های – تک با اعتقاد به بینش پوزیتیویسم، معتقدند که مشکل تکنولوژی نیست، بلکه راه حل در استفاده صحیح از تکنولوژی است. امروزه در کارهای این معماران ملاحظه می شود که با استفاده از تکنولوژی، سعی در استفاده حداکثر از عوامل طبیعی همچون آفتاب، باد، آب های زیرزمینی و گیاهان برای تنظیم شرایط محیطی ساختمان دارند. لذا در معماری جدید آنها به نام اکو – تک (اکولوژی + تکنولوژی) خوانده می شود، تکنولوژی در مقابل طبیعت قرار ندارد، بلکه در کنار و به موازات طبیعت برای بهره برداری هرچه بیشتر از امکانات محیطی و تامین آسایش انسان جای دارد.
    در کارهای اخیر معماران این سبک، همواره در کنار عکس های زیبای ساختمان های آنها، مقطعی از بنا وجود دارد که در آن نحوه استفاده از عوامل اقلیمی با کمک تجهیزاتی همچون دودکش های هوا، آینه های منعکس کننده، پوسته های هوشمند، گلخانه ها، پله های شیشه ای و تبادل کننده های حرارتی نشان داده شده است. شکل خود ساختمان در مقطع نیز با توجه به زاویه تابش آفتاب و سرعت و جهت باد در فصول مختلف سال طراحی شده است.
    معماران های – تک از پوسته ساختمان به عنوان پوست دوم نام می برند. منظور از پوست اول، پوست بدن انسان است. در کارهای نورمن فاستر و رنزو پیانو پوست دوم همچون پوست اول بصورت هوشمندانه طراحی شده است.

    همچنان که پوست انسان در مقابل سرما، گرما، رطوبت و کوران هوا از خود عکس العمل نشان می دهد، پوسته بعضی از ساختمان های این دو معمار نیز در فصل های مختلف عکس العمل مناسب در مقابل شرایط محیطی از خود نشان می دهند. با استفاده از شیشه های دوجداره، کرکره ها و عایق های حرارتی متحرک، مواردی همچون میزان تابش آفتاب، سایه، کوران هوا و پرت حرارتی در طی روز و شب و در طی فصل های سرد و گرم سال توسط یک سیستم کامپیوتری کنترل می شود.پراجرز از این ساختمان ها به عنوان آفتاب پرست نام می برد. موجودی که خود را با شرایط مختلف محیطی تطبیق میدهد. راجرز در مورد ساختمان های آینده اینچنین می نویسد:
    «جهت برآورده نمودن احتیاجات ساکنان بنا و حداکثر استفاده بهینه از انرژی، بهترین ساختمان های آینده به صورت پویایی با اقلیم مجاور خود ارتباط پیدا می کنند ...
    در معماری میکرو الکترون های پنهان از چشم و بیو تکنولوژیکی جایگزین سیستم های مکانیکی خواهند شد...
    ساختمان ها، شهر و اهالی آن همانند یک سیستم ارگانیک جداناپذیر، در زیر چارچوب متحرک و متحول که کاملا دقیق و به اندازه طراحی شده قرار می گیرد. به جای تیرها، ستونها و پانل ها و سایر المانهای سازه ای، یک پوسته ممتد و به هم پیوسته جایگزین خواهد شد. این روبات های متحرک، با استفاده از سیستم های الکترونیک و بیوتکنولوژی، بسیاری از خصوصیات ارگانیسم های زنده را خواهند داشت...
    در مورد سازه های معماری، سیستم های انعکاسی با استفاده از دستگاه عصبی الکترونیک، تغییرات محیطی را احساس خواهند کرد و همانند ماهیچه های بدن یا منقبض و منبسط کردن خود، بار و نیروهای وارده را به قسمت های مختلف کالبد بنا منتقل می کنند.
    امروزه خلبان های اتوماتیک می توانند تمام قسمت های مختلف هواپیما را به صورت بسیار دقیق و با عکس العملی در ظرف چند صذم ثانیه کنترل کنند. این خلبانان التکرونیک با توجه به شرایط دائما متغیر خارج و داخل هواپیما، مستمرا شرایط ایده آل پرواز هواپیما و شرایط آسایش مسافران را فراهم کند. آینده فرا رسیده و تاثیر آن بر معماری آغاز شده است».
    شاید نام ارگانی – تک به معنای ارگانیسم و تکنولوژی، نام مناسبی برای این سبک در آینده باشد.
    نورمن فاستر یکی از نام آورترین معماران عصر حاضر از چهره های شاخص سبک اکو – تک است. طرح وی برای بازسازی رایشتاگ (پارلمان جدید آلمان) در برلین در سال 1993 به عنوان برنده اول اعلام شد.
    فاستر در طرح خود یک گنبد شیشه ای به جای گنبد تخریب شده پارلمان ـــ در جنگ جهانی دوم ـــ در نظر گرفت. این گنبد جدید از چند نظر جالب توجه است.
    نخست اینکه در داخل گنبد دو رامپ مارپیچ قرار دارد که به سکوی فوقانی برای تماشای مناظر اطراف ختم می شود، لذا مردم به صورت نمادین بر بالای سر نمایندگان خود صعود می کنند. هنگام شب گنبد از طریق تالار مجلس روشن می شود و به صورت گنبدی نورانی می درخشد که نشانه ای از قدرت و توانایی پروسه دمکراتیک در آلمان فدرال است.
    از نظر اقلیمی در تابستان تهویه طبیعی تالار نمایندگان از طریق گنبد شیشه ای صورت می گیرد. در زمستان هوای گرم که از تالار مجلس به فضای زیر گنبد صعود کرده بازیافت و مجددا مورد استفاده قرار می گیرد. و بالاخره های آینه های وسط گنبد، روشنایی طبیعی و تصویر مردم (خاستگاه قدرت مجلس) را به تالار نمایندگان منعکس می کند.
    از دیگر موارد اقلیمی که در طرح بازسازی این ساختمان در نظر گرفته شده می توان به موضوعات زیر اشاره کرد:


    1. سلول های خورشیدی فتوولتیک با 300 متر مربع مساحت بر روی بام جنوبی ساختمان برای تامین برق؛
    2. پنجره های هوشمند برای تهویه هوا؛
    3. استفاده از سوخت تجدید شونده بیوگاز برای تولید برق بدون آلودگی که از انتشار 94% تولید دی اکسید کربن ممانعت می کند؛
    4. طراحی یک نقاب متحرک در زیر گنبد شیشه ای که حرکت آن توسط کانپیوتر تنظیم شده و از تابش و انعکاس مستقیم نور آفتاب به داخل تالار مجلس جلوگیری می کند؛
    5. ذخیره شدن حرارت اضافی در قسمت های مختلف ساختمان در یک مخزن طبیعی که آب گرم برای گرمایش را تامین می کند؛
    6. ذخیره شدن آب سرد در لایه های زیرین زمین برای تامین سرمایش در تابستان؛


    ساختمان رایشتاگ اینک بصورت یکی ار دیدنی ترین ساختمان های برلین در آمده است به صورتی که تنها در روز اول بازگشایی در اول آوریل 1999 بیش از 24000 نفر از آن دیدن کردند.
    هم اکنون معماران این سبک طلایه داران استفاده از عوامل اقلیمی در ساختمان هستند و همواره ابتکارات و ابداعات جدید از طرف آنها در این زمینه ارائه می شود.
    اگرچه به سبک های - تک در تهران ساخته شده، ولی در اکثر این بناها سازه ساختمان به نمایش گذاشته نشده، بلکه خرپاها، ستون ها و قاب های فضایی بصورت تصنعی بر روی نمای ساختمان معمولی چسبانده شده است. لذا مجددا یک تقلید شکلی از سبک های – تک در پایتخت کشور صورت گرفته است، بدون توجه به اغراض و غایات این سبک مهم بین المللی. تا کنون ساختمانی در ایران به سبک اکو – تک ساخته نشده است.

    52548072908229554034.png کاربر روبرو از پست مفید ho_b تشکر کرده است . (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

هکتور گیومارد

خوابگاه دانشجو توسط معمار

سبك معماري كورنتين

خانه چارنلی

خانه چیات در کلرادو

پلان های معماری خوابگاه دانشجویی در خارج از کشور

خانه چارنلي در ايالت بوفالو

پل ساندرلند

گاراژ چهار طبقه پونیتو اثر کدام معمار است

معماری مدرن متاخر

هوراتیو گرینو

معماری معاصر غرب

معماري كيهاني دانشكده مديريت دانشگاه كيس وسترن

طرح سانت الیا برای ایستگاه مرکزی درمیلان

ماکت و پلان مدرسه باهاوس

سازماندهی خطی در معماری

شهر و شهرنشینی دوره رنسانس

کلیسای خانواده مقدس

ساختمان دوقلوی پنزاول در تگزاس

ویژگی خانه تئاتر جدید در شهر کلیولند در آمریکا

موزه طراحی شده چارلزجنکز

انواع طرح ساده پرسپکتیو

احترام به طبیعت در معماری پلا تیلور

موزه هنر مدرن سامسونگ در سئول گهری

خانه چیات در کلرادو گهری

SEO Blog

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •